سکوت

بازگشتی آرام به ریشه‌های سبز حیات

نویسندگان؛ طبیبان جامعه

هزاران هزاران نویسنده در گوشه و کنار مشغول نوشتن هستند، هر کس برای دل خودش، هر کس برای این که اسم و رسمی پیدا کند. استراتژیست محتوا، تولید کنندۀ محتوا، مدرّس نویسندگی، کپی رایتر و هزار عنوان دیگر را یدک می‌کشند اما کافیست تنها دقایقی پای کلماتشان بنشینیم؛ کلماتی که عین زهر مار می‌مانند، ایمان را که تزریق نمی‌کنند هیچ، خون را هم منعقد می‌کنند، بی هدف، بی آرمان و مهم‌تر از همه بی خدا.

در این آشفته بازار باید گروهی علیه عصیان‌ها، عصیان کنند و  به طبابت جامعه و مهندسی روح بپردازند، انسان‌هایی که بوی خاک می‌دهند و نگاهی به آسمان دارند با سلاح قلم مشغول تولید محتوای طیبه شوند و در عصر بمباران و انفجار اطلاعات جوانه بزنند.

نویسندگان طبیبان جامعه هستند؛ هم دارو را می‌شناسند و هم بیماری را، نه داروی اشتباه تجویز می‌کنند و نه اشتباه تشخیص می‌دهند.

نون، قسم به قلم، که تو به لطف پروردگارت دیوانه نیستی و بى گمان تو را پاداشى بى منت خواهد بود...

  • نظرات [ ۱ ]

10 نشانۀ افراد باهوش

این متن طنز و غیر واقعی است، ایستگاه نشوید :/
اگر شما این نشانه‌ها را دارید به این معناست که شما در دستۀ باهوش‌ها قرار می‌گیرید:
1- به طرز عجیبی بی‌نظم و شلخته هستید، وسایل اتاقتان را پیدا نمی‌کنید و هیچ چیز را سر جایش نمی‌گذارید.
2- تمایل به بیدار ماندن در شب دارید و شب‌ها را به دانلود پرداخته و در روز دانلودی‌های خود را تماشا می‌کنید.
3- شما مغرور هستید و دیگران را حقیر فرض می‌کنید.
4- علاقه به شنیدن موزیک دارید، مخصوصا موزیک‌های گروه شکم بند و زانو بند و کمربند!
5- به طرز عجیبی چاق هستید و BMI بدنتان بالای 35 است.
6- شما گرایش به الکل، مواد مخدر و افراط در مسائل جنسی، تجاوز، قتل، دزدی و توهین به دیگر افراد دارید.
7- مطالعات نشان داده اگر همیشه نگران هستید و بیش از حد استرس دارید و به شکل نکبت باری زندگی می‌کنید و یک دقیقه آرامش ندارید قطعا در دستۀ نوابغ قرار می‌گیرید.
8- محققین بر این باورند که فضول بودن و سرک کشیدن در زندگی دیگران و گرفتن سوژه‌ها و ایده‌های ناب از زندگی شخصی دیگران و بازگو کردن آن پیش دیگر افراد فقط کار اشخاص باهوش است.
9- سخت کوشی کمتری نسبت به همسالان خود دارید و همیشه سعی می‌کنید از حیث نمره از مزخرف‌ترین افراد کلاس باشید. توی زندگی قصد رسیدن به هیچ جا دارید و آخرش هم ترک تحصیل می‌کنید.
10- شما ساکت هستید و با هیچ کس نمی‌توانید ارتباط برقرار کنید و تصمیم دارید به شکل یک آدم منزوی خودکشی کنید.
مطالعات بنده نشان داده که مطالعات محققینِ داغان! در مورد ویژگی‌های افراد باهوش بیشتر به یک جوک شبیه بوده و اگر شخصی تمام صفت‌های بد و احمقانه را یک جا داشته باشد و بدترین نوع سبک زندگی را در پیش گرفته باشد در دستۀ باهوش‌ها قرار می‌گیرد.
اگر گشت و گذاری در میان پیج‌های فکت اینستاگرام داشته باشید متوجه می‌شوید که چه مطالب بی پایه‌ای را به عنوان دانستنی و حقایق می‌نویسند و در میانش هم چند مطلب ضدّ انقلابی جای می‌دهند. بله شما هم که این پیج‌ها را می‌زنید در دستۀ باهوش‌ها قرار می‌گیرید و این یازدهمین نشانه افراد باهوش بود که جا افتاده بود :/
  • نظرات [ ۱۸ ]

قبرستان وبلاگ‌ها

همیشه عاشقِ پرورش حیوانات خانگی و گیاهان بودم، در طی این آرزوها بود که دو تا جوجه رنگی فُکُلی به رنگ‌های نارنجی و زرد در شب تولد 5 سالگی‌ام هدیه گرفتم. مادرم به شدت تأکید کرده بود که:جواد! روزا که تو خونه تنهایی مواظب باش که اینا پشت میز تلویزیون نرن، چون اگه برن بیرون آوردنشون کار حضرت فیله(البته چنین حضرتی نداریم)

من هم پسری حرف گوش کن، گفتم:چشم! فردایش شد؛ یک بچه، دو جوجه، یک میز تلویزیون، یک پُشتی و یک جنایت. در نبودِ پدر و مادر جوجه‌ها را کف خانه رها کردم و به تماشا کردنشان نشستم، بعد از این که کمی گذشت فهمیدم که جوجه‌ها علاقۀ بسیار زیادی به پشتِ میز تلویزیون دارند، دائما به سمت میز تلویزیون می‌رفتند و من هم آن‌ها را بر می‌گرداندم، من هم برای کنترل‌شان، دونه دونه برداشتمشان و زیر پشتیِ زرشکی رنگ گذاشتم، بعد از این که دوتایشان آن زیر جا گرفتند، من بودم که بالای پشتی بالا و پایین می‌پردیم و بلند بلند می‌گفتم: شما نباید پشت میز تلویزیون برید! شما نباید پشت میز تلویزیون برید! نَ با یَد...

نیم ساعتی گذشت و مادرم را می‌دیدم که اشک می‌ریخت و جوجۀ زرد رنگ که چشمانش بسته شده بود را بی جان داخل سطل آشغال می‌انداخت، می‌گفتم: چشون شده؟ چرا مُردن؟

از این جا بود که فهمیدم نه استعدادی در فیزیک دارم که بتوانم مقدار فشارِ واردۀ یک پشتی را حساب کنم و نه استعدادی در پرورش حیوانات خانگی.

پس از این واقعه خاطرات دیگری دارم مثل زخمی شدن سرِ یک بلدرچین ماده توسط 5 بلدرچین نر، کثیف کاری دو جوجه اردک پر سر و صدا و جبر بر فروش آن‌ها، کشته شدن دو جوجه رنگی توسط گربۀ نا به کار، کاشتن یک رأس درخت در محیط پژوهشگاه قبل از تابستان و دیدن چوب خشک شدۀ آن پس از تابستان، پژمرده شدن 5 گل نرگس به علت گرما، نابود شدن گل یاس به خاطر جا به جایی و قطع شدن تمام ریشه‌هایش با بیل...

تمام این‌ها باعث شد تصمیم بگیرم دیگر سراغِ پرورش گیاهان و حیوانات نروم چرا که این‌ها جای لذت تنها در آینده غصه‌ای می‌شوند برای خوردن.

***

همان طور که نمی‌دانید این سومین وبلاگ من در بیان است، امروز سری به پنل مدیریت وبلاگ دوم زدم، حدود 60 وبلاگی که دنبال می‌کردم و خاطرات شیرین و تلخی را برایم ساخته بودند، تمامشان، همه‌شان، کُلّشان مُرده بودند.

من امروز فهمیدم هر چه گیاه کاشتم خشک شد، هر چه حیوان گرفتم تلف شد و هر چه وبلاگ دنبال کردم حذف شد؛ یک فاجعۀ انسانی، حیوانی و گیاهی توسط نویسنده در حال اتفاق افتادن است.

شما؛ تمامی کسانی که وبلاگ من را می‌خوانید و من هم شما را دنبال می‌کنم، همه‌تان یک روزی از دنیای بیان خداحافظی خواهید کرد و من می‌مانم و پست‌های آخرتان و آدرس‌هایی که ربات‌ها آن‌ها را مصادره کرده‌اند.

  • نظرات [ ۱۸ ]

جنگیدن بهتر از نجنگیدن

گاهی ضرر نجنگیدن بیشتر از جنگیدن است. در جنگ جهانی اول و دوم ما اعلام بی‌طرفی کردیم اما به علت قحطی برنامه‌ریزی شده به دست انگلیسی‌ها 12 میلیون نفر از جمعیت ایران جان دادند. این در حالی است که کلّ تلفات نظامی جنگ جهانی اول 10 میلیون نفر بوده و در جنگ 8 سالۀ ایران با عراق جمعا 233 هزار نفر شهید شدند.

  • نظرات [ ۱۴ ]

هر کس به یک نحوی روزه‌اش را باز می‌کند

وضعیت فلسطین این چند روز آشفته بود. امانی المحدون، آن خانم باردار فلسطینی منتظر به دنیا آمدن فرزندش و دیدن صورت نوزادش بود که جایش آتشِ بمب‌ِ اسرائیلی را دید؛ این رمضان، پدر خانواده منتظر افطاری‌های غم انگیزی‌ خواهد نشست؛ در نبودِ همسرش و فرزندی که دیگر نیست. این مرد تنها پای سفرۀ غم می‌نشیند و روزه‌اش را با اشک باز خواهد کرد.

انتظارها خیلی فرق کرده‌اند، عوض شده‌اند، آدمی منتظر یک چیز می‌نشیند و چیز دیگری به او می‌دهند مثلا ما این جا در ایران منتظر خوردن زولبیا و بامیه هستیم و آن‌ها در فلسطین منتظر خوردن موشک‌.

این روزها هر کسی در هر جایی به شکل خودش روزه‌اش را باز می‌کند.

  • نظرات [ ۱۴ ]

هنر تنظیم

منظم کردن یک فضا یک فن است. این که چطور وسایل یک محیط را بچینیم یک هنر و قدرت خاصی می خواهد. تنظیم یک دکوراسیون که چطور وسایل را در گروه های خاص تقسیم بندی کنیم و این که راحت تر بتوانیم به وسایل دست پیدا کنیم نیازمند فکر و برنامه ی خاصی است.

افرادی که قدرت منظم کردن ندارند وقتی در یک اتاق نامرتب و به هم ریخته قرار میگیرند ساعت ها در لابه لای وسایل میچرخند و نگاه می کنند و بهانه میگیرند و در ذهن شان در حال ریختن خاک بر سر هستند و فِس فِس میکنند و جانشان در می آید تا منظم کنند.

از همین اتفاقات کوچک میتوانیم قاطعیت یا قدرت ریسک پذیری را در شخصیت افراد تشخیص بدهیم

نوع تفکر و روش تصمیم گیری و قدرت خلاقیت شان را بفهمیم.

  • نظرات [ ۰ ]

نگاه کن چه زیباست!

وسط بمباران 

مصطفی را دیدم کنار پنجره مدرسه جبل عامل ایستاده و به پهنای صورت اشک میریزد

گفتم مصطفی چی کار میکنی

 گفت نگاه کن چه زیباست!

گفتم چی میگی مصطفی چی زیباست آخه وسط این بمباران

گفت:  اینطور که شما جلال می‌بینی سعی در همین جلال، جمال هم ببینی. این همه اتفاق، شهید، حادثه و ... عین رحمت است از خدا برای آنها که قلبشان متوجه خدا بشود. بعضی از دردها کثیف است اما دردهایی که برای خداست خیلی زیباست.

در نوشته های شهید مصطفی چمران است: «من به مرگ حمله می‌کنم تا او را در آغوش بگیریم و او از من فرار کند.»

  • نظرات [ ۰ ]

سخنی با فیلمسازان

لازمۀ آسیب شناسی (دکتر مجید شاه حسینی)

لازمۀ آسیب‌شناسی اجتماعی چند شرط است که به نظر می‌رسد سینمای ایران در شرایط فعلی واجد این شروط نیست. تخصص و دانش کافی نسبت‌ به معضلات و آسیب‌های اجتماعی و شناخت کافی از طبقات جامعه و بی‌طمعی نسبت به این پدیده، دو مورد از این شروط است. اگر هدف اصلی فیلمی با ادعای آسیب‌شناسی اجتماعی، دریافت جایزه از جشنواره‌های خارجی باشد، آن را نمی‌توان فیلمی منصفانه در مورد وضعیت کشور دانست.

ارائه راه‌ حل، بخشی از این پدیده است. کسانی که تخصّص خود را نمایش آسیب‌ها به شیوۀ تغلیظ شده می‌دانند و ارائه راه‌ حل را وظیفه خود نمی‌پندارند، در بخشی از نظام استدلالی خود دچار خدشۀ جدی هستند. سینما نباید به حیطه‌هایی وارد شود که پاسخ درستی برای آن نمی‌داند. برخی مدعی هستند که برای آگاه‌‌‌‌ کردن مسئولان فیلم می‌سازند، درحالی‌که مخاطب سینما مردم هستند، نه مسئولان! گاهی پرداختن به مسائل اجتماعی در شرایطی که دانش، تخصص، نیّت صحیح و شرایط زمانی و مکانی درست و نتیجۀ مقبول لحاظ نمی‌شود، غیر معقول، غیر مشروع و غیر علمی است.

  • نظرات [ ۰ ]
نویسندگان