سکوت

بازگشتی آرام به ریشه‌های سبز حیات

مستند "انقلاب جنسی"


ابتدای مستند تصاویری از ولنگاری در ایران نشان میدهد که فقط یک مفهوم را داد میزند:"عقده ی جنسی"

تمام بحث این مستند از ابتدا تا انتها بحث افراط و تفریط است که در ایران، افراد دچار تفریط و عقده ی جنسی اند و در غرب دچار افراط. 

میخواهد بگوید در غرب اسلامی تر عمل میشود و به جوان در سن پائین جواب جنسی داده میشود و میتواند نیاز جنسی اش را بر طرف کند ولی این طرف به خاطر محدودیت ها و عرف اشتباه جامعه، اسلام به درستی اجرا نمیشود و جوان از سن حدودا 15 سالگی که نیاز جنسی پیدا می کند تا سن 30 سالگی باید دنبال کار و شغل و مدرک باشد تا بتواند ازدواج کند.

چرا نباید صیغه موقت اجرا بشود؟ چرا باید کسی که شرایط ازدواج دائم و تشکیل خانواده را ندارد نتواند به شکل صحیح و در مسیر صحیح ارضا شود؟

عدم ارضا سبب مشکلات روانی میشود و در نهایت منجر به انحرافات جنسی و روابط نا مشروع میگردد. مشکل هم از طرز تفکر تک تک ما افراد ناشی میشود که نمیتوانیم و نمیگذاریم که بشود.

در شرایط خیلی خوب جوان اگر قصد ازدواج داشته باشد و به این باور رسیده باشد که از 18 سالگی به بالا میتواند ازدواج کند پدر و مادر ها حمایت نمی کنند و مانع میشوند، اگر مانع هم نشوند شرایط اقتصادی جامعه به طرز رعب آوری فرد را از فکر ازدواج منصرف می کند.

یک ایرانی الان چند تا راه دارد یا روابط نا مشروع  داشته باشد یا استمنا بکند (موارد جنسی هم که فت و فرواوون با چند تا کلیک ساده برایش فراهم میشود) و در موارد خیلی کم شاید بتواند دامن خود را از گناه حفظ کند.

این شرایط ، برزخی را برای جوانان ساخته که باید مسئولین و مردم هر دو با هم برای آن فکری کنند ولی چه کنیم که کسی توجهی نمیکند و اکثرهم مدیران ما یک عده لیبرال بی وجدان اند که در خانه اشرافی خود نشسته اند و مثل زالو از بیت المال ارتزاق می کنند و وجدان و دغدغه ای برای تغییر هم ندارند و فقط یک عمامه ای بر سر و جای مهری بر پیشانی دارند که اسم مسلمان را یدک کشی میکنند.

فردای قیامت تک تک شان باید جواب پس بدهند. چه مسئولین و چه خانواده ها و پدر مادر هایی که مانع ازدواج جوانان میشوند.

دوستی داشتم که دو سال آزگار راه بین خانه شان و خانه ی دختر مورد علاقه اش را شخم زده بود ولی چون یک بار خانواده خودش ناز میکردند و یک بار خانواده ی دختر ازدواجی سر نگرفته بود و این وسط دختر و پسر مثل سیر و سرکه میجوشیدند و درد میشکند و تلف میشدند ولی به هیچ جای خانواده هایشان نبود.

  • نظرات [ ۲ ]

طواف کنندگانیم...



اگر عاشق ائمه ایم از طینت پاک ما نیست...!

چون عالم به گرد این کعبه ی عشق میگردد

ما لا جرم از طواف کنندگانیم

مادر سادات بانوی جوان 18 ساله ای بود که

سیلی ستم و تازیانه ی کینه را به جان خرید تا هجوم تندبادِ انکار، شمع یک‏تنه حقیقت را خاموش نکند.

  • نظرات [ ۰ ]

انسان بی پایه

انسان بی پایه و بی مبنا مثل چوبی است روی آب دریا که راه مستقیمی را نمیتواند برود و با هر موج و جریان آبی این طرف و آن طرف کشانده میشود

اما یک انسان با مبنا و اصول، ریشه هایی قوی در زمین دارد و شاخه هایی در آسمان و بالاتر از ابرها که با هیچ طوفانی از جایش تکان نمیخورد

تکفیر کردن و رد هر چیزی که کار سختی نیست

یک شخصیت مجازی هست با طرفداران بسیاری مثل خودش، این فرد داد میزند که به هیچ چیز اعتقادی ندارد و همه چیز را به هجو و تمسخر میگیرد و حس شاخی زیادی هم می کند، شاخی اش تا دم مرگ است، بعدش خبری نیست، خودش میفهمد.

مگر نجاست پراکنی و چرت و پرت گوییِ خلاقّانه کار شاقی است؟ هر مکتبی را فارغ از این که حق و نا حق است تمسخر کنیم و بخندیم مگر کار مفیدی کرده ایم؟

قرآن جواب میدهد در سوره ی تکاثر:

 أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ ، کثرت ها شما را به خود مشغول کرده؛ کثرت ها شما را در برگفته و فراموشی را به شما داده تا وضع موجود را فراموش کنید

حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ تا زمانی که قبرها را زیارت کنید ؛  یعنی تا وقتی که زمان مردنتان فرا برسد و بمیرید و آن وقت است که میفهمید چند چندید و چه کرده اید و دیگر نمیتوانید خود را به خواب بزنید

استاد علی صفائی میگوید: تا آخر در خریت نمی مانیم، یک روز از این حالت فراموشی و ولنگاری در می آییم و میفهمیم چه کرده ایم

بعد دو بار پشت هم میگوید

کَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ

ثُمَّ کَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ

به زودی خواهید دانست

به زودی میفهمید

با یک عالمه تاکید میگوید یه روزی میفهمید

همین طور تکفیر و تمسخر بکنید، با همین خط و سیستم جلو بروید تا خودتان بفهمید، بعد از مرگ میفهمیم چه حق بود و چه نا حق هر چند خیلی ها میدانند حق و نا حق چیست ولی خود را از قصد به نفهمی زده اند.

لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ، شما قطعا جهنم را خواهید دید! 

ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ، سپس (با ورود در آن) آن را به عین الیقین مشاهده خواهید کرد. 

ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ، سپس در آن روز همه شما از نعمتهائی که داشته‏ اید سؤال خواهید شد.

  • نظرات [ ۰ ]

شعر قابل تأمّل

ای عقل خجل ز جهل و نادانی ما

درهم شده خلقی، ز پریشانی ما

بت در بغل و به سجده پیشانی ما

کافر زده خنده بر مسلمانی ما

  • نظرات [ ۰ ]

منافقین خلق

سیانور، اسلحه و دارو را جلوی مینا میگذارد و میگوید سیانور برای خودت اگر گیر افتادی، اسلحه برای این که شوهرت را خلاص کنی و دارو برای این که بچه ی در شکمت را سقط کنی. سازمان مجاهدین خلق تمامیت اش همین است یعنی نابودی خانواده، نابودی خانواده و همه چیز برای رسیدن به اهداف.

سازمان مجاهدین خلق با ایدئولوژی های مارکسیستی و قرائت التقاطی از دین از گروه هایی بودند که در زمان جنگ نقش دشمن خارجی را ایفا میکردند و اصطلاحا به آن ها ستون پنجم عراق میگفتند، هیچ میدانید ما 17 هزار شهید ترور شده داریم. 

در این دوره که عده ای فراموش کار یا مغرض سعی در تطهیر چهره ی منافقین دارند و حرف در مورد اعدام های دهه شصت میزنند بهتر است این فیلم را بنشینند ببینند تا شاید عقلشان و وجدانشان شروع به کار کرد و حق را از نا حق تشخیص دادند. البته این فیلم خیلی سانتا مانتال و گوگولی داستان را نشان میدهد.

چند داستان واقعی در مورد خباثت این افراد بگویم که تنتان بلرزد:

در جریان عملیات مهندسی که سازمان مجاهدین قصد داشت افراد اطلاعات سپاه را پیدا کند و با اطلاعات گرفتن و شکنجه کردن آن ها خود را حفظ کند سه نفر را میگیرند...

جوان چشم رنگی خوشگل سمت چپی اسمش طالب است، یک جوان طلبه ی 17 ساله بعد از این که دندان هایش را با میله خرد کردند و اندام هایش را آب جوش سوزاندند به حدی که حالت پخته گرفته بود و بعد پوست سرش را با چاقو کندند...

میتوانید کتاب "شکنجه "را مطالعه بفرمایید، برگه های اعتراف بانیان این حادثه است ولی اصلا توصیه اش نمی کنم چون به شدت دردناک و زجر آور است...

برای بیشتر خواندن در مورد عملیات مهندسی اینجا را بخوانید.

منافقین یک شب ماه رمضان به خانه یک خانواده ای یورش میبرند ولی از بد ماجرا سفره افطاری پهن بود ولی مرد خانه نبودپسر بچه ی کوچک خانواده را با تیغ موکت بری جلوی مادرش سر میبرند...

همه ی این ها را رها کنیم در مورد کانال کمیل بگویم: کانال کمیل که عکس غروب غریبش را در هدر وبلاگ میبینید یکی از دلایل شهادت تمام اکثریت بچه های گردان غیر از این که در محاصره گیر افتاده بودند وجود ستون پنجمی یا منافقین بود 

راوی میگوید دیدیم عده ای از بچه ها تفنگ به دست دارندمی آیند جلو که ناگهان به بچه های گردان رگبار گرفتند، منافقینی که در لباس خاکی بودند و این همه راه را کوبیده بودند بیایند برای خیانت. رفقا حواسمان باشد دشمن خیلی نزدیک است، در لباس خاکی، با چفیه یا زیر عمامه فرقی نمیکند.

در این عالم بیشرف تر از منافق وجود ندارد.

برای بیشتر فهمیدن جنایات این گروه فیلم"ماجرای نیمروز" را توصیه می کنم حتما ببینید.

  • نظرات [ ۱ ]

کتاب کشتی پهلو گرفته

 

تندخوانی یاد گرفتم و هزینه کردم که رمان ها را تند بخوانم ولی اگر همچنان چنین کتاب های زیبایی به پستم بخورد حسابی کارم کساد خواهد شد. کشتی پهلو گرفته روضه ای است خواندنی، این کتاب داستان مظلومیت مادر خاکی، حضرت زهرا سلام الله علیها است. استادمان خیلی وقت پیش ها این کتاب را به من معرفی کرده بود ولی الان به طرز عجیبی توفیق شده که در این روزهای نزدیک به شهادت حضرت زهرا، در زمان هایی که در ماشین و اتوبوس بین خانه و مدرسه رفت و آمد می کنم بخوانمش، به شما هم حسابی پیشنهادش میکنم ( چه اعتقادات دینی دارید چه ندارید)، آقای سید مهدی شجاعی رفته و نشسته تمامی مقاتل و تواریخ را خوانده تا یک کتاب حسابی بنویسد.

کتاب های آقای شجاعی آن هایی که تا الآن خوانده ام به سبک گفت و گو بین چند شخصیت نوشته شده یعنی کل داستان در قالب گفت و گوی چند نفر روایت میشود مثلا در این کتاب ابتدا از زبان پیامبر ، بعد از زبان حضرت خدیجه بعد از زبان خود حضرت زهرا و الی آخر ...خاطرات زندگی این بانوی جوان روایت میشود.

اجرشون با حضرت زهرا و قلم شون رو خدا حفظ کنه...

  • نظرات [ ۰ ]

دو رویی

داشتم پیاده برمیگشتم خونه که قبض تلفن های روی زمین توجهم رو جلب کردند. با خودم گفتم بگذار ببینم مردم چقدر به طور متوسط چقدر خرج تلفنشون میشه که فضولیم گل کرد و خم شدم و یکیشون رو روی زمین نگاه کردم. همین طور که دنبال قیمت روی برگه بودم که دیدم بالای برگه نوشته قالیشویی :| و جای آبونمان و موارد مورد انتظار خدماتی نوشته بود مثل سرویس به تمام نقاط کشور  و شست و شوی عالی . در واقع برگه ی تبلیغاتی قالیشویی رو به سبک قبض طراحی کرده بودند.

همان طور که در قدیم قناری رو رنگ میکردند میفروختند الآن نیز ما بندگان خدا را این گونه فریب میدهند که برگه هاشونو نگاه کنیم. به قبض ها هم نمیشه دیگه اعتماد کرد. دو رویی آدم ها به برگه های تبلیغات هم سرایت کرده، آدم های خیلی زیادی رو دیدم که همین طور ظاهرشون با باطن شون متفاوت بوده، کسانی که خیلی دم از ولایت و مذهب میزدند و وقتی باطن شون رو دیدم فهمیدم طبل های تو خالی ای هستند که فقط گوم گوم صدایشان گوش هایمان را آزار میدادند و از درون تهی هستند و لاف های متحرکی اند که هیچ ارزشی ندارند.

سعی ام همیشه این بوده که از ریا و دورویی رها باشم و انسان آزادی باشم و همان باشم که هستم...

شیخی به زنی فاحشه گفتا: مستی.

هر لحظه به دام دگری پابستی؛

گفتا؛ شیخا، هر آن‌چه گویی هستم،

آیا تو چنان‌که می‌نمایی هستی؟

  • نظرات [ ۰ ]

سایه‌ها

  • نظرات [ ۰ ]
نویسندگان