کاش ابوتراب بر این کویر دل ما گذر کند
چاهی از معرفت زند و آبادش کند چنان که مدینه را آباد کرد
ولادت فرزندان علی بود این مدت اما چه کنیم که اگر فرزند علی را هم زیارت میکردیم
دوست داشتیم با او از فضایل حضرتش سخن گوییم
در سرمنشأ عشق، حضرت حسین نشسته است آنکه نام تمام پسرانش را علی گذاشت
به قول اهل دلان؛
باید بروَم شهرِ نجف جایِ من آنجاست
ما را ببَر ای عشق به سَرمنزلِ مقصود
ای کاش به گیسوی ضریحَش بزنم چنگ
تا چند بسوزیم و بسازیم چُنان عود
گویَند علی میزده صد وصله به کفشَش
ای کاش دلِ خستۀ من کفشِ علی بود
آن کوهتر از کوهتر از کوهتر از کوه
آن رودتر از رودتر از رودتر از رود
آن مرد که مبهوتِ جمالش شده یوسُف
آن مرد که مبهوتِ صدایش شده داوود
یک دانۀ انگورِ ضریحَش به لَبَم خورد
دیگر پس از آن این لبِ وامانده نیاسود
هرچند که نوشیدم ازاین جام کمی دیر
با هیچ شرابی نشدم مَست چنین زود
قرآن و نماز و حرم و روزه و حج هم
جز عشقِ علی هیچ به عُشاق نَیَفزود