سکوت

بازگشتی آرام به ریشه‌های سبز حیات

نویسندگان؛ طبیبان جامعه

هزاران هزاران نویسنده در گوشه و کنار مشغول نوشتن هستند، هر کس برای دل خودش، هر کس برای این که اسم و رسمی پیدا کند. استراتژیست محتوا، تولید کنندۀ محتوا، مدرّس نویسندگی، کپی رایتر و هزار عنوان دیگر را یدک می‌کشند اما کافیست تنها دقایقی پای کلماتشان بنشینیم؛ کلماتی که عین زهر مار می‌مانند، ایمان را که تزریق نمی‌کنند هیچ، خون را هم منعقد می‌کنند، بی هدف، بی آرمان و مهم‌تر از همه بی خدا.

در این آشفته بازار باید گروهی علیه عصیان‌ها، عصیان کنند و  به طبابت جامعه و مهندسی روح بپردازند، انسان‌هایی که بوی خاک می‌دهند و نگاهی به آسمان دارند با سلاح قلم مشغول تولید محتوای طیبه شوند و در عصر بمباران و انفجار اطلاعات جوانه بزنند.

نویسندگان طبیبان جامعه هستند؛ هم دارو را می‌شناسند و هم بیماری را، نه داروی اشتباه تجویز می‌کنند و نه اشتباه تشخیص می‌دهند.

نون، قسم به قلم، که تو به لطف پروردگارت دیوانه نیستی و بى گمان تو را پاداشى بى منت خواهد بود...

  • نظرات [ ۱ ]

هر کس به یک نحوی روزه‌اش را باز می‌کند

وضعیت فلسطین این چند روز آشفته بود. امانی المحدون، آن خانم باردار فلسطینی منتظر به دنیا آمدن فرزندش و دیدن صورت نوزادش بود که جایش آتشِ بمب‌ِ اسرائیلی را دید؛ این رمضان، پدر خانواده منتظر افطاری‌های غم انگیزی‌ خواهد نشست؛ در نبودِ همسرش و فرزندی که دیگر نیست. این مرد تنها پای سفرۀ غم می‌نشیند و روزه‌اش را با اشک باز خواهد کرد.

انتظارها خیلی فرق کرده‌اند، عوض شده‌اند، آدمی منتظر یک چیز می‌نشیند و چیز دیگری به او می‌دهند مثلا ما این جا در ایران منتظر خوردن زولبیا و بامیه هستیم و آن‌ها در فلسطین منتظر خوردن موشک‌.

این روزها هر کسی در هر جایی به شکل خودش روزه‌اش را باز می‌کند.

  • نظرات [ ۱۴ ]

هنر تنظیم

منظم کردن یک فضا یک فن است. این که چطور وسایل یک محیط را بچینیم یک هنر و قدرت خاصی می خواهد. تنظیم یک دکوراسیون که چطور وسایل را در گروه های خاص تقسیم بندی کنیم و این که راحت تر بتوانیم به وسایل دست پیدا کنیم نیازمند فکر و برنامه ی خاصی است.

افرادی که قدرت منظم کردن ندارند وقتی در یک اتاق نامرتب و به هم ریخته قرار میگیرند ساعت ها در لابه لای وسایل میچرخند و نگاه می کنند و بهانه میگیرند و در ذهن شان در حال ریختن خاک بر سر هستند و فِس فِس میکنند و جانشان در می آید تا منظم کنند.

از همین اتفاقات کوچک میتوانیم قاطعیت یا قدرت ریسک پذیری را در شخصیت افراد تشخیص بدهیم

نوع تفکر و روش تصمیم گیری و قدرت خلاقیت شان را بفهمیم.

  • نظرات [ ۰ ]

انسان بی پایه

انسان بی پایه و بی مبنا مثل چوبی است روی آب دریا که راه مستقیمی را نمیتواند برود و با هر موج و جریان آبی این طرف و آن طرف کشانده میشود

اما یک انسان با مبنا و اصول، ریشه هایی قوی در زمین دارد و شاخه هایی در آسمان و بالاتر از ابرها که با هیچ طوفانی از جایش تکان نمیخورد

تکفیر کردن و رد هر چیزی که کار سختی نیست

یک شخصیت مجازی هست با طرفداران بسیاری مثل خودش، این فرد داد میزند که به هیچ چیز اعتقادی ندارد و همه چیز را به هجو و تمسخر میگیرد و حس شاخی زیادی هم می کند، شاخی اش تا دم مرگ است، بعدش خبری نیست، خودش میفهمد.

مگر نجاست پراکنی و چرت و پرت گوییِ خلاقّانه کار شاقی است؟ هر مکتبی را فارغ از این که حق و نا حق است تمسخر کنیم و بخندیم مگر کار مفیدی کرده ایم؟

قرآن جواب میدهد در سوره ی تکاثر:

 أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ ، کثرت ها شما را به خود مشغول کرده؛ کثرت ها شما را در برگفته و فراموشی را به شما داده تا وضع موجود را فراموش کنید

حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ تا زمانی که قبرها را زیارت کنید ؛  یعنی تا وقتی که زمان مردنتان فرا برسد و بمیرید و آن وقت است که میفهمید چند چندید و چه کرده اید و دیگر نمیتوانید خود را به خواب بزنید

استاد علی صفائی میگوید: تا آخر در خریت نمی مانیم، یک روز از این حالت فراموشی و ولنگاری در می آییم و میفهمیم چه کرده ایم

بعد دو بار پشت هم میگوید

کَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ

ثُمَّ کَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ

به زودی خواهید دانست

به زودی میفهمید

با یک عالمه تاکید میگوید یه روزی میفهمید

همین طور تکفیر و تمسخر بکنید، با همین خط و سیستم جلو بروید تا خودتان بفهمید، بعد از مرگ میفهمیم چه حق بود و چه نا حق هر چند خیلی ها میدانند حق و نا حق چیست ولی خود را از قصد به نفهمی زده اند.

لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ، شما قطعا جهنم را خواهید دید! 

ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ، سپس (با ورود در آن) آن را به عین الیقین مشاهده خواهید کرد. 

ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ، سپس در آن روز همه شما از نعمتهائی که داشته‏ اید سؤال خواهید شد.

  • نظرات [ ۰ ]

دو رویی

داشتم پیاده برمیگشتم خونه که قبض تلفن های روی زمین توجهم رو جلب کردند. با خودم گفتم بگذار ببینم مردم چقدر به طور متوسط چقدر خرج تلفنشون میشه که فضولیم گل کرد و خم شدم و یکیشون رو روی زمین نگاه کردم. همین طور که دنبال قیمت روی برگه بودم که دیدم بالای برگه نوشته قالیشویی :| و جای آبونمان و موارد مورد انتظار خدماتی نوشته بود مثل سرویس به تمام نقاط کشور  و شست و شوی عالی . در واقع برگه ی تبلیغاتی قالیشویی رو به سبک قبض طراحی کرده بودند.

همان طور که در قدیم قناری رو رنگ میکردند میفروختند الآن نیز ما بندگان خدا را این گونه فریب میدهند که برگه هاشونو نگاه کنیم. به قبض ها هم نمیشه دیگه اعتماد کرد. دو رویی آدم ها به برگه های تبلیغات هم سرایت کرده، آدم های خیلی زیادی رو دیدم که همین طور ظاهرشون با باطن شون متفاوت بوده، کسانی که خیلی دم از ولایت و مذهب میزدند و وقتی باطن شون رو دیدم فهمیدم طبل های تو خالی ای هستند که فقط گوم گوم صدایشان گوش هایمان را آزار میدادند و از درون تهی هستند و لاف های متحرکی اند که هیچ ارزشی ندارند.

سعی ام همیشه این بوده که از ریا و دورویی رها باشم و انسان آزادی باشم و همان باشم که هستم...

شیخی به زنی فاحشه گفتا: مستی.

هر لحظه به دام دگری پابستی؛

گفتا؛ شیخا، هر آن‌چه گویی هستم،

آیا تو چنان‌که می‌نمایی هستی؟

  • نظرات [ ۰ ]

اصرار بر جهل مرکب

گاهی اوقات افراد به أمری یقین دارند و بسیار هم بر آن پا فشاری می کنند. حتی ممکن است طرف مقابل را به اشتباه فکر کردن متهم کنند در حالی که خودشان سال هاست غوطه ور در جهل مرکب اند و یقین و باوری که دارند صد در صد غلط و اشتباه است.

این آدم اگر منطق بفهمد و قصد فهم داشته باشد و بتواند تابوهای ذهنی اش را بشکند کار آسان است و الا به قول شاعر: آن کس که نداند و نداند که نداند/ در جهل مرکب ابدالدهر بماند و غیر قابل تغییر است.

در این زمان است که فقط تیغ گیوتین میتواند جاهل را اقناع کند!

  • نظرات [ ۰ ]
نویسندگان