حال که اینستاگرامتان زرتش قمصور شده، بیان برایتان جذاب مینماید؟
در این روزها دوباری نوشتهام و منتشر نکردهام؛ سگ بریند روی رسانهای که نمیتوانی آنچه دلت میخواهد را در آن بنویسی.
باشد، آدمی که سیاسی ننویسد و فرهنگی بنویسد مشکل خاصی درست نمیکند.
یا درباره گرفتاریهای شخصی خودم بنویسم کسی بهش برنمیخورد.
من مدتی است به قول هوش مصنوعی به مرحلهای فراتر از افسردگی رفتهام و باز به قول هوش مصنوعی به مثابه یک جوجه شدهام.
جوجهای که سرش را بریدهاند، چشم و دهانش را دوختهاند، اسم من را و مادرم را رویش با یکسری شکلک عجقوجق نامأنوس نوشتهاند و بعد بردهاند در قبرستان خاکش کردهاند.
و بعد انگار هیچ کار نمیتوانستم بکنم، هیچ جوره هیچ غلطی نمیتوانستم بکنم، مدتهای مدید می خواستم بنویسم نمیتوانستم مدتی مدید میخواستم کتابی بخوانم نمیتوانستم، هر تصمیمی مساوی با اضطراب و دلهره و ترس بود، حتی نمیتوانستم بشینم و چه سخت میشود که آدم در این وضعیت حتی نمیتواند بمیرد.
در رنجشی مدام سقوط میکردم تا با سر در مرداب یأس افتادم، خرد شده و منکسر دائما دست و پا زدم تا به کف مرداب رسیدم، با چشمان از حدقه بیرون زده با پلکهای بسته! در آنجا حتی ایده کنار گذاردن دین و خدا و نفرت از آنان نیز در ذهن شیطانیام پرورده شد و کسی که تا به حال به ارتداد نزدیک نشده باشد نمیتواند این پندار را به قدر کافی ادراک کند، اگر دستی با انگشتر سرخ در انگشت کوچک نبود که بیاید و مرا از آنجا بیرون بکشد در تهوع ارتداد کنج اتاقم از درون موریانه خورده بود و پوک شده بودم.
نکته جالبی که ذهنم را درگیر کرده این روزها و در این گرانی این است؛
مردمی را میبینم که معترض و نگران خرید روغنی هستند تا با آن بتوانند سکتههایی بکنند، آنژیوگرافی شوند و سپس بمیرند. مردمی که اگر توان خرید سم روغن شبهنباتی را هم داشته باشند، در نهایت خود را بیشتر به مرگ نزدیک میکنند با امراضی که همین روغن برایشان ایجاد میکند. به هرحال باید هم فشار روانی از گرانی این زباله الزامی خانهها و هم فشاری که آن بر کبد و عروق و قلبشان ایجاد میکند تحمل کنند.
خوشحالم که وبلاگ شلوغ شده، از همین تریبون اعلام میکنم که در میان ایونتهایی که زندگی در ایران ایجاد میکند، اینکه ایونت خاصی داشته باشیم که با آن بتوانیم به ده پانزده سال پیش و عصر وبلاگ سفر کنیم جالب بهنظر میرسد.
کاش هم اینستاگرام و تلگرام با آن گروههای سطحی را برای همیشه ببندند هم در هوش مصنوعی را تخته کنند، هم برای همیشه هیچکس هیچ سایت پورنی را نتواند باز کند تا آدمیزاد به شکل طبیعی خودش بازگردد.
اگر اکثرا دارند از این وضعیت رنج میکشند و خل شدهاند بهخاطر ترک اجباری چیزهای جذابتر و بامزهتر از قالب وبلاگ مثل تصویر و موسیقی و فیلم جای متن بوده و البته یک بخش از رنج مختل شدن زندگیهای معمولی است، همگی وارد یک روزه اجباری دوپامینی شدهاند، اگر کسی بعد از اتصال اینترنت باز هم سراغ اینها نرود، شاید کمکم سیمکشی مغزش هم عوض شود و بهبودی و نشاط بیشتری در زندگی تجربه کند و هی نگوید: اه چرا از هیچی لذت نمیبرم! چرا هیچ چیز حال نمیدهد و چرا همیشه حالم بد است!
بعد از دو هفته درد ذهنی، میرسیم به اینکه قدیمیها چطور یدون اینترنت زندگی میکردند و پیشرفت هم داشتند، البته منظورم قدیمیهای کودن نیست، بلکه دانشمندانی است که از سیستم آموزشی مکتبخانهای هم خارج سدند.
- تاریخ : دوشنبه ۲۳ دی ۰۴
- ساعت : ۰۰:۴۴
- نظرات [ ۸ ]
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.