سکوت

بازگشتی آرام به ریشه‌های سبز حیات

کتاب کشتی پهلو گرفته

 

تندخوانی یاد گرفتم و هزینه کردم که رمان ها را تند بخوانم ولی اگر همچنان چنین کتاب های زیبایی به پستم بخورد حسابی کارم کساد خواهد شد. کشتی پهلو گرفته روضه ای است خواندنی، این کتاب داستان مظلومیت مادر خاکی، حضرت زهرا سلام الله علیها است. استادمان خیلی وقت پیش ها این کتاب را به من معرفی کرده بود ولی الان به طرز عجیبی توفیق شده که در این روزهای نزدیک به شهادت حضرت زهرا، در زمان هایی که در ماشین و اتوبوس بین خانه و مدرسه رفت و آمد می کنم بخوانمش، به شما هم حسابی پیشنهادش میکنم ( چه اعتقادات دینی دارید چه ندارید)، آقای سید مهدی شجاعی رفته و نشسته تمامی مقاتل و تواریخ را خوانده تا یک کتاب حسابی بنویسد.

کتاب های آقای شجاعی آن هایی که تا الآن خوانده ام به سبک گفت و گو بین چند شخصیت نوشته شده یعنی کل داستان در قالب گفت و گوی چند نفر روایت میشود مثلا در این کتاب ابتدا از زبان پیامبر ، بعد از زبان حضرت خدیجه بعد از زبان خود حضرت زهرا و الی آخر ...خاطرات زندگی این بانوی جوان روایت میشود.

اجرشون با حضرت زهرا و قلم شون رو خدا حفظ کنه...

  • نظرات [ ۰ ]

دو رویی

داشتم پیاده برمیگشتم خونه که قبض تلفن های روی زمین توجهم رو جلب کردند. با خودم گفتم بگذار ببینم مردم چقدر به طور متوسط چقدر خرج تلفنشون میشه که فضولیم گل کرد و خم شدم و یکیشون رو روی زمین نگاه کردم. همین طور که دنبال قیمت روی برگه بودم که دیدم بالای برگه نوشته قالیشویی :| و جای آبونمان و موارد مورد انتظار خدماتی نوشته بود مثل سرویس به تمام نقاط کشور  و شست و شوی عالی . در واقع برگه ی تبلیغاتی قالیشویی رو به سبک قبض طراحی کرده بودند.

همان طور که در قدیم قناری رو رنگ میکردند میفروختند الآن نیز ما بندگان خدا را این گونه فریب میدهند که برگه هاشونو نگاه کنیم. به قبض ها هم نمیشه دیگه اعتماد کرد. دو رویی آدم ها به برگه های تبلیغات هم سرایت کرده، آدم های خیلی زیادی رو دیدم که همین طور ظاهرشون با باطن شون متفاوت بوده، کسانی که خیلی دم از ولایت و مذهب میزدند و وقتی باطن شون رو دیدم فهمیدم طبل های تو خالی ای هستند که فقط گوم گوم صدایشان گوش هایمان را آزار میدادند و از درون تهی هستند و لاف های متحرکی اند که هیچ ارزشی ندارند.

سعی ام همیشه این بوده که از ریا و دورویی رها باشم و انسان آزادی باشم و همان باشم که هستم...

شیخی به زنی فاحشه گفتا: مستی.

هر لحظه به دام دگری پابستی؛

گفتا؛ شیخا، هر آن‌چه گویی هستم،

آیا تو چنان‌که می‌نمایی هستی؟

  • نظرات [ ۰ ]

سایه‌ها

  • نظرات [ ۰ ]

عشق زمینی و آسمانی

در کوچه ای از کوچه های مدینه است

که عشق زمینی 

و آسمانی 

غوغایی کرده اند

مگر میشود 

داستان این مظلومیت را شنید 

و از گریه نلرزید؟

باید سوخت

و گریست

  • نظرات [ ۰ ]

یبوست کتب

علاوه بر این که انسان های یُبس و نچسب وجود دارند، کتاب های یُبس و نچسب هم داریم

مثلا تجربه ی سه بار ناکامی در مطالعه ی بینوایان ویکتور هوگو دارم

دو بار ناکامی در مطالعه ی جنگ و صلح لئون تولستوی 

و امروز هم کتاب لوازم نویسندگی نادر ابراهیمی

بعضی کتاب ها اصلا نوشته شده اند برای نچسبیدن

شروعش میکنم 40 صفحه هم شاید بخوانم ولی از یک جایی به بعد اصلا دیگر قادر به ادامه نیستم

امان از روزی که کتابِ نچسب بشود کتاب درسی ام  که بدترینِ شکنجه هاست 

مثل امسال که

تمامی دروس نمره ی 20 جز یکی که 10 شده

و پشت هر کتاب یُبسی یک آدم یُبسی نشسته

  • نظرات [ ۰ ]

تجربه برفی

تجربه به وسیله ی تعمیم دادن شکل میگیرد. یعنی از یک مسئله جزئی یا تکرار یک مسئله ی جزئی یک قاعده ی کلی گرفته شود و آن را به باقی مسائل عمومیت داد.

به طور مثال چهارم ابتدایی در برف و بوران در راه مدرسه بودم که چند نفر با تمسخر بهم گفتند کجا میروی بچه جان مدرسه تعطیل است، ولی اعتنایی نمیکردم تا این که شدت گفتن ها از بس زیاد شد که یقین کردم تعطیل است و همراه خیط شدگی سر قاطر رو کج کردم سمت خانه...

در سوم دبیرستان نیز در روز برفی با بدبختی خودم را به مدرسه رساندم که متوجه شدم مدرسه تعطیل است و حداقل 45 دقیقه پیاده رفته بودم چون در یک کورس از مسیرها ماشین هم حتی نبود!

 و امروز از این تجربیات استفاده می کنم و پای خود را از خانه بیرون نمیگذارم و حرص و جوش های بیخود اطرافیان اندکی برایم اهمیت ندارند. اما برای آرام کردن ناآرامی های خانه  و جلوگیری از فتنه و شورش از دروغ و فریب استفاده میکنم و معرفت ظنی خود را به شکل یقینی جازم به اطرافیان میقبولانم.


  • نظرات [ ۰ ]

اصرار بر جهل مرکب

گاهی اوقات افراد به أمری یقین دارند و بسیار هم بر آن پا فشاری می کنند. حتی ممکن است طرف مقابل را به اشتباه فکر کردن متهم کنند در حالی که خودشان سال هاست غوطه ور در جهل مرکب اند و یقین و باوری که دارند صد در صد غلط و اشتباه است.

این آدم اگر منطق بفهمد و قصد فهم داشته باشد و بتواند تابوهای ذهنی اش را بشکند کار آسان است و الا به قول شاعر: آن کس که نداند و نداند که نداند/ در جهل مرکب ابدالدهر بماند و غیر قابل تغییر است.

در این زمان است که فقط تیغ گیوتین میتواند جاهل را اقناع کند!

  • نظرات [ ۰ ]

عشق سال‌های وبلاگ

سلام، این اولین پست وبلاگ است، صدای مرا از اعماق تاریخ می‌شنوید، از بهمن 96، اینجا را ساخته‌م با ساده‌ترین و سبک‌ترین نوع قالب بیان، در آن زمان هنوز وبلاگ‌های برتری وجود داشت، هنوز قالب‌های جدید می‌آمدند، وبلاگ‌ها شلوغ‌تر بودند، عرفان زنده بود، قالب‌هایش را می‌ساخت، شاید هنوز این قدر افسرده نشده بود، نئوتد می‌نوشت و از خلاقیتش لذت می‌بردم و جواب‌های صریحش و سریعش به جان می‌نشست، فیشنگار روی مخ بود و وبلاگش تبدیل به فروشگاه حفاظ شاخ گوزنی نشده بود! این بشر چرا هیچ وقت تست سلامت روان نمی‌داد؟ آن وبلاگ آبی تخص هم بود که قبول نمی‌کرد اسم فیلم شاوشنگ را اشتباه گفته، ویار تکلم می‌آمد ضد زن صحبتی و بلوایی به پا می‌کرد و کرمش را می‌ریخت و الحق همیشه تنش می‌خارید، با مهشید ضد انقلاب درگیر می‌شدیم و فحش و فحش‌کشی و باز مرض داشتیم انگار بخوانیمش، بدمست به ما می‌گفت حاج‌آقا و پشت هم وبلاگ‌هایش بسته می‌شد، به لوسی‌می می‌گفتم این شخصیت لوسی‌می عضو یک خانواده یهودی در فیلم است که مهاجرت کرده‌اند و می‌گفت برو بابا!، و دراکولا، نوشته‌هایش نمی‌دانم چه جادویی داشت که دیوانه‌ام می‌کرد، سبک منحصر به فرد بی‌نظیر، قدح شعر می‌گفت و سلطان کامنت گذاشتن بود زیر تک‌تک پست‌ها، عقاید یک رامین با قالب‌های معرکه‌اش، مرد بارانی و اوه لعنتی، چه مرگتان بود هی ساختید و هی پاک کردید و هی ساختید و پاک کردید و وا دادید و رفتید؟ آن علیرضایی که فقط یادم است تصویر پروفایلش سبز رنگ بود و کنکور داشت کجاست؟ و فداک که بدل عین صاد بود و عین لام که بدل درجه یک عین صاد در رقابت‌ها بود و ایگنورکننده اعظم نظرات و الرقیم که سلطان ادب و معنویت بود و مردی به نام شقایق که یادم است می‌گفت سیگار را پشت چایی باید کشید و چایی را پشت سیگار باید نوشید، و آن قدر آدم که رفتند و نیستند به خاطر چند تا شبکه اجتماعی سطحی لعنتی، حیف شد...

  • نظرات [ ۶ ]
نویسندگان