سکوت

بازگشتی آرام به ریشه‌های سبز حیات

10 نشانۀ افراد باهوش

این متن طنز و غیر واقعی است، ایستگاه نشوید :/
اگر شما این نشانه‌ها را دارید به این معناست که شما در دستۀ باهوش‌ها قرار می‌گیرید:
1- به طرز عجیبی بی‌نظم و شلخته هستید، وسایل اتاقتان را پیدا نمی‌کنید و هیچ چیز را سر جایش نمی‌گذارید.
2- تمایل به بیدار ماندن در شب دارید و شب‌ها را به دانلود پرداخته و در روز دانلودی‌های خود را تماشا می‌کنید.
3- شما مغرور هستید و دیگران را حقیر فرض می‌کنید.
4- علاقه به شنیدن موزیک دارید، مخصوصا موزیک‌های گروه شکم بند و زانو بند و کمربند!
5- به طرز عجیبی چاق هستید و BMI بدنتان بالای 35 است.
6- شما گرایش به الکل، مواد مخدر و افراط در مسائل جنسی، تجاوز، قتل، دزدی و توهین به دیگر افراد دارید.
7- مطالعات نشان داده اگر همیشه نگران هستید و بیش از حد استرس دارید و به شکل نکبت باری زندگی می‌کنید و یک دقیقه آرامش ندارید قطعا در دستۀ نوابغ قرار می‌گیرید.
8- محققین بر این باورند که فضول بودن و سرک کشیدن در زندگی دیگران و گرفتن سوژه‌ها و ایده‌های ناب از زندگی شخصی دیگران و بازگو کردن آن پیش دیگر افراد فقط کار اشخاص باهوش است.
9- سخت کوشی کمتری نسبت به همسالان خود دارید و همیشه سعی می‌کنید از حیث نمره از مزخرف‌ترین افراد کلاس باشید. توی زندگی قصد رسیدن به هیچ جا دارید و آخرش هم ترک تحصیل می‌کنید.
10- شما ساکت هستید و با هیچ کس نمی‌توانید ارتباط برقرار کنید و تصمیم دارید به شکل یک آدم منزوی خودکشی کنید.
مطالعات بنده نشان داده که مطالعات محققینِ داغان! در مورد ویژگی‌های افراد باهوش بیشتر به یک جوک شبیه بوده و اگر شخصی تمام صفت‌های بد و احمقانه را یک جا داشته باشد و بدترین نوع سبک زندگی را در پیش گرفته باشد در دستۀ باهوش‌ها قرار می‌گیرد.
اگر گشت و گذاری در میان پیج‌های فکت اینستاگرام داشته باشید متوجه می‌شوید که چه مطالب بی پایه‌ای را به عنوان دانستنی و حقایق می‌نویسند و در میانش هم چند مطلب ضدّ انقلابی جای می‌دهند. بله شما هم که این پیج‌ها را می‌زنید در دستۀ باهوش‌ها قرار می‌گیرید و این یازدهمین نشانه افراد باهوش بود که جا افتاده بود :/
  • نظرات [ ۱۸ ]

قبرستان وبلاگ‌ها

همیشه عاشقِ پرورش حیوانات خانگی و گیاهان بودم، در طی این آرزوها بود که دو تا جوجه رنگی فُکُلی به رنگ‌های نارنجی و زرد در شب تولد 5 سالگی‌ام هدیه گرفتم. مادرم به شدت تأکید کرده بود که:جواد! روزا که تو خونه تنهایی مواظب باش که اینا پشت میز تلویزیون نرن، چون اگه برن بیرون آوردنشون کار حضرت فیله(البته چنین حضرتی نداریم)

من هم پسری حرف گوش کن، گفتم:چشم! فردایش شد؛ یک بچه، دو جوجه، یک میز تلویزیون، یک پُشتی و یک جنایت. در نبودِ پدر و مادر جوجه‌ها را کف خانه رها کردم و به تماشا کردنشان نشستم، بعد از این که کمی گذشت فهمیدم که جوجه‌ها علاقۀ بسیار زیادی به پشتِ میز تلویزیون دارند، دائما به سمت میز تلویزیون می‌رفتند و من هم آن‌ها را بر می‌گرداندم، من هم برای کنترل‌شان، دونه دونه برداشتمشان و زیر پشتیِ زرشکی رنگ گذاشتم، بعد از این که دوتایشان آن زیر جا گرفتند، من بودم که بالای پشتی بالا و پایین می‌پردیم و بلند بلند می‌گفتم: شما نباید پشت میز تلویزیون برید! شما نباید پشت میز تلویزیون برید! نَ با یَد...

نیم ساعتی گذشت و مادرم را می‌دیدم که اشک می‌ریخت و جوجۀ زرد رنگ که چشمانش بسته شده بود را بی جان داخل سطل آشغال می‌انداخت، می‌گفتم: چشون شده؟ چرا مُردن؟

از این جا بود که فهمیدم نه استعدادی در فیزیک دارم که بتوانم مقدار فشارِ واردۀ یک پشتی را حساب کنم و نه استعدادی در پرورش حیوانات خانگی.

پس از این واقعه خاطرات دیگری دارم مثل زخمی شدن سرِ یک بلدرچین ماده توسط 5 بلدرچین نر، کثیف کاری دو جوجه اردک پر سر و صدا و جبر بر فروش آن‌ها، کشته شدن دو جوجه رنگی توسط گربۀ نا به کار، کاشتن یک رأس درخت در محیط پژوهشگاه قبل از تابستان و دیدن چوب خشک شدۀ آن پس از تابستان، پژمرده شدن 5 گل نرگس به علت گرما، نابود شدن گل یاس به خاطر جا به جایی و قطع شدن تمام ریشه‌هایش با بیل...

تمام این‌ها باعث شد تصمیم بگیرم دیگر سراغِ پرورش گیاهان و حیوانات نروم چرا که این‌ها جای لذت تنها در آینده غصه‌ای می‌شوند برای خوردن.

***

همان طور که نمی‌دانید این سومین وبلاگ من در بیان است، امروز سری به پنل مدیریت وبلاگ دوم زدم، حدود 60 وبلاگی که دنبال می‌کردم و خاطرات شیرین و تلخی را برایم ساخته بودند، تمامشان، همه‌شان، کُلّشان مُرده بودند.

من امروز فهمیدم هر چه گیاه کاشتم خشک شد، هر چه حیوان گرفتم تلف شد و هر چه وبلاگ دنبال کردم حذف شد؛ یک فاجعۀ انسانی، حیوانی و گیاهی توسط نویسنده در حال اتفاق افتادن است.

شما؛ تمامی کسانی که وبلاگ من را می‌خوانید و من هم شما را دنبال می‌کنم، همه‌تان یک روزی از دنیای بیان خداحافظی خواهید کرد و من می‌مانم و پست‌های آخرتان و آدرس‌هایی که ربات‌ها آن‌ها را مصادره کرده‌اند.

  • نظرات [ ۱۸ ]
نویسندگان