سکوت

بازگشتی آرام به ریشه‌های سبز حیات

شعر قابل تأمّل

ای عقل خجل ز جهل و نادانی ما

درهم شده خلقی، ز پریشانی ما

بت در بغل و به سجده پیشانی ما

کافر زده خنده بر مسلمانی ما

  • نظرات [ ۰ ]

منافقین خلق

سیانور، اسلحه و دارو را جلوی مینا میگذارد و میگوید سیانور برای خودت اگر گیر افتادی، اسلحه برای این که شوهرت را خلاص کنی و دارو برای این که بچه ی در شکمت را سقط کنی. سازمان مجاهدین خلق تمامیت اش همین است یعنی نابودی خانواده، نابودی خانواده و همه چیز برای رسیدن به اهداف.

سازمان مجاهدین خلق با ایدئولوژی های مارکسیستی و قرائت التقاطی از دین از گروه هایی بودند که در زمان جنگ نقش دشمن خارجی را ایفا میکردند و اصطلاحا به آن ها ستون پنجم عراق میگفتند، هیچ میدانید ما 17 هزار شهید ترور شده داریم. 

در این دوره که عده ای فراموش کار یا مغرض سعی در تطهیر چهره ی منافقین دارند و حرف در مورد اعدام های دهه شصت میزنند بهتر است این فیلم را بنشینند ببینند تا شاید عقلشان و وجدانشان شروع به کار کرد و حق را از نا حق تشخیص دادند. البته این فیلم خیلی سانتا مانتال و گوگولی داستان را نشان میدهد.

چند داستان واقعی در مورد خباثت این افراد بگویم که تنتان بلرزد:

در جریان عملیات مهندسی که سازمان مجاهدین قصد داشت افراد اطلاعات سپاه را پیدا کند و با اطلاعات گرفتن و شکنجه کردن آن ها خود را حفظ کند سه نفر را میگیرند...

جوان چشم رنگی خوشگل سمت چپی اسمش طالب است، یک جوان طلبه ی 17 ساله بعد از این که دندان هایش را با میله خرد کردند و اندام هایش را آب جوش سوزاندند به حدی که حالت پخته گرفته بود و بعد پوست سرش را با چاقو کندند...

میتوانید کتاب "شکنجه "را مطالعه بفرمایید، برگه های اعتراف بانیان این حادثه است ولی اصلا توصیه اش نمی کنم چون به شدت دردناک و زجر آور است...

برای بیشتر خواندن در مورد عملیات مهندسی اینجا را بخوانید.

منافقین یک شب ماه رمضان به خانه یک خانواده ای یورش میبرند ولی از بد ماجرا سفره افطاری پهن بود ولی مرد خانه نبودپسر بچه ی کوچک خانواده را با تیغ موکت بری جلوی مادرش سر میبرند...

همه ی این ها را رها کنیم در مورد کانال کمیل بگویم: کانال کمیل که عکس غروب غریبش را در هدر وبلاگ میبینید یکی از دلایل شهادت تمام اکثریت بچه های گردان غیر از این که در محاصره گیر افتاده بودند وجود ستون پنجمی یا منافقین بود 

راوی میگوید دیدیم عده ای از بچه ها تفنگ به دست دارندمی آیند جلو که ناگهان به بچه های گردان رگبار گرفتند، منافقینی که در لباس خاکی بودند و این همه راه را کوبیده بودند بیایند برای خیانت. رفقا حواسمان باشد دشمن خیلی نزدیک است، در لباس خاکی، با چفیه یا زیر عمامه فرقی نمیکند.

در این عالم بیشرف تر از منافق وجود ندارد.

برای بیشتر فهمیدن جنایات این گروه فیلم"ماجرای نیمروز" را توصیه می کنم حتما ببینید.

  • نظرات [ ۱ ]

کتاب کشتی پهلو گرفته

 

تندخوانی یاد گرفتم و هزینه کردم که رمان ها را تند بخوانم ولی اگر همچنان چنین کتاب های زیبایی به پستم بخورد حسابی کارم کساد خواهد شد. کشتی پهلو گرفته روضه ای است خواندنی، این کتاب داستان مظلومیت مادر خاکی، حضرت زهرا سلام الله علیها است. استادمان خیلی وقت پیش ها این کتاب را به من معرفی کرده بود ولی الان به طرز عجیبی توفیق شده که در این روزهای نزدیک به شهادت حضرت زهرا، در زمان هایی که در ماشین و اتوبوس بین خانه و مدرسه رفت و آمد می کنم بخوانمش، به شما هم حسابی پیشنهادش میکنم ( چه اعتقادات دینی دارید چه ندارید)، آقای سید مهدی شجاعی رفته و نشسته تمامی مقاتل و تواریخ را خوانده تا یک کتاب حسابی بنویسد.

کتاب های آقای شجاعی آن هایی که تا الآن خوانده ام به سبک گفت و گو بین چند شخصیت نوشته شده یعنی کل داستان در قالب گفت و گوی چند نفر روایت میشود مثلا در این کتاب ابتدا از زبان پیامبر ، بعد از زبان حضرت خدیجه بعد از زبان خود حضرت زهرا و الی آخر ...خاطرات زندگی این بانوی جوان روایت میشود.

اجرشون با حضرت زهرا و قلم شون رو خدا حفظ کنه...

  • نظرات [ ۰ ]

دو رویی

داشتم پیاده برمیگشتم خونه که قبض تلفن های روی زمین توجهم رو جلب کردند. با خودم گفتم بگذار ببینم مردم چقدر به طور متوسط چقدر خرج تلفنشون میشه که فضولیم گل کرد و خم شدم و یکیشون رو روی زمین نگاه کردم. همین طور که دنبال قیمت روی برگه بودم که دیدم بالای برگه نوشته قالیشویی :| و جای آبونمان و موارد مورد انتظار خدماتی نوشته بود مثل سرویس به تمام نقاط کشور  و شست و شوی عالی . در واقع برگه ی تبلیغاتی قالیشویی رو به سبک قبض طراحی کرده بودند.

همان طور که در قدیم قناری رو رنگ میکردند میفروختند الآن نیز ما بندگان خدا را این گونه فریب میدهند که برگه هاشونو نگاه کنیم. به قبض ها هم نمیشه دیگه اعتماد کرد. دو رویی آدم ها به برگه های تبلیغات هم سرایت کرده، آدم های خیلی زیادی رو دیدم که همین طور ظاهرشون با باطن شون متفاوت بوده، کسانی که خیلی دم از ولایت و مذهب میزدند و وقتی باطن شون رو دیدم فهمیدم طبل های تو خالی ای هستند که فقط گوم گوم صدایشان گوش هایمان را آزار میدادند و از درون تهی هستند و لاف های متحرکی اند که هیچ ارزشی ندارند.

سعی ام همیشه این بوده که از ریا و دورویی رها باشم و انسان آزادی باشم و همان باشم که هستم...

شیخی به زنی فاحشه گفتا: مستی.

هر لحظه به دام دگری پابستی؛

گفتا؛ شیخا، هر آن‌چه گویی هستم،

آیا تو چنان‌که می‌نمایی هستی؟

  • نظرات [ ۰ ]

سایه‌ها

  • نظرات [ ۰ ]

عشق زمینی و آسمانی

در کوچه ای از کوچه های مدینه است

که عشق زمینی 

و آسمانی 

غوغایی کرده اند

مگر میشود 

داستان این مظلومیت را شنید 

و از گریه نلرزید؟

باید سوخت

و گریست

  • نظرات [ ۰ ]

یبوست کتب

علاوه بر این که انسان های یُبس و نچسب وجود دارند، کتاب های یُبس و نچسب هم داریم

مثلا تجربه ی سه بار ناکامی در مطالعه ی بینوایان ویکتور هوگو دارم

دو بار ناکامی در مطالعه ی جنگ و صلح لئون تولستوی 

و امروز هم کتاب لوازم نویسندگی نادر ابراهیمی

بعضی کتاب ها اصلا نوشته شده اند برای نچسبیدن

شروعش میکنم 40 صفحه هم شاید بخوانم ولی از یک جایی به بعد اصلا دیگر قادر به ادامه نیستم

امان از روزی که کتابِ نچسب بشود کتاب درسی ام  که بدترینِ شکنجه هاست 

مثل امسال که

تمامی دروس نمره ی 20 جز یکی که 10 شده

و پشت هر کتاب یُبسی یک آدم یُبسی نشسته

  • نظرات [ ۰ ]

تجربه برفی

تجربه به وسیله ی تعمیم دادن شکل میگیرد. یعنی از یک مسئله جزئی یا تکرار یک مسئله ی جزئی یک قاعده ی کلی گرفته شود و آن را به باقی مسائل عمومیت داد.

به طور مثال چهارم ابتدایی در برف و بوران در راه مدرسه بودم که چند نفر با تمسخر بهم گفتند کجا میروی بچه جان مدرسه تعطیل است، ولی اعتنایی نمیکردم تا این که شدت گفتن ها از بس زیاد شد که یقین کردم تعطیل است و همراه خیط شدگی سر قاطر رو کج کردم سمت خانه...

در سوم دبیرستان نیز در روز برفی با بدبختی خودم را به مدرسه رساندم که متوجه شدم مدرسه تعطیل است و حداقل 45 دقیقه پیاده رفته بودم چون در یک کورس از مسیرها ماشین هم حتی نبود!

 و امروز از این تجربیات استفاده می کنم و پای خود را از خانه بیرون نمیگذارم و حرص و جوش های بیخود اطرافیان اندکی برایم اهمیت ندارند. اما برای آرام کردن ناآرامی های خانه  و جلوگیری از فتنه و شورش از دروغ و فریب استفاده میکنم و معرفت ظنی خود را به شکل یقینی جازم به اطرافیان میقبولانم.


  • نظرات [ ۰ ]
نویسندگان