سکوت

بازگشتی آرام به ریشه‌های سبز حیات

۸

داشت با موتور می‌رفت. یک لحظه کنترل از دستش در رفت و با موتور خورد به جدول. پرت شد روی زمین. نشست همون گوشه و زار زار گریه کرد. ازش پرسیدم حالا برا چی گریه می‌کنی؟
گفت: تو فکر کن حضرت ابالفضل وقتی دستاش قطع شده بود چطور زمین خورد.
حتی توی اون لحظه هم فکر و دلش تو کربلا بود.
  • نظرات [ ۴ ]
در مسیر شدن
۰۸ بهمن ۹۸ , ۲۳:۲۲
این یعنی دوست داشتن واقعی
یعنی واقعا حضرت رو دوست داره. نه امثال من که الکی لفظ میایم

پاسخ :

یعنی آدم همه فکر و ذکرش میشه کربلا
رهام Geramiha
۰۸ بهمن ۹۸ , ۲۳:۳۹
Woooow
مهدی ­­­­
۰۹ بهمن ۹۸ , ۱۰:۱۶
چقدر جالب. دمش گرم

پاسخ :

کاش همیشه این طوری باشیم
امیر +
۰۹ بهمن ۹۸ , ۲۰:۱۰
خندم میگیره

ما فکرهامون درگیر جسم خودمونه وقتی میفیتیم زمین و یا حتی لباسمون
و ایشون فکرش به کربلاست

چی میشه گفت
برای خودم حداقل متاسفم

پاسخ :

منم این طوری نیستم
وقتی دیروز خوردم روی آسفالت
ذهنم فقط رفت به سمت حوزه و ظلمی که علیه خودم شده
نه ظلمی که به مولای من شده
نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
نویسندگان