سکوت

بازگشتی آرام به ریشه‌های سبز حیات

۸

داشت با موتور می‌رفت. یک لحظه کنترل از دستش در رفت و با موتور خورد به جدول. پرت شد روی زمین. نشست همون گوشه و زار زار گریه کرد. ازش پرسیدم حالا برا چی گریه می‌کنی؟
گفت: تو فکر کن حضرت ابالفضل وقتی دستاش قطع شده بود چطور زمین خورد.
حتی توی اون لحظه هم فکر و دلش تو کربلا بود.
  • نظرات [ ۴ ]
نویسندگان