ســکــوت

لطفا سکوت را رعایت فرمایید

608 و 609

در را آرام باز می‌کنم. روی صندلی کنار دکتر می‌نشینم.
دکتر می‌گوید: بفرمایید، چه مشکلی دارید.
هنوز دهان باز نکرده، شروع به نوشتن می‌کند. کمی متعجبانه می‌پرسم: آقای دکتر من که هنوز چیزی نگفتم.
- نه چیزی نیست، بسم الله بود، شما ادامه بده.
- بله آقای دکتر، من یک مشکل خیلی اساسی دارم و هر روز باهاش دست و پنجه نرم می‌کنم.
باز دارد می‌نویسد، جوش می‌آورم، می‌پرسم: عه آقای دکتر شما هنوز داری می‌نویسی.
- نه شما بفرمایید، من دارم خط موازی می‌کشم تا مرتب نسخه رو بنویسم.
- این دردی که من درون خودم حس می‌کنم، خیلی وقته داره عذابم میده...
کلامم را قطع می‌کند و می‌گوید: بفرمایید این داروها را هشت ساعت یک بار بخور و بعد داد می‌زند: نفر بعدی.
از جایم سریع بلند می‌شوم و با مشت می‌کوبم وسط میز. چوب بستنی‌هایش می‌ریزند کف اتاق.
داد می‌زنم آقای باهوش الآن درد من چیه؟
- بزرگوار چرا عصبانی میشی حالا، شما دردت هر چی باشه درمانش رو توی این نسخه نوشتم.
- عه، پس شما همتون یک نسخه پیش فرض دارید؟
- پیش فرض که نه آقا، ولی یک داروهای خاصی هست که برای همه کار سازه.
- خب این چه کاریه؟ چرا اصلا باید پول ویزیت بدم؟ اصلا من یک پیشنهادی دارم...
- ببین آقاجون اگر مشکلی داری زنگ بزن تلفن گویای شکایات پی گیری می‌کنند.
می‌روم جلو و یقه‌اش را می‌گیرم، با انگشت اشاره تابلوی کوچکی را پشت سرم نشان می‌دهد که رویش نوشته: چنان چه هر کس اعم از بیمار، همراه، وابستگان و سایر افراد، در حال انجام وظیفه به پرسنل درمانی توهین نماید مشمول ماده 608 و 609 قانون مجازات اسلامی می‌گردد.
بیمار دیگری آرام لای در را باز می‌کند، باهاش چشم تو چشم می‌شوم، یقۀ دکتر را رها می‌کنم. شانه‌هایش را می‌تکاند و یقه‌اش را صاف می‌کند و به بیمار می‌گوید: بک لحظه بفرمایید بیرون، الآن کارمون تموم میشه.
می‌گویم: ببین آقای دکتر، من یک دردی دارم، از این نسخه‌های پیش فرض هم حالیم نیست.
- خب این رو از اول می‌گفتی.
- خب دو ساعته دارم سعی می‌کنم همین رو بگم دیگه. این مرض من طوریه که پیش هر کس رفتم خوب نشدم، گفتند حتما بیام پیش شما.
- قطعا درمان می‌شید، ما خیلی برای بیمارهامون ارزش قائلیم، از مشکلتون بیشتر برام بگید.
- درد من یک درد اجتماعیه، خیلی وقته توی گلوم مونده و باید یک طوری بهش خاتمه بدم.
سریع می‌پرم جلو و یقه‌اش را می‌گیرم، بلندش می‌کنم و روی زمین می‌کِشَمش و روی دیوار مقابل زیر تابلویی که نشانم داده بود می‌چسبانمش و می‌گویم: مشکلِ من اون‌هایی هستند که خودشونو دکتر جا زدند.
یکی از چوب بستنی‌های روی زمین را بر می‌دارم و می‌گویم سوتی دادی، یادت رفت بهم بگی آآآ، حالا تو بگو آآآآ.
از ترس و لرز هم شده می‌گوید: آآآآ
- این طوری نه، قشنگ زبونت رو در بیار.
- آآآآآآ.
- چوب بستنی را در دهانش می‌گذارم، کلت مگنومم را در می‌آورم و توی دهنش می‌گذارم و می‌گویم: من هم یک نسخۀ پیش فرض برای شما داشتم که الآن با کشیدن ماشه خدمتتون عرض می‌کنم.
ماشه را می‌کشم و تَق!
خون سبز و اسیدی‌اش روی تابلوی ماده 609 و 608 می‌پاشد و تابلو را آب می‌کند.
هنوز هم نمی‌فهمم بیگانه‌ها را چه به طبابت؟

بخش رایگان جزوه نویسندگی آذر ۹۸

ان شاء الله بخشی از ماهنامه نویسندگی را رایگان در اختیارتان می‌گذاریم:

"نکاتی از کتاب هنر داستان نویسی، ترجمه حسن کامشاد" 
۱.ویلیام فاکنر: هنرمند دستبرد می‌زند، عاریه می‌گیرد، گدایی می‌کند و از هر کسی می‌گیرد که کار انجام شود.
۲. توماس‌مان و ژان پل سارتر روی صفحه شطرنجی می‌نوشتند. [غرض این که صرفا تقلید عادت یک نویسنده کسی را نویسنده نمی‌کند]
۳.گراهام گرین در پاسخ به این سوال که از چی کسی تاثیر گرفته‌اید؟ : به نظر من هیچ کس آشکارا از دیگر نویسندگان تاثیر نمی‌گیرد.
۴.جیمز تربر: نویسنده نباید خیلی بداند که به کجا می‌رود، اگر بداند گرفتار برنامه‌ریزی پیرمردها می‌شود.
۵.جیمز تربر: در سکوی ۶ را تا ۱۵ بار سر تا پا بازنویسی کردم، کار اصلی من در بازنویسی است. مطالب اولیه من را انگار یک کلفت خانه نوشته است و همسرم به آن می‌خندید. [اهمیت بازنویسی و ویرایش]
۶.الیوت پال: باید نوشته را همان‌طور که از ماشین چاپ بیرون آمده گذاشت. او(یکی از نویسندگان پر کار) سه رمان بیرون می‌داد در حالی که هر کدام فقط در ۳ هفته نوشته شده بودند. یک بار یک رمان ازش دزدیده شده بود که نشست و دوباره آن را نوشت. هاکلبری فین و ابدیت دو رمان بزرگ آمریکایی هستند.
۷. مارک‌تواین، فرانک هریس و ناتانیل هورتون بهترین نویسندگان آمریکایی هستند.
۹.جیمز تربر: من این حرف را قبول ندارم که می‌گویند تا نویسنده اثر عظیمی ارائه نکند نویسنده نمی‌شود اگر به او(یکی از نویسندگان بزرگ) می‌گفتید که نویسنده هستم دنبال کتاب‌های قطورتان می‌گشت. ولف، فاکنر، پسوس همینگوِی و اشتاین بک بهترین نویسندگان آمریکایی هستند.
۱۰.طنز نویس باید به مطالب پیش پا افتاده دل ببندد، هرچیز ناچیزی را که در خانواده اتفاق می‌افتد در ذهنش ثبت کند.
۱۱.نویسنده‌های آمریکایی دائم به فکر و وسواس هستند که دیگر نتوانند بنویسند.
۱۲.چارلز دیکنز هنگام نوشتن شوخی‌های خودش خنده‌اش می‌گرفت و هنگام مرگ شخصیت‌هایش اشک می‌ریخت و صفحه را خیس می‌کرد.
۱۳. یکی از نویسندگان بزرگ می‌گفت خیلی زیاد می‌خوانم، هرچه به دستم بیاید می‌خوانم، هر هفته به طور متوسط ۵ کتاب مطالعه می‌کنم. یک رمان با درازای معمول دو ساعت طول می‌کشد.
۱۴. ارنست همینگوی: باید در برابر انتقادات پوست کلفت بود، بعد از انتشار کتاب نمی‌خواهم کسی انتقاد کند و فقط می‌خواهم تحسین بشنوم. هرگز با جواب دادن به  منتقدان خود را کوچک نکنید. ایستاده تایپ می‌کنم. اگر بتوانیم مدرس نویسندگی هم باشیم خوب است ولی من نیستم. برای نوشتن نیاز به تنهایی دارم. اگر در کار شارحان و منتقدین دخالت نکنیم خیلی بهتر است. دوست ندارم که اثر خودم را توضیح بدهم. صفحه آخر کتاب وداع با اسلحه را ۳۹ بار بازنویسی کردم. برای اسم انتخاب کردن کتاب، اسامی متعددی می‌نویسم و دونه دونه کم می‌کنم و به عنوان می‌رسم. نویسنده آگاهانه باید به مشاهده بپردازد و ببیند که کجا می‌تواند تجربیاتش را به کار بگیرد. می‌توانستم پیرمرد و دریا را هزار صفحه بکنم و تک تک شخصیت‌های دهکده را توضیح دهم اما تنها چیزی که نیاز داشتم یک پیرمرد خوب و یک پسر خوب بود.
پی‌نوشت: این بخش نقش انگیزشی دارد اما در بخش بهتر بنویسیم کاملا به جزئیات کاربردی پرداخته شده.

جزوه نویسندگی، شماره اول، آذر ۹۸

توی ایتا یا تلگرام یا همین جا پیام بدهید تا لینک ۴ قسمت آماده شده را بفرستم و مشغول شوید.

اکانت ایتا و تلگرام @javad_alawi

قرار شد که هر ماه به عنوان ماهنامه خلاصه چندین کتاب نویسندگی را بنویسم. این جزوه نویسندگی آذر ماه است که شامل مباحث زیر می‌شود:

۱.مقدمه کوتاهی از من (۳ صفحه)

۲.خلاصه کتاب بهتر بنویسیم (۲۹ صفحه)

۳. نکاتی از کتاب هنر داستا‌ن‌نویسی(۱ صفحه)

۴.نکاتی از کتاب هنر نویسندگی خلاق(۳ صفحه)

۵. خلاصه کتاب راه داستان(احتمالا ۱۵ صفحه، تا پس فردا آماده می‌شود)

اگر یک درصد هم علاقه‌مند هستید برایتان می‌فرستم، تنها چیزی که مهم است شوق شماست، هزینه را خدا پرداخته و همیشه می‌پردازد. شما بخوانید اگر نداشتید که نوش جان و اگر هم الآن نداشتید تا آخر عمر وقت دارید و اگر هم نمی‌خواستید بدهید چه کارتان کنم؟ :) فقط خوب بخوانیدش.

اگر سوالی داشتید در خدمتیم :)

جزوۀ آموزش نویسندگی

کینه ندارم و پیشم نمی‌ماند. ولی اتفاقات بد را خوب به خاطر می‌سپارم. 7 اسفند، ساعت 13 دقیقۀ بامداد از وبلاگ نویسی که خیلی به نوشته‌ها و قلمش علاقه داشتم خواهشی کردم:

هر چه تمنا کردم چیزی نگفت. می‌گفت حالش را ندارم، صلاحتیش را ندارم. هر چه بود من که نیتّش را نمی‌دانم، ولی خوب می‌دانم اگر من جای او بودم حتما چند راهنمایی کوچک هم شده می‌کردم.

بُگذریم و بگذاریم به آخر قصه برسیم. الغرض این تابستان چند دوره نویسندگی آنلاین آموزش دادم. وحشیانه نوشتم و کم و بیش از خودم راضی هستم. حالا هم یک نشریۀ فسقلی داریم که به شمارۀ پنجمش رسیده اما شما خودتان بهتر می‌دانید که بسیج به باتوم و شوکر بیش از قلم و کاغذ علاقه دارد.

می‌خواستیم برای هر کدام از بچه‌های نشریه یک کتاب بگیریم، ولی قیمت که کردیم، دیدیم پول یکی هم نداریم. با یکی از رفقا به کتابخانۀ آیت الله مرعشی رفتیم و از تنها نسخه‌اش خلاصه برداری کردیم و با چند خلاصۀ دیگر ترکیبش کردیم و شد جزوۀ نویسندگی که تا الآن حدود 40 صفحه‌اش تکمیل شده.

گفتیم کتاب که نخریدیم، حداقل این‌ها را به بچه‌های انقلابی بدهیم تا وقت ویراستاری متن‌هایشان مجبور نباشم یک بار کامل بازنویسی‌ کنیم.

به رفقا حتما پیشنهاد می‌کنم که جزوه را بخوانید. قیمتی که برایش قرار داده‌ایم 10 ت است که اگر وسعش را نداشتند رایگان هدیه می‌دهیم. هزینه‌ای هم که جمع می‌شود خرج کار چاپ نشریه و دوباره آموزش نویسندگی می‌شود.

امروز مرتضی گفت دیگر با همان پرینتر خراب بسیج که وقت چاپ دو خط عمودی روی کاغذها می‌اندازد هم نمی‌شود چاپش کرد، چه برسد به ده تا رنگی.

تمایل داشتید، اعلام کنید تا کامل که شد برایتان بفرستم.

مباحث فعلی جزوه این‌هاست:

1- توصیه‌های حاجیتون

2- خلاصۀ کتاب بهتر بنویسیم، رضا بابایی

3- خلاصۀ کتاب راه داستان کاترین جونز

4- نکاتی از کتاب هنر داستان نویسی، پارس ریویو

5- نکاتی از کتاب هنر نویسندگی خلاق، ایزابل زیگلر

اگر بعد از گرفتن جزوه رضایت نداشتید، هزینه را بر می‌گردانیم :)

در عمرم از هیچ کاری این چنین کوفته نشده‌ام

«چهار روز است احساس می‌کنم که گویی به کار سخت و رنج آوری مشغولم. سخت‌تر و تلخ‌تر از هر کاری، استراحت ندارد، شبانه روزی است! یک دقیقه هم مهلت نمی‌دهد، بی‌طاقتم کرده است. در عمرم از هیچ کاری این چنین کوفته نشده‌ام، این چنین به فغانم نیاورده است. اصلاً هیچ وقت نمی‌دانستم احساس نکرده بودم که "ننوشتن" هم کاری است و حالا می‌فهمم که چه کار طاقت فرسایی است. سه چهار روز است که مدام بدون لحظه‌ای بیکاری، دقیقه‌ای استراحت، دارم نمی‌نویسم امشب دیگر به زانو در آمدم. گفتم چند صفحه‌ای استراحت کنم، چند سطری نفس بکشم و حالم که کمی بهتر شد باز بروم سر ننوشتن.»

۱ ۲ ۳ ۴ ۵ . . . ۸۳ ۸۴ ۸۵
از خاکسترها بریدیم
و در هوا پخش شدیم و بالا آمدیم

از خون‌ها نیرو گرفتیم
و رنگ خود را بر آسمان زدیم

پرنده‌ شدیم و بالاتر از هواپیما‌ها اوج گرفتیم
برعکس حرکت کردیم
و در اقلیت ماندیم

قلبی تپنده که از عالَم منفصل گشته
و بعد
تپیدیم
و تپیدیم
و تپیدیم

به آخر قصه رسیدیم
و فقط خون بود
و خون بود
و خون

------------------------------------

کلمات و رنگ‌های وبلاگ ظاهر نیستند، باطن نویسنده هستند که نمایشگاه آنلاینی را به نمایش گذاشته‌اند.
اولش که طلبه نبودم به رنگ پوچی و تنهایی و شک، تابلوی مجازی‌ام را ساختم
تابلویی که آینۀ تمام قد من بود.

افسرده بودم و حیران
خاکسترهای باقی مانده از وجودِ دردمندی بودم که گوشه‌ای افتاده بود

مُرده‌ای که صورتش مات و رنگ پریده بود
با یافتن معنایی به اسم خُدا
هویت گرفت

به پشتوانۀ خون‌هایی 1400 ساله به آسمان آمد
آسمان در این جا هم انفصال است هم علوّ و هم بصیرتی بر جامعه

پرنده شُدیم، پرنده‌ای به دور از فلزات زنگ زدۀ ماشینی
خلاف جمعیت دنیا حرکت کردیم

طوری که وقتی همه فرار می‌کردند
ما رو آوردیم

و وقتی همه سرشان در گوشی بود
ما با انگشتمان خورشید را نشان داده فریاد می‌زدیم

سرخی یعنی خون، یعنی عشق، یعنی احساس
سرخی یعنی یک دنیا خاطره از وبلاگ قبلی که در آتش افسردگی خاکستر شد و حالا مثل قلبی می‌تپد
وبلاگی که با «بی نام و نشون» بودنش
اخلاص را به همراه آورده بود

قبل‌ترها که دربارۀ کرم‌های شب تاب نوشتم
گفتم پول که به میان بیاید فساد هم می‌آید
اما باید کمی عقب‌تر بیایم
اسم‌ها که به میان بیایند
همه چیز از بین می‌رود
اصلا چیزی نمی‌ماند که درگیر فساد شود

این منم که با زبان 0 و 1 می‌خوانیدش
نه کلمه بخوانید
و نه رنگی ببینید
کمی دقیق‌تر خیره شوید

انسانی را ببینید که در هزارتوی کلمات سیاه
دنبال لبخند آخرین گل سرخ می‌گردد
Designed By Erfan Powered by Bayan