ســکــوت

لطفا سکوت را رعایت فرمایید

شمر زمانه ماییم، بقیه ادامونو در میارند

با دید واقع گرایانه نگاه کنیم. هیچ کودوممون یارِ امام زمان نیستیم، یقینِ آن چنانی که نداریم هیچ، صرفا برای تسکین دلِ خودمون یه عکسی هم روز جمعه به اشتراک میزاریم و با معنویات، خیلی خودخواهانه می‌خواییم حال خودمون رو فقط خوب کنیم.

ما آدم‌ها در گذشته دونه دونه ائمه رو با بی لیاقتی‌مون کُشتیم، آزار رسوندیم و تنهاشون گذاشتیم، حالا هم داریم همون کار رو می‌کنیم، برنامه همونه ولی زمان و روش عوض شده.

امام هادی و حسن عسکری هر دوتاشون توی زندان بودند و شیعیان بهشون دسترسی نداشتند، الآن هم به همون شکله، ما به امام زمان دسترسی نداریم، تفاوتش فقط اینه که اون‌ها میدونستند امام‌شون کودوم شهره و کجاست ولی ما نمی‌دونیم.

دسترسی هم اگر پیدا کنیم، دو روز جوگیرانه خوب می‌شیم، بعدش باز کم میاریم و امام رو تنها می‌زاریم و می‌ریم سراغ کار خودمون.

***

میگن یک بار شهید مدنی توی کوفه بعد از نماز شدیدا گریه‌اش می‌گیره و صداش توی مسجد می‌پیچه. یکی از نزدیکانشون به خودش جرأت میده و ازش میپرسه که: آقا چی شده این طوری گریه می‌کنید؟

شهید مدنی هم یک نگاهی با چشمای سرخش می‌کنه و میگه: امام زمان رو دیدم، حضرت گفت به شیعیان ما نگاه کن که چطور بعد از نماز، سریع دنبال کارهای خودشون می‌رن و برای ظهور و فرج ما دعا نمی‌کنند.

من همون عکس هم نمیذارم

میگی چیکار کنیم؟
هرچی بیشتر کار کنیم و بخونیم و تحقیق کنیم کمتر میشناسیمشون!

مهم‌ترین چیز تقواست
اول این رو درست کنیم بعد سراغ فن و فنون بریم
برای همین هم میگن علم اخلاق اولین علمیه که باید برای آدم ملکه بشه
مطلب صحیحی است، ولی داستان شهید مدنی دروغه.
شما باز همون اعتقاد به این دارد که هر کسی بگه امام رو دیده دروغ گفته
این مطلب رو از یکی از اساتید پرسیدم

جوابش رو داد و فکر کنم کتاب الغیبه نعمانی هم معرفی کرد
ولی یادم نمیاد جوابش چی بود :|
شنبه ۱۱ آبان ۹۸ , ۱۴:۰۹ دچارِ فیش‌نگار
جمعه ها وضعیت میذاریم ما
status انتظار :)
قبول دارم و ار این وضعم بی نهایت شرمندۀ امام زمان...
همه شرمنده ایم
یه روز باید این شرمندگی ها تبدیل به سربلندی و افتخار بشه
جوابش هرچی باشه، توجیه کننده این اصل مسلّم تشیّع نیست که: در دوران غیبت کبری نیابت با نوّاب عامه و بس. ولایت فقیه از اینجا میاد و بهائیّت از اونجا.
کسی که امام زمان رو دیده یعنی جزو نواب خاصه شده؟
يكشنبه ۱۲ آبان ۹۸ , ۱۰:۱۰ دچارِ فیش‌نگار
:))
دَرد :))
اومدم به وبتون سر بزنم و مطالبو بخونم
و خب اینکارم کردم
اما نمیتونم برای هیچکدوم از مطالبتون کامنتی بذارم چون عموما مطالبتون اعتقادیه و اعتقادات من هم به هیچ عنوان باهاشون همخونی نداره
به هر روی براتون آرزوهای خوب میکنم
شاد باشید همیشه
سلام، ممنونم

چی میشه یکی اعتقاداتش این میشه
یکی اون؟
آیا هر دو از قدرت تفکر بی نصیبند؟
جوان انقدر تقوا پیشه کرد، چی شده؟
برخی ها فقط بروند و بدزدند و بروند و گند بزنن به اعتقادات مردم!
چی رو ربط میدید به چی
حالا چند نفر دزدیدند و بردند

جوان هم باید بزنه تو کارِ فحشا؟
داده های ورودی به مغزهاشون متفاوته
این سوال خیلی مهمی توی فلسفۀ ذهنه
که چرا یک استدلال برای یک نفر قانع کننده است و برای دیگری نیست؟
بله.
ادعا که نشده این نائب خاص هستش
فقط زیارتش کرده

نائب خاص فقط همون چارتا بودند

دلیلتون رو هم میگید؟
همون دیگه برادر من
چون فرق میکنه داده هایی که به مغزهاشون وارد شده
برادرِ من

داده‌ها اصلا چی هست؟
اینا چیه

این که من برهان صدیقین رو میخونم و قانع میشم و شما نمیشی سرِ چیه؟
اون چهارتا بال داشتن یا هاله نور دور سرشون بوده؟ نایب خاص کسیه که امام زمان رو در دوران غیبت ببینه و بشناسه و از طرف او برای مردم خبر بیاره
نائب خاص کسیه که در دوران غیبت صغرا با امام در ارتباط بود و فرامین امام از طریق ایشون به مردم میرسید
و بعد در نامه ای که امام به محمد بن علی سرمدی نوشت گفت دیگه نائب خاصی نیست و جانشین تعیین نکن

از نظر عرفانی آیت الله احدی برا ما اثبات کرد اصلا ملاقاتِ امام زمان مستحب است 
همین که در دعای عهد میخونیم اللهم أرنی الطلعة الرشیده 
یعنی امکانش هست که به دیدار برسیم که چنین دعایی میکنیم
دلیل شما رو هم دوست داریم بدونم
خب دیگه، نایب خاص مخصوص دوران غیبت صغراست و بس. آیت الله احدی هم اشتباه کرده، اون دعا در واقع دعا برای تعجیل ظهوره.
این‌ها که اسمشون نایب خاص نیست
بعد اگر هم نشدنی بود و به قول شما این افراد دروغ گو هستند

اصلا دور از ذهنه که بزرگترین علما مثل علامه حلی و سید بحر العلوم که خودشون هم فقیه بودند هم متکلم دست به تبانی بزنند :|

این دلیل نشد
دلیل بیارید
داده ها همون چیزهایی که تو مغز شما وارد شده و بیس و اساس افکار و استدلالهای شما رو تشکیل داده و در مورد من و همه ی آدمهای دیگه هم همینطور

شما به دنبال برهان صدیقین میرید میخونیدش و در مورد قانع شدن آدمها فکر میکنید
اما ذهن من از کنار این اصطلاح فقط رد میشه و اصلا براش اهمیتی نداره که حتی بره ببینه چی میگه
خا برا چی میگذرید و میرید؟

مگه چیزی مهم تر از سرنوشت انسان هم هست که بیخیالش بشه؟

حالا بیخیال
بازم سر بزنید
شاید یه چی نوشتیم که عقیدتی نبود :)) و شما عشق کردید
اسمشون نایب خاص نیست، تعریف که همونه. بدون ترس و تعارف داستان آیت الله بحرالعلوم و علّامه حلّی هم دروغه. به قول مولا علی(ع) در جنگ جمل: اشخاص را با حق بسنج و نه حق را با اشخاص.
من از طرف حوزه علیمه از شما تشکر میکنم :|
:D
D:
جدّی میگم. وقتی در تاریخ میخونیم انگلیس قصد داشت طیّ یک پرویه صد ساله از زمان محمّدشاه قاجار تا محمّدرضاساه پهلوی مذهب ایران رو به بهائیّت تغییر بده، یعنی یک سری پلهای ارتباطی بین تشیّع و بهائیّت هم باید داشته باشه که اون هم عبارت باشه از: ادّعای دیدن و شناختن امام زمان در دوره غیبت کبری در راستای جلوگیری از پا گرفتن حکومت نوّاب عام یا همون ولایت فقیه. اوّلاً به این فکر کنید که اگر شهید میرزا تقی خان امیرکبیر با این فرق ضالّه اونطور برخورد نمیکرد، ما الان از باب و بها با نام مرحوم آیت الله سیّد علیمحمّد شیرازی (ره) و مرحوم آیت الله حسینعلی نوری (ره) یاد میکردیم؛ پس اگه شهیدش نمیکردن الان خیالمون از طرف امثال علّامه حلّی و بحرالعلوم هم راحت بود. ثانیاً در برابر ولیّ فقیه دیگران چه کاره ن که ادّعا داشته باشن؟ جرئت داشته باشید.
میگذرم چون اساسا برام اهمیتی نداره و سرنوشت انسان هم از نظر من درگرو دونستن یا ندونستن این اصطلاحات نیست

اوکی بوگوذریم😉

چشم عاغا بنویسید ماکه بخیل نیستیم
میخونیم
کیفم میکنیم؛))
اصطلاحات که وسیله است برای رسوندن شما به معنا
خودشون اهمیتی ندارند :)

مثلا موز، خود کلمه اش اهمیتی نداره، مهم اون جسمِ زرد رنگ شیرینه
برهان صدیقین هم، خوددش چند تا کلمه و اصطلاحه ولی معنای بزرگی داره

من فقط سوالم اینه، پیامبری که پیش کسی خوندن و نوشتن یاد نگرفته بود چطور چنین آیات  پر معنایی رو بیان میکنه؟
شک برانگیز نیست؟
آخه توی عربستان فقط 7 نفر خوندن نوشتن بلد بودند
میدونم که میدونید منظور من هم صرفا کلمه ش نبود، اجازه بدید باور نکنم این حجم از ساده انگاری رو برادر من 😉😉
اونهم از نظر من ارتباطی به سرنوشت بشر نداره

والا تو زمان سرشماری من نبودم که ببینم سازمان آمار چند نفرو اعلام میکنه با چه میزان تحصیلاتی

اینکه سوال شما چه ربطی داره که الان میپرسیدش هم برام جای سواله(که البته اصلا دنبال جوابش نیستم، دلتون خواسته حالا پرسیدین دیگه، من مشکلی ندارم. دلایل بیشترشم واسم واقعا مهم نیست)

اینکه چرا فکر میکنید جواب سوالتون رو باید از من بپرسید هم باز خودش مفهوم نیست

و جواب سوال آخرتونم اینکه:نه، به نظر من شک برانگیز نیست

میدونی چیه رفیق
دقیقا منظورم از داده های ورودی که بیس و پایه ی افکار آدما رو تشکیل میده دقیقا همینه
شما مغزت حول برهان صدیقین و جمعیت باسوادای 1400 سال پیش صحرای عربستان و چگونگی بیان آیات توسط پیامبر و... میچرخه
ولی ذهن من واقعا اصلا از کنار این مسائل رد هم نمیشه
شما گفتید من اعتقادی ندارم
من سعی دارم اعتقادتون رو دستکاری کنم

شما هنوز مغز منو نشناختی
زوده هنوز بخوای هنوز داده‌هاش رو دسته بندی کُنی

ذهنِ من الآن متمرکز روی تئوری بیگ بنگ و فرگشت و  فلسفۀ سریال lost هستش

اگر سرنوشتتون براتون مهم باشه باید دنبال حقیقت هم بگردید
دوست دارم فلسفه و نگاه شما به جهان رو ببینم
من نگفتم اعتقاد ندارم
کلا در مورد اعتقاداتم شرح خاصی ندادم
صرفا گفتم با شما همخونی نداره

کاری که سعی میکنید انجام بدید از نظر شخص من خیلی کثیفه(ببخشید رک گفتم ولی واقعا نظر من بود، میدونم نیت شما بد نیست و صرفا کاری ه که به نظرتون بد نیست )
و من در مقابل این جمله فقط میتونم پوکر فیس شم
و فقط همین واقعا


من ادعای شناخت مغز شما رو نداشتم و اصلا دسته بندیش هم نکردم
اساسا شناخت و دسته بندی ه مغز شما و یا هیچ کس دیگه ای برام به هیچ وجه اهمیتی نداره که بخوام انجامش بدم
راستش برخلاف شما، من علاقه ای به دستکاری آدما ندارم اصلا و این یکی از همون عدم همخونی هایی ه که تو کامنت اول بهش اشاره کردم

شما یه کاره و یهویی، سوالایی پرسیدی
که خب وقتی تایپش کردی و یکاره از یه نفر پرسیدیش(حالا به هر دلیلی)
یعنی مغزتون حولش چرخیده و تونسته در غالب کلمات تایپش کنه اون موضوعاتو
اونهم چندین بار
من در مورد این☝️ گفتم عزیز

حالا که خودتون صلاح دونستین در مورد تمرکز حال حاضر ذهنتون بگید، راستش باس بگم چه خوب
موضوعات خوبیه به نظر من
واسه ذهنت آرزو ی موفقیت میکنم رفیق😉


در مورد جمله ای که در مورد سرنوشت گفتید، برای بار n ام و بهn امین شکل ممکن میگم که
این نظر شماست
(و خب باشه داداش نظرت همین باشه، دمتم گرم،واسه مام محترم، دستمونم بهش نمیزنیم قول، والا بخدا)
اما به نظر شخص من اینطور نیییسسستتتت



و درمورد جمله ی آخرتون باس در کمال احترام بگم که
از نظر من فلسفه و جهانبینی آدمها به خودشون مربوطه(جمله م توهین نداره توشآ بخدا، فقط واقعا و صادقانه نظرم دقیقا همینه)
من همونطور که از هیچکس چنین توضیحی نمیخوام، به کسی هم در این مورد توضیحی نمیدم

چون واقعا به نظرمن یه مساله ی شخصی ه



و
ممممم
خب
ته این کامنت فکر میکنم جا داره چندتا گل آخرش بذارم برات🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
شما یک درخت انار پیدا کردی، میوه های خوبی هم داره، به رفیقت نمیگی بیاد با هم استفاده کنید؟
حالا ما یک معنای برتری پیدا کردیم، دوست داریم این معنا رو با شما به اشتراک بزاریم، اسمش میشه کار کثیف؟
گفتم شاید شما یک جهان بینی بهتر پیدا کردی رو نمیکنی؟

ولی انگار جهان بینی شما به خودتون مربوطه

ای کاش دانشمندا هم از روز اول میگفتند دانش ما به خودمون مربوطه
مثلا وقتی گالیله فهمید زمین گرده، به خودش مربوط بود و به کسی نمیگفت تا این همه بدبختی هم نکشه
سه شنبه ۲۴ دی ۹۸ , ۱۵:۰۶ علیرضا گلرنگیان
داش سید آخرین جوابتون فوق العاده بود...
« شما یک درخت انار...»
این روزا خیلی این شبهه به ذهنم می اومد که چرا مثلا باید با دیگران بحث اعتقادی کنیم؟

حرف شما عالی:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
از خاکسترها بریدیم
و در هوا پخش شدیم و بالا آمدیم

از خون‌ها نیرو گرفتیم
و رنگ خود را بر آسمان زدیم

پرنده‌ شدیم و بالاتر از هواپیما‌ها اوج گرفتیم
برعکس حرکت کردیم
و در اقلیت ماندیم

قلبی تپنده که از عالَم منفصل گشته
و بعد
تپیدیم
و تپیدیم
و تپیدیم

به آخر قصه رسیدیم
و فقط خون بود
و خون بود
و خون

------------------------------------

کلمات و رنگ‌های وبلاگ ظاهر نیستند، باطن نویسنده هستند که نمایشگاه آنلاینی را به نمایش گذاشته‌اند.
اولش که طلبه نبودم به رنگ پوچی و تنهایی و شک، تابلوی مجازی‌ام را ساختم
تابلویی که آینۀ تمام قد من بود.

افسرده بودم و حیران
خاکسترهای باقی مانده از وجودِ دردمندی بودم که گوشه‌ای افتاده بود

مُرده‌ای که صورتش مات و رنگ پریده بود
با یافتن معنایی به اسم خُدا
هویت گرفت

به پشتوانۀ خون‌هایی 1400 ساله به آسمان آمد
آسمان در این جا هم انفصال است هم علوّ و هم بصیرتی بر جامعه

پرنده شُدیم، پرنده‌ای به دور از فلزات زنگ زدۀ ماشینی
خلاف جمعیت دنیا حرکت کردیم

طوری که وقتی همه فرار می‌کردند
ما رو آوردیم

و وقتی همه سرشان در گوشی بود
ما با انگشتمان خورشید را نشان داده فریاد می‌زدیم

سرخی یعنی خون، یعنی عشق، یعنی احساس
سرخی یعنی یک دنیا خاطره از وبلاگ قبلی که در آتش افسردگی خاکستر شد و حالا مثل قلبی می‌تپد
وبلاگی که با «بی نام و نشون» بودنش
اخلاص را به همراه آورده بود

قبل‌ترها که دربارۀ کرم‌های شب تاب نوشتم
گفتم پول که به میان بیاید فساد هم می‌آید
اما باید کمی عقب‌تر بیایم
اسم‌ها که به میان بیایند
همه چیز از بین می‌رود
اصلا چیزی نمی‌ماند که درگیر فساد شود

این منم که با زبان 0 و 1 می‌خوانیدش
نه کلمه بخوانید
و نه رنگی ببینید
کمی دقیق‌تر خیره شوید

انسانی را ببینید که در هزارتوی کلمات سیاه
دنبال لبخند آخرین گل سرخ می‌گردد
Designed By Erfan Powered by Bayan