سکوتــــــــــ

یادداشت های یک طلبۀ رو به رشد

منوی وبلاگ

  



 




استفاده از ماست چکیده در رشتۀ هوشبری

بلغم یکی از اخلاط چهارگانۀ طب سنتی است که اگر مقدار آن در بدن زیاد شود علائمی مانند کسالت، خستگی، بی حالی،کند ذهنی، ضعف حافظه و فراموشی را به دنبال خواهد داشت. البته بلغم سبب بروز صفاتی نیز در شخص بلغمی میشود. مثلا شاید اعتماد به نفس این فرد پایین باشد و قدرت مدیریت خوبی نداشته باشد اما ریزبینی خوب و توانایی انتزاع کلیات و فهم ریاضیات و فلسفه را خواهد داشت.

من هم تمام علایق و استعدادهایم را بعد از خدا مدیون غلبۀ بلغم هستم. علاقه به سینما، تحلیل فیلم، نویسندگی، همین طب، فلسفه و ریزبینی ام ناشی از غلبه خلط بلغم در خون من است. اما اگر احتیاط نکنم و در تغذیه‌ام دقت به خرج ندهم همین بلغم زمین گیرم میکند.

ماست به عنوان یکی از مواد غذایی سرد و تر و بلغم زا در شخصی مثل من عملکردی شبیه مورفین دارد. حال این ماست هر چه قدر غلیظ تر و ترش تر باشد بلغم زا تر میشود و درجه سردی اش بالاتر میرود. چشمتان ان شاالله بعضی روزها کور شود و از این روزهای بد نبیند، دیشب از گرسنگی شکم خود را گرفته بودیم و در میان لبنیات بلغم زای خبیث محاصره شده بودیم- یعنی من اگر گرم مزاج بودم دور و برم خرما و ارده شیره و عسل ریخته بودا، اصلا همه چی برعکسه- که زدیم به سیم آخر و نان تافتونی را با ماست چکیده به داخل حلقوم فرو کردیم و و امروز شاد از کردۀ خویش به گریستن پرداختیم...

شنیدید که وقتی یکی شل و وا رفته است ازش میپرسند مگر ماست خورده‌ای؟ خب من هم واقعا ماست خورده بودم. امروز علاوه بر این که سر کلاس‌ها خواب میرفتم و حوصله بشر و جهانش را نداشتم، تازه در خواب‌هایم هم خواب می‌دیدم و چه خواب‌های داستانی جالبی بودند. 

مشکل خواب رفتن من نبود، مشکل خواب دیدن من هم نبود. مشکل خوابیدن در ردیف اول کلاس هم نبود، مشکل آن جایی بود که فهمیدم در خواب حرف میزنم...

فکرش را بکنید با صدای حرف زدن خودتان از خواب بیدار میشوید و همه ساکت شده اند و چشمانشان به شما خیره شده است:D....

آخر کلاس هم لبخندی به استاد میزنید و به استاد میگویید ببخشید که ما که از نیم ساعت پیش خواب رفته ایم و استاد نیز تبسمی میکند و میگوید دیگر این کلاس هیچی نداشته باشد باعث شد بتونید راحت بخوابید :)

آخرش هم آن پاراگرافی که در زمان خوابم تدریس شده بود را در میان دو علامت پرانتز قرار میدهم و بالایش مینویسم Sleep

آموزش سایت گودریدز به زبانی دیگر

ای کاش یک نسخه ایرانی و فارسی از این سایت گودریدز بود تا اهل کتاب با اطمینان و آرامش بیشتری از جذابیتهای چنین سایتی استفاده می کردند. با این امید و آرزو و  التماس از دوستان عزیز فرهنگی که ان شاء الله به زودی چنین سایتی را راه اندازی بکنند، به آموزش گودریدز می پردازم.

تصور کن...

کتابخانه بزرگ گودریدز را تصور کنید با کتابهایی به زبانهای مختلف و نویسندگان آنها و اعضای محترم کتابخانه و کلی کتابدار داوطلب. اعضای محترم کتابخانه گودریدز چند قفسه اختصاصی دارند و نظراتشان را درباره کتابها می نویسند. نظرات همدیگر را می خوانند و بر نظرات یکدیگر هم نظر می دهند و بحث می کنند. کانون های هواداران و گروههای مختلف دوستی و کتابخوانی تشکیل می دهند و به یکدیگر خواندن کتابهای مختلف را توصیه می کنند. برخی نویسندگان هم با خوانندگان خود ارتباط فعالی دارند و به بحث می نشینند. اعضا، آمار کتابهایی که خوانده اند و یا دارند می خوانند یا می خواهند در آینده بخواهند را به گودریدز سپرده اند و در قفسه های اختصاصی (به تفکیک خوانده شده، در حال خواندن، بعدا می خوانم) چیده اند. با یک کلیک هم می توانند فهرست کتابهایی که در جهان خارجی دارند را مشاهده کنند...

شروع کار در گودریدز

بعد از بسم الله الرحمن الرحیم، با تایپ آدرس سایت: www.goodreads.com در نوار آدرس شروع می کنیم.

ثبت نام ساده است. (sign up now) اسم، آدرس ایمیل (جیمیل بهتر است)، و گذرواژه را وارد کنید. خوش آمدید. با اکانت جیمیل، فیس بوک و توییتر هم می تواند به سهولت ساین این کنید و وارد سایت شوید.

هر عضو یک صفحه پروفایل دارد. (مثلا این صفحه نمایه یا پروفایل من است: +)حداقل سه قفسه (read: کتابهایی که خوانده ام؛ currently reading: در حال مطالعه ام و to read: بعدا می خوانم) برای هر عضو وجود دارد. شما می توانید خودتان قفسه های دیگری هم بسازید. قفسه هایی که کتابهایش با هم تداخل هم داشته باشد. مثلا قفسه های دیگر شما می تواند اینها باشد: ادبیات، کودک و نوجوان، شعر، داستان،  دین، فرهنگ پایداری، انقلاب اسلامی، تاریخ، زبان، سیاست، علوم انسانی، پزشکی و سلامت، حقوق، رشته تخصصی، برای دوباره خوانی، آشغالها، سایر موارد. Create  به معنی ایجاد است و shelf به معنی قفسه است که در حالت جمع به shelves تبدیل می شود. در منوی سمت چپ، شما می توانید قفسه هایتان را ببینید و ویرایش  editکنید. شجاع باشید و امتحان کنید.

کتابهای شما

نوبت به فعالیت اصلی شما در این سایت می رسد. جمع آوری کتابهایی که خوانده اید، در حال خواندنید و می خواهید بخوانید. سه راه برای اضافه کردن کتاب وجود دارد. یکی جستجوی آنهاست search دیگری مشاهده کتاب در قفسه دوستان یا جاهای دیگر است و سومی اضافه کردن  addبه صورت دستی manual.

جستجو: باکس جستجو معمولا در بالا سمت راست هست. می توانید آنجا نام کتاب، نویسنده یا ناشر یا شابک (شماره انتشار بین المللی کتاب) را جستجو کنید. مثلا جستجو کنید: رضا امیرخانی. (دقت کنید که صفحه کلیدتان در مقام عمل هم فارسی باشد. به عنوان مثال در مورد حرف ی اگر فارسی نباشد، زیر آن دو نقطه خواهد بود. در این صورت شما احتمالا نمی توانید صفحه اصلی آقای امیرخانی و کتابهایشان را پیدا کنید! متاسفانه برخی اعضا در وارد کردن اطلاعات هم دقت نکرده اند و ممکن است چند تا امیرخانی با ی زیر دو نقطه دار هم پیدا کنید!)

راه دیگر جستجو، استفاده از تب (زبانه) find book است. با کلیک بر این زبانه می توانید به صورت دستی کتاب اضافه کنید. (البته قبل آن حتما چک کنید که کسی کتاب را وارد نکرده باشد و شما دوباره کاری نکنید. بعدها اگر دوباره کاری ها رو دیدید، اگر به کتابداری librarian ارتقا پیدا کرده بودید، این نسخه های مختلف edition های یک کتاب را ترکیب combine کنید.)

ریتینگ ستاره ای برای هر کتاب وجود دارد. اگر روی ریتینگ ستاره ای، امتیازی به کتاب بدهید، آن کتاب (حال در قفسه دوستانتان باشد یا در فهرست یافته های جستجوی شما) به قفسه کتب خوانده شده منتقل می شود.

با پیدا کردن دوستانتان می توانید، آنها با آنها دوست شوید، آخرین فعالیتهای آنها را تعقیب followکنید (آپدیت فعالیت های اخیر آنان در زبانه home شما نشان داده می شوید.) هم چنین می توانید کتابهایتان را مقایسه compare کنید. یکی از ساده ترین راهکارهای اضافه کردن کتابهای مطالعه شده، استفاده از فهرست کتابهای دوستانتان است که معمولا علایق مشابهی هم دارید. صفحه به صفحه قفسه های دوستانتان را مرور کنید و با ریتینگ ستاره ای شما هم امتیاز وارد کنید.

در اولین فرصت هم می توانید نقد و نظر نوشتاری خودتان review را به کتابها اضافه کنید. گزینه edit  یاadd my review برای هر کتاب وجود دارد.

با کلیک روی عنوان کتاب، صفحه خاص آن کتاب باز می شود. با کلیک روی نویسنده، پروفایل (صفحه) آن نویسنده نشان داده می شود.

گزینه add to my books  هم برای اضافه کردن کتاب به یکی از قفسه های سه گانه اصلی می تواند مورد استفاده گیرد. (اگر کتاب را خوانده اید پیشنهاد می کنم از ریتینگ ستاره ای استفاده کنید و اگر نخوانده اید با این گزینه به قفسه to read اضافه کنید. هم چنین می توانید برای هر کتاب، تاریخ شماره مطالعه، پایان آن و جزئیاتی دیگر را تنظیم کنید. پیشنهاد من این است که دو تاریخ + نقد (هر چند یک خط) + ریتینگ را برای همه کتابهایی که خوانده اید انجام دهید. راستی اولین کتابی که اضافه کنید چه کتابی است؟

در زبانه my books می توانید نحوه نمایش کتابهایتان را به دلخواه مرتب sort کنید. مثلا بر اساس نام نویسنده، نام کتاب، تاریخ یا ...

از برخی کتابها چند نسخه edition وجود دارد. کافیست ریتینگ و review خودتان را به یکی از آنها اضافه کنید. بعدها (با اضافه کردن 50 کتاب + درخواست کتابدار شدن apply) وقتی کتابدار شدید می توانید نسخه های مختلف را ترکیب کنید تا نقد شما به همه آنها افزوده شود. هم چنین می تواند از یکی از کتابداران بخواهید که این نسخه های مختلف را ترکیب کند. (نسخه های مختلف ممکن است مربوط به چاپهای مختلف در سالهای مختلف یا شکل جلد کاغذی یا گالینگور باشد یا ترجمه های مختلف) شما نظرتان را در مورد همان نسخه ای که خوانده اید اضافه کنید یا نزدیکترین نسخه به آن.

پروفایل (نمایه) یا صفحه اختصاصی شما نشانه شخصیت شماست! بعد از اضافه کردن عکستان و نوشتن مختصری از خودتان، می توانید جمله های مورد علاقه تان، بخشی از نوشته هایتان، رویدادهای مرتبط آینده تان را هم وارد کنید.

تشکیل گروه و یا حضور در گروه هم وقت چندانی از شما نمی گیرد. برای حفظ دوستی ها هم گزینه خوبی است. ضمن اینکه برای بحثهای تخصصی و یا خصوصی تر هم گزینه مناسبی است. گروه دانشگاه امام صادق علیه السلام در گودریدز را مشاهده کنید: (البته صرفا برای تبلیغات خودمون را مثال زدم. هنوز شروع به فعالیت نکردیم!)

Widgets هم در منوی سمت چپ وجود دارد. با آن می توانید کد html دلخواه خود را بسازید و نقدها و کتابهایتان را در وبلاگتان به صورت خودکار به نمایش بگذارید. در گودریدز کتاب اضافه کنید و در وبلاگتان نمایش داده شود. جدیدا این امکان وجود دارد که نقدهایتان به صورت پست مستقل به وبلاگ وردپرس شما بروند و وبلاگتان به روز شود.

می توانید آر اس اس قفسه های مختلف یا لینک آنها را به وبلاگتان اضافه کنید یا در شبکه هایی چون گوگل ریدر، آر اس اس کتابهای خوانده تان را وارد کنید تا دیگرانی که در این سایت عضو نیستند از آخرین نظرات شما و کتابهایی که خواند اید با خبر شوند.

گودریدز برای  Facebook, MySpace , Bebo نرم افزاری ویژه دارد.

فکر می کنم برای شروع کافی باشد. البته لذت کار با یک سایت، این است که خودتان چیزهای مختلف را کشف کنید. اگر هم زبانتان خوب است، توضیحات راهنما هم وجود دارد. اگر آنجا هم جواب رو نیافتید، مسئولان سایت یا کاربران سایت، انسانهای محترمی هستند و راهنمایی تان می کنند! ادامه رو هم بد نیست، بخونید. به ویژه برای وارد کردن یا تغییر چیزی تو سایت.

منبع: پاورقی فرهنگ و ارتباطات

آشنایی با شبکه اجتماعی گودریدز(goodreads)

بار اول که وارد گودریدز شدم فکر میکردم سایت دانلود کتابه، تند تند کتاب‌هایی که می‌خواستم بخونم رو علامت میزدم که در آینده بخونمشون. بعد که اومدم سراغ لینک‌های دانلود دیدم ای دل غافل که اصلا ساز و کار سایت گودریدز این نیست :(

گودریدز شاید مفیدترین شبکۀ اجتماعی‌ای باشد که تا به حال اختراع شده. چرا که موضوع اصلی این سایت کتاب و کتابخوانی است. هیچ وقت نمیخواستم که در چنین جایی اکانت داشته باشم چون دوست نداشتم که باعث بروز صفت غرور شود.

این چند وقت، خیلی از دور و اطرافیانم هی به من میگفتند که کتاب زیاد میخوانی و با سوادی! از شما چه پنهان اوایلش خوشم می‌آمد. گودریدز که تهدیدی برای من شده بود تا صدای این طبل تو خالی را بیشتر کند شد وسیله‌ای تا بفهمم که آن قدر هم که بقیه می‌گویند من کتاب نخوانده‌ام بلکه فقط کتاب شناس شده ام!

یعنی شاید تمام کتاب‌های شهید مطهری و کتاب‌های علی صفائی حائری و علامه مصباح را بشناسم ولی درست و درمان ننشسته ام که بخوانمشان. من فقط کتابشناسی شده ام که به درد کتابداری کتابخانه‌ها می‌خورم. این شد که با کمک این شبکه اجتماعی یه تکونی به خودم دادم و حداقل خودم رو متوجه کردم که آن قدر هم که خیال میکردم کتاب نخوانده‌ام و باسواد نیستم. ولی با این وجود از خیلی هم سالان و بزرگترهایم بیشتر خوانده و نوشته‌ام.

خیلی وقت بود که کتابی تمام نکرده بودم و وقتی که حساب کردم دیدم 50 کتاب نیمه کاره دارم که الآن هم کنار میز طلبگی ردیف شان کردم که تا کاملشان نکرده‌ام سراغ کتاب دیگری نروم.

سرتان را روز عاشورایی درد نیاورم برویم سراغ آموزش و آشنایی با شبکۀ اجتماعی Goodreads:

  • ادامه مطلب

برای شهید محمد تولایی

طلبۀ مشهدی شهید محمد تولایی را در خیابان با چاقو زدند و در روز متعلق به حضرت علی اکبر در روی تخت بیمارستان جان داد و باز صدایی از کسی(دقیقا منظور نویسنده بزرگان و علماست) در نیامد، حالا هم برخی نهادهای امنیتی حساس شده اند و فشار می آورند که نکند شهید محمد تولایی را شهید خطاب کنیم!! چه زیبا گفت امام انقلاب ما که «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»

از قدیم ما طلبه‌ها صاحب داشتیم و داریم و حقیقت آن است هیچ بنی بشری غیر از حضرت صاحب الامر(عجل الله تعالی و فرجه الشریف) لیاقت  ندارد که چنین مقام شریفی را یدک بکشد.

امیدوارم این دوستان اراذل و اوباش دست از خشونت برندارند. (طبق قانون اظهار امیدواری تشویق به جرم نیست)، بلکه مانند قانون نیوتن از چیزی به چیز دیگر منتقل شود و آخوندهای لاکچری را به سزای عمل شان برساند.

آقا زاده‌های لاکچری زیر کولر گازی می‌نشینند و گوشی مارک دستشان میگیرند و آن طور، مراسم عمامه گذاری میگیرند

تا یکی مثل شهید محمد تولایی زیر دستگاه دیالیز برود و 3 فرزندش زانوی غم بغل گیرند و آن طور، در بایکوت خبری سلبریتی‌ها  تشییع شود.

نقدی کوتاه بر کتاب "تب مژگان"

[پیش نوشت: این نقد نوشتۀ من نیست به یک دلیل و آن این که من تجربه و تخصصی در کارهای اطلاعاتی ندارم، برای همین برای نوشتن نقد فیلم به سراغ یک دوست اطلاعاتی رفتم؛ابتدا کتاب را با 2 واسطه امانت دادم به همین دوستی که تجربه‌ای بلند در کارهای اطلاعاتی داشته بخواند و سپس ازشون درخواست کردم که نقد خودشون بر کتاب را برایم بنویسند.

در پرسش و پاسخ با ایشان فهمیدم که: مقداری اغراق در داستان هست مثلا در بخش های تصمیم گیری و عمل به موقع نیروهای اطلاعات که غلو شده. همچنین در مسائل اخلاقی به من تذکر دادند که نیروی اطلاعاتی به هیچ وجه حق ندارد که کار خلاف شرعی انجام دهند، مثلا در داستان، محمد به نفیسه که یک دختر است برای اعتراف چندین بار سیلی میزند یا که سرش را به فرمون ماشین میکوبد و بیهوشش میکند و بعد، منتقلش میکند! خب چنین کارهایی جایی در بین سربازان گمنام امام زمان ندارد.

توضیحی کوتاه دربارۀ نویسندۀ کتاب: محمد حداد پور جهرمی که چند وقتی است نام کتاب هایش مثل حیفا و کف خیابون و همه نوکرهایش بر زبان افتاده، طی ادعای خودش یکی از نیروهای اطلاعاتی برون مرزی است که رمان‎‌هایش در واقع مستند- رمان هستند و روایت عملیات‌های اطلاعاتی‌ای هستند که خودش مسئول پرونده بوده، مثلا این کتاب تب مژگان که تصویرش را در پائین مشاهده میکنید دربارۀ فعالیت‌های تشکیلات بهائی در ایران است و بحث‌های امنیتی که به دنبالش پیش می‌آید، ان شا الله در پست‌های بعد در مورد دیگر کتاب‌هایش هم می‌نویسیم نمره من به کتاب 6 از 10]

و اما نقد حاجی مون:

توطئه‌ای کثیف از سوی فرقه‌ای ملحد به نام بهائیت نسبت به یک خانواده ایرانی منتسب به خانواده اطلاعاتی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران رقم می‌خورد. در ابتدای امر به نظر عملیات موفقی است ولیکن با تلاش جهادی نویسنده داستان و استمداد از عنایت حضرت حق و اهل بیت، موفق به قطع ید جنایت کاران وابسته یهودی بهائی از این خانواده پاک می‌شود که در این میان مستند ساز وقایع، از جنایت این گرگ صفتان بره نما در جامعه اسلامی ایران و در شهر شیراز پرده برداشته که چگونه با بهره ‌گیری از ضعف آگاهی، اعتقادی و تقوای مردم و ارائه یکسری جذابیت‌های پوچ و بی‌اساس و بیان شبهات، خرافه گرایی، بدعت گذاری و از همه مهم‌تر با استفاده از عدم آگاهی ریشه‌ای جوانان این مرز و بوم نسبت به آموزه‌های دینی و اعتقادی آن‌ها را از مدار حق جدا می‌نماید.

هر چند نویسنده در بیان اقدامات اطلاعاتی و شگردهای کاری خود از بُعد تخصص و زمان نتیجه گیری و اقدام به موقع غلو کرده ولی از بُعد عملیات روانی و ترسیم تخیلی این گونه اقدامات توسط جامعه اطلاعاتی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بیانی قابل تحسین داشته است.

عمار پدر خانواده بیشترین خسارت را متحمل میشود و مادر خانواده قربانی جنایت میشود و فرزندان خانواده مژگان و... آسیب‌های جدی دیده، مهره‌های واسطه به نام فرید و نفیسه و خانم کمالی توسط قوه عاقله اطلاعاتی شناسایی و به برکت خون شهید صحنه و هوشمندی محمد[نقش اول داستان] عناصر مهم‌تر فریبا و سهیلا در تور اطلاعاتی قرار می‌گیرند و از دور خارج می‌شوند و هستۀ خلاق توطئه و حلقۀ واسطه مرکزیت بیت العدل در اسرائیل به چنگ سربازان گمنام امام زمان می‌افتند.

محرم با ما حال نمیکنه یا ما با محرم؟

یک نکتۀ به ظاهر فرعی ولی مرتبط: "کمدی سیاه سبک خاصی از عرضۀ موضوع فیلم‌های سینمایی است که از مفاهیمی که به صورت معمول غیر متعارف هستند مثل: جنگ، تجاوز، قتل، جنایت و... جلوه‌ای طنز نمایش داده میشود."

سوال اینجاست چرا تا به حال موتور نخریده ام یا که حداقل یک دوچرخه برای نقل خود از این طرف به آن طرف ندارم؟ خب بیایید این سوال را از یک ضد انقلابِ توهمی بپرسیم که آقای محترم چرا من بدون وسیله‌ نقلیه‌ای مثل موتور در سطح شهر حرکت میکنم؟

جواب خواهد داد: از آن جا که شما آخوندای زالو صفت بسیار خر پول هستید جهت فریبِ نوادگان کوروش کبیر خود را فقیر جلوه میدهید و...

اگر از خودم بپرسید میگویم که: به این خاطر که اگر من سوار تاکسی نشوم (تازه اگر بشوم!) دیگر هیچ سوژه‌ای برای وبلاگ نویسی من نمی‌ماند و حسابی کارم کساد خواهد شد و رکودی گریبانگیر را تجربه خواهم کرد. ولی خب راستش مشکل پول هم هست که بیخیالش. هر روز یک ساعت در مسیر مدرسه تا خانه هستم و از 3 کورس یک کورس اش را پیاده می‌آیم...

خب معلوم شد که داستان این پست دربارۀ مکالمۀ ای است بین من و جناب راننده، این شما و این کمدی سیاه جامعۀ ما:

تاکسی شماره 1

من[درب جلوی ماشین را باز میکند و مینشیند و در را میبندد]: سلام علکیم

راننده: سلام، آقاجون کجا میری؟

من: تا همین سر 20 متری

راننده: باشه

[چند دقیقه بعد...]

راننده[با اشارۀ انگشت دست راست به خیابان]: امسال محرم طعم و رنگ سال قبل رو نداره

من[با اقتباسی از عرفای تک جمله‌ای که با یک جمله زندگی فرد را تغییر میدهد و با نگاهی عاقل اندر سفیه]: همه چی بستگی به دلت داره

راننده[با انگشت دست راستش ضبط را روشن میکند. صدای مداحی محمود کریمی به گوش می‌رسد]: ببین دل من اینجاست(منظورش مداحیه)

من[بعد از کمی مکث]: نه این صدای ضبط کافی نیست، شما باید بروی در مجلس بشینی، علامه حسن زاده آملی می‌گن که تاثیر کلام در مجلس است و این وسایل الکترونیکی کافی نیستند.

راننده[با ناخنش پیشانی‌اش را میخاراند]: هیئت هم رفتم فایده نداشته، هیئت خوب نیست

من[]: هیئت رزمندگان اسلام رفتی؟

راننده: آره آن جا هم رفتم، قبلنا خدا بیامرزتش سید جواد ذاکر یک هیئت دیوانگان حسینی داشت با اون خیلی حال میکردم

من[نپریدم و نگفتم بهش که سید جواد ذاکر اولین کسی بود که گند زد به سبک و محتوای مداحی‌ها]: باز هم بستگی به خودت داره، اگر دیدی نمیتونی گریه کنی و حال قبلنا رو نداری به خاطره گناهه که رزق اشک رو میگیره

من: همین جا پیاده میشم

کرایه را دادم و وقت بستن در گفتم دعا کن که بهت رزق اشک بدن...

پایان روایت اول

سوال: کمدی سیاهش کجاش بود؟ جواب: در لبخند تلخ من به حرف راننده تاکسی دوم است که هنوز داستانش گفته نشده و به خاطر اطناب(طولانی بودن) پست بیخیالش میشوم

سوال: طلبه‌ها چقدر شهریه می‌گیرند؟ جواب: حضرت آقا 200 هزار تومن/ آیت الله سیستانی: 55 هزار تومان / مرکز خدمات: گاهی 40 گاهی 30 

نکته: این قیمت برای متاهل‌هاست 

برای مجردها: 100 تومن

سوال: چرا اینا رو میگی میخوای مظلوم نمایی کنی یا دلت خنک شه؟ جواب: نه، میخوام فقط برای مردم روشنگری بشه و چیزِ پنهانی نمونه.

تاکسی دومی که نرسیدیم بهش، ولی پست بعدی شاید

بالاخره سر و سامون گرفتم

سلام شب به خیر آقا یا خانمی که بیداری

و سلام اونایی که فرداش می آیید میخونید

خیلی فکر کردم، خیلیِ خیلی، از رفقا هم کمک گرفتم هر چند که بعضی‌ها متن 10 خطی ما رو با یک تک کلمه جواب دادند و یادمون دادند دفعات بعدی روشون حساب نکنیم ولی در کل بالاخره وبلاگ نظم خاص خودش رو گرفت.

اگر یه زحمتی بکشید و روی کلمه خانه کلیک کنید و به صفحه اصلی منتقل بشید منوی جدید سایت رو مشاهده میکنید که هم منوست و هم موضوعاتِ محوری!

یه 5 ساعتی وقت مبارک رو گرفت ولی بالاخره تکلیف ما رو تا مدت معینی مشخص کرد که قراره حداقل چه بکنیم و روی چه موضوعی بنویسیم

یک خبر خوب اینه که دیگه قرار نیست سرتونو با عکس نوشته درد بیارم و کلا از این جا به بعد هیچ مطلبی کپی نمیشه. البته اون عکس نوشته هام که شامل نقد فیلم و معرفی کتاب و غیره میشد کار دست خودم بود و حیم میومد که ازش آرشیوی نداشته باشم.

این عکس نوشته ها و پوسترهای رگباری(2 تا در روز رگباری هم نبود) باعث خودکشی وبلاگی من شد و حدود 10 نفر از دنبال کننده ها پریدند.(پخش صوت پریدان چند کبوتر...)

هر چی که روزانه نویسی بود که میدیدم سرش به تنش می ارزید و به نحوی با زندگی شخصیم در ارتباط بود رو + دلتنگی های مذهبی رو در موضوع زندگی طلبگی جمع کردم

هر چی نقد فیلم و سینما و تحلیل فیلم بود رو در موضوع تحلیل فیلم

مطالب سیاسی و مطالب روز جامعه و پر بحثی که داشتم رو در بصیرت سیاسی

مطالبی که به نظر می اومد روزانه نویسیه ولی فرهنگ سازی بود و حرفش این بود که نشون بده اوضاع جامعه مون چطوره + پست های طب سنتی و کلا هر چیزی که مربوط به فرهنگ و اخلاق فردی و اجتماعی میشد رو در موضوع فرهنگ سازی

و در آخر هم کتاب و کتابخونه و فرهنگ کتابخوانی و پاره کتاب و معرفی کتاب و خلاصه کتاب ها رو در موضوع کتاب و کتابخوانی

این منو رو وسط نوشتن پست به فکرش افتادم که توی منوی اصلی هم بزارم و درباره من رو پاک کنم که یک ملتو سر کار گذاشته :| به خاطر نمک پاشی بنده خیلی ها زخمی شدند سر این قسمت تماس با من و درباره من 

و کلا بخش طبق بندی موضوعی رو به خاطر عدم اتقان کافی حذف کردم و از کلمات کلیدی برای موضوع بندی استفاده میکنم


در آخر هم یک نگاهی به دنبال کنندگانم انداختم و هر کودومشون که وبلاگشون هنوز نفس میکشید و میدیدم که با علایقم جور هستند رو دنبال کردم.

من به این فکر میکردم که یک سایت جدا اصلا برای نقد فیلم بزنم که گفتم جای شاخه شاخه کردن همین وبلاگو تقویتش کنم

۱ ۲ ۳ . . . ۲۶ ۲۷ ۲۸
Designed By Erfan Powered by Bayan