ســکــوت

لطفا سکوت را رعایت فرمایید

هر کسی را توی زندگی‌ات راه نده

از همۀ شما یک خواهش دارم، همین الآن وارد آخرین چَتی که با نزدیک‌ترین دوست‌تان داشته‌اید بشوید و نگاهی به اطلاعاتی که ردّ و بدل کرده‌اید بیندازید. این کلمات چقدر ضروری بوده‌اند؟ چقدر شما را به اهدافی که در زندگی دارید نزدیک کرده‌اند؟ چقدر تأثیر خوب روی شما گذاشته‌اند؟ آیا شما را به هدفمندی نزدیک کرده‌اند یا به لغو و شوخی؟ به طور کلّ در صحبت‌هایتان با نزدیک‌ترین دوست‌تان چیزی به نام رشد شما و او وجود دارد یا نه؟

پاسخ دادن به این سؤال‌ها می‌تواند شما را به ارزیابی کلی برساند که آیا این فرد ارزش دوستی دارد یا نه؟

اگر انسان تنها بماند بهتر از آن است که با آدم نا‌مناسبی دوست باشد. گاهی اوقات هیچ کس واقعا این قدر توان ندارد که هم قدمت شود. کیسه شنی می‌شود که به بالون زندگی‌ات چسبیده و گند می‌زند به اوج گرفتن‌هایت، تو هم با این که می‌دانی مانع است دائم نگاهش می‌کنی و فکر می‌کنی کی بشود از شرّش خلاص شوی.

با سلام
در مورد مباحثی که عنوان کردید باید با فکر کتاب نوشت و از زوایای مختلف بررسی کرد.
آقاسید ، من به اندازه‌ی توانم در وبها نظر میگذارم و خداروشکر که برخی بچه‌ها برای من ارزش خاصی قائلند و با نظراتشون منرو یاری می‌کنند و من از ایشان سپاس و تشکر ویژه دارم.
اگر در این مدت کامنت نگذاشتم به منزله نخواندن نیست بلکه احساس کردم شاید دوست ندارید. خوب من یک چالش نوشته بودم و آن موقع به نظر شما احتیاج داشتم تا ببینم که این چالش‌ها ادامه بدم خوبه یا نه؟
ولی منرو یاری نکردید و ارسال نظر آزاده و هیچ اجبار و اصراری وجود نداره.
حتی بچه‌ها میتوانند به زبان کوردی کرمانشاهی و ترکی با همین الفبا برایم نظر بگذارند چون بلدم و می توانند آزاد باشند.
دیگه خوب یا بد ، چالش‌ها رو دارم ادامه میدم ولی بهتر بود بجای آنکه در توییتر با آنهایی که اصلا قبولشان نداری بحث کنی و بعد به پیجت ریپورت و... اینها کنند. منرا نظری میدادی که واجبتر بود.
بهرحال ، دیگه برنامه‌ریزی کردم ولی بهتر بود از ابتدا همراهی می کردید. از شما طلبه سوال کردم در جهت بهترشدن ولی نمی دانستم که با بی جوابی روبرو میشوم. خوب الان دیگه گذشته. ولی خدا میداند که برای نظر هیچ اجبار و اصراری ندارم و فقط نظر کارشناسی شما پرسیده بودم که می بایست پست را می خواندید و منرا حمایت و پند و.... میدادید.
ای کاش رویم خرج نمی کردم ، ولی خودم موظف دانسته بودم تا نظر شما و برادران حوزه بگیرم که لااقل شما راضی نبودید وگرنه بچه‌های طلبه زیادی در وبم نظر میگذارند.
در دلم بود که گفتم.
حالا دوست داشتید نظر بدهید ولی آن نظر برای آن پست برایم مهم بود.
نپرسید کدام پست! چون دیگه بیات و کهنه شده و برنامه‌ریزی کرده‌ام.
اتفاقا مطلب پست را باید بگونه‌ای دیگر از شما پرسید ؟
آقاسید ، من چت نمی کنم ، توییتر ندارم و فیس بوک ندارم و.... بخواهم بلدم ولی دوری می‌کنم. من نه حقوق بگیرم و نه..... ولی رعایت می‌کنم و گفتند فلان چیز نه ، گفتم درسته و نصب نکردم وگرنه بلدم.
بگذریم آقاسید ، چونکه معلوم نیست همین بمانم. وقتیکه مشاوره نباشه فرد خودش تصمیم میگیره! درسته؟
سلام بزرگوار
من دقیقا میدونم کودوم پست رو میگید و هنوزم توی ذهنم هست که بهتون سر بزنم
دقت کرده باشید من هر چند روز یک بار پیام ها رو جواب میدم و جز کمبود وقت دلیل دیگه ای نداشته که بهتون سر نزنم
شمام سعه صدر داشته باشید و سریع ناراحت نشید
دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره
جواد چندتا رفیق داری؟
رفق های فعلی من به ده تا نمیرسن، البته تو این محل دیدمون فعال شدم
کل زندگیم ۲۰تا هم نداشتم
رفیق فقط یکی که انگار دو پای یک انسانیم و یک قدم اون میره جلو و یک قدم من

اما دوست‌ها زیادند و هر کودوم تاثیرات زیادی روی من گذاشتند
و همه هم از دم منفی و مزخرف
کمترینش اعتیادم به بازی کامپیوتری بود که 7 سال طول کشید
دوشنبه ۲۰ آبان ۹۸ , ۰۹:۳۱ دچارِ فیش‌نگار
ما قبل از اینکه با کسی چت رو شروع کنیم به این بررسی ذست میزنیم و اگر بررسی مون هم اشتباه بوده باشه طرف خودش بعد از چند روز میره (روزنوشت مفیدی بودی)
شما چون از فلاسفۀ برجسته هستید خودتون این راهو قبلش ارزیابی میکنید
این رو برای خودم گفتم که کلی ازش ضربه خوردم :))

سلام علیکم
تذکر خوب و مهمی بود که در روابطمان و بلکه در تمام اعمال و افکارمان حواسمان به حرکت در مسیر رشد باشد و از کارهای به‌معنا بیهوده بپرهیزیم. خدا خیرتان دهد! البته حتماً باید این نکته را هم در نظر بگیریم، تکلیف ما و آن‌چه برای رشد ما مفید است، فقط هم‌نشینی و بهره‌مندی از خوبی‌های آدم‌های به‌ظاهر بهتر و منزه‌تر و مهذب‌تر نیست. تکلیف ما بهره‌برداری بهینه از موقعیت‌هاست. اگر بتوانیم ذره‌ای (متناسب با وسعمان) به رشد کسی کمک کنیم باید شاکر باشیم و البته در این کمک کردن و خیر خواستن برای دیگران، به لطف خدا برای خودمان هم خیر و رشد خواهد بود. همان‌طور که فرمودید مهم است که مفید بودن یک رابطه‌ی دوستی برای رشد طرفین را ارزیابی کنیم (البته باید حواسمان باشد که سنجیدن ارزش آدم‌ها کار ما نیست).
چه‌قدر سخت! :)
دیگه علمای متأخرین خودشون بر مطالب ما حاشیه و شرح بزنند و گسترشش بدن :))
این حرف شما درسته برای اون کسی که خودش این قدر رشد کرده باشه که با یک دوستی نلرزه و بتونه بر دیگران تاثیر بزاره
ولی ما که تا یه چی بگن منحرف میشیم و تاثیر میگیریم باید اول یک سیر من الخلق الی الحقی داشته باشیم
:))
بله، صحیح می‌فرمایید که تا خودمان چندان رشد و تربیت نیافته باشیم، احتمال لغزش و انحراف زیاد است. منظورم این نیست که نقش استاد را بازی کنیم، اما به گمانم آن رشد و سیر من الخلق الی الحق هم تا حدی از همین مسیر تعامل با دیگران و تلاش برای رشد خود و دیگران می‌گذرد. در نهایت هم نباید فراموش کنیم که در هر جایگاه و مرتبه و موقعیتی امکان لغزش و انحراف و سقوط هست، مگر آن‌که خداوند دستمان را بگیرد، وگرنه ممکن است که حتی رشد و سقوط را هم تمییز ندهیم.
باز هم سپاس بابت نکات مفیدتان.
مفید کامنت شماست
ما اداش رو در میاریم :))
حرف های خوبی بود
اما اینک حالا یکی لیاقت رفافت نداشته باشه و من تنهایی ترجیح بدم نمیشه واقعا.
مثلا من که پیش خانوادم نیستم نمیتونم تو غربت کلا تنها باشم..
پس یک کاری کنید که اون دوست حد و مرزی برای خودش داشته باشه
مثلا پر کردن تنهایی
نه پر کردن تمام اوقات و به دنبالش تاثیر گذاری تمام و کمال
دوشنبه ۲۰ آبان ۹۸ , ۱۹:۱۵ سارا سماواتی منفرد
سلام
این حرفتان ... ببخشید این مطلبتون را آویزه گوشمان کنیم . ((-:
مگه مطالب من گوشواره است؟؟ ::|

:))
این مطلب
انگار تنها مخاطبش من بودم
یعنی دیشب به خاطر این مسئله خوابم نبرد
زیبا گفتی...
پس داستان به شدت مبتلا به بوده که شما از دردش نتوونستید یک شب بخوابید :(
مخلصم. شما بزرگوارید.
دل خوشی از دوستاتون ندارینا
من دل خوشی حتی از رفتارهای خودم ندارم :))
دوستام که دیگه هیچی
تلاشم تا حد ممکن همینه ایشالله
تلاش شما مایۀ دلگرمی امت حزب الله است :))
حرفتون بیشتر برای افزایش علم و تجربه که دوستی که انتخاب میکنیم باید طوری باشه که وقتمون رو بیهوده تلف نکنه ، بود . فکر کنم اگه یک نفر باشه که به حرفهای آدم گوش کنه و دلسوزی کنه ( غیر از خدا و خانواده ) اون هم به نظرم بهترین رفیقه و من کلا یک نفر دارم :دی
ذهنت فلسفیه
قدرشو بِدون
یعنی میتونی وارد این علم بشی
جالب بود. ممنون
ممنون بود. جالب »)
ببخشید ، بر چه مبنا و اساسی میگین ذهنم فلسفی هست ؟
همین کامنتت حتی
انقدر بحث های فلسفی و بحث سر مغالطات و اهداف و رفتار سخیف بعضی بچه های کلاس و برنامه نویسی و فلان پست فلان وبلاگ و خدا و کمپینای اجتماعی توآخرین چت بادوستم هست که هیچ کس باور نمیکنه دو تا دختر دبیرستانی همچین بحث هایی بکنند😕😂
نه اینکه بد باشه خیلی هم خوبه.و خب هیچ حرفی به منظور مد روز و دوست پسر و اینستا و... نداریم برخلاف اکثر هم سن و سالها =)
البته من اون روز برای یک لحظه به این فکر کردم که آیا بهتر نبود همون سطحی و پی مد و مسائل بی خود باشم و راحت و الکی خوشحال و دغدغه ی سطحی داشته باشم؟ به جای اینکه با این همه فکر و کتاب و بحث و مطالعه و این و اون سر خودمو کچل کنم؟
که گفتم نه. من حاضرم ازین فکرها و بحث ها سال آزار ببینم اما دیگه نه حاضرم و نه تواناییش رو دارم که به سطح بیام و الکی خوشحال باشم یا درباره ی مسخره ترین رسومات و جشن ها و مدهاو ... فکر و زندگی کنم...
این که مایۀ افتخاره چند تا جنسِ دوم بتونند بیش از مواردی که اکثر این جنس صحبت میکنند حرف بزنند و سر موارد علمی چت کنند.
آفرین شما جزو خواص شدید و امیدوارم که خواص تر هم بشید
منظور چیه از جنس"دوم"؟



+سی بار کامنتو نوشتم پاک کردم تا جمله ی بالا انتخاب بشه به عنوان نماینده ی ادب و آرامش.
ویکی پدیا پاسخ می‌دهد:
جنس دوم نام شناخته‌شده‌ترین اثر سیمون دو بووار (۱۹۰۸ تا ۱۹۸۶) فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی است، که در ژوئن ۱۹۴۹ منتشر شد. بیست و دو هزار نسخهٔ این کتاب در هفتهٔ اول به فروش رفت. جنس دوم در دو جلد و هفت قسمت تنظیم شده‌است که در فصل‌های گوناگون از زوایای تاریخی، اجتماعی، فلسفی و روانی به پدیده زنانگی می‌پردازد. انتشار این کتاب در فرانسه یک رخداد بسیار شگفت‌انگیز، بحث‌برانگیز و حتی جنجالی شمرده شد.
تلمیح بود پس
مرسی از روشنگری :)
روشنگری
مرسی ازت:
چیست این سایت؟
مال شمایه؟
نه
فقط 4 تا کلیپش برا مایه:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
از خاکسترها بریدیم
و در هوا پخش شدیم و بالا آمدیم

از خون‌ها نیرو گرفتیم
و رنگ خود را بر آسمان زدیم

پرنده‌ شدیم و بالاتر از هواپیما‌ها اوج گرفتیم
برعکس حرکت کردیم
و در اقلیت ماندیم

قلبی تپنده که از عالَم منفصل گشته
و بعد
تپیدیم
و تپیدیم
و تپیدیم

به آخر قصه رسیدیم
و فقط خون بود
و خون بود
و خون

------------------------------------

کلمات و رنگ‌های وبلاگ ظاهر نیستند، باطن نویسنده هستند که نمایشگاه آنلاینی را به نمایش گذاشته‌اند.
اولش که طلبه نبودم به رنگ پوچی و تنهایی و شک، تابلوی مجازی‌ام را ساختم
تابلویی که آینۀ تمام قد من بود.

افسرده بودم و حیران
خاکسترهای باقی مانده از وجودِ دردمندی بودم که گوشه‌ای افتاده بود

مُرده‌ای که صورتش مات و رنگ پریده بود
با یافتن معنایی به اسم خُدا
هویت گرفت

به پشتوانۀ خون‌هایی 1400 ساله به آسمان آمد
آسمان در این جا هم انفصال است هم علوّ و هم بصیرتی بر جامعه

پرنده شُدیم، پرنده‌ای به دور از فلزات زنگ زدۀ ماشینی
خلاف جمعیت دنیا حرکت کردیم

طوری که وقتی همه فرار می‌کردند
ما رو آوردیم

و وقتی همه سرشان در گوشی بود
ما با انگشتمان خورشید را نشان داده فریاد می‌زدیم

سرخی یعنی خون، یعنی عشق، یعنی احساس
سرخی یعنی یک دنیا خاطره از وبلاگ قبلی که در آتش افسردگی خاکستر شد و حالا مثل قلبی می‌تپد
وبلاگی که با «بی نام و نشون» بودنش
اخلاص را به همراه آورده بود

قبل‌ترها که دربارۀ کرم‌های شب تاب نوشتم
گفتم پول که به میان بیاید فساد هم می‌آید
اما باید کمی عقب‌تر بیایم
اسم‌ها که به میان بیایند
همه چیز از بین می‌رود
اصلا چیزی نمی‌ماند که درگیر فساد شود

این منم که با زبان 0 و 1 می‌خوانیدش
نه کلمه بخوانید
و نه رنگی ببینید
کمی دقیق‌تر خیره شوید

انسانی را ببینید که در هزارتوی کلمات سیاه
دنبال لبخند آخرین گل سرخ می‌گردد
Designed By Erfan Powered by Bayan