ســکــوت

روغن آدمیزاد!

احمد احمد یکی از مبارزین انقلابی است که در شهریور ۱۳۴۱ به بویین زهرا می‌رود. در آن سال زلزله شدیدی در بویین زهرا رخ می‌دهد و خرابی زیادی به بار می‌آورد.

روزی با یکی از دوستان طلبه‌ام که قزوینی بود صحبت می‌کردم که فهمیدم پدربزرگش در همان سال‌ها در بویین زهرا زندگی می‌کرده و برای تجارت به سفر می‌رود. وقتی بر می‌گردد کل خانواده‌اش را در زیر آوار می‌بیند که جان داده‌اند بعد هم زن دومی می‌گیرد و دوست ما هم حاصل این ازدواج بود.

احمد احمد شاید بچه بسیجی زمان خودش بوده(قبل از تاسیس بسیج) که برای کمک رسانی از محله‌شان کمک‌های مردمی جمع می‌کند و به بویین زهرا می‌رود.

با هم چند خط از کتاب خاطرات احمد احمد را بخوانیم:

با این که رژیم شعار می‌داد که کمک‌های وسیعی به مناطق زلزله زده گسیل کرده است، ولی تا آن روز تنها از طرف بازار کمکی به آن‌ها رسیده بود.

ما تقسیم اجناسی را که همراه آورده بودیم، به دیگران سپردیم و خودمان مشغول در آوردن جنازه‌ها و مصدومین از زیر خروارها خاک شدیم. آن روزها وسایل پیشرفته برای یافتن اجساد نبود، محل اجساد را از جایی که لاشخورها و سایر حیوانات می‌نشستند شناسایی می‌کردیم.

با دلسوزی وافر و عشق خالص به مردم کمک می‌کردیم. در حفاری‌ها به اجسادی بر می‌خوردیم که بوی گند و عفن می‌دادند، برخی اجساد طوری له و متورم شده بودند که هنگام بیرون آوردن آن‌ها از زیر آوار، اعضای بدنشان از هم جدا می‌شد. بعد از یک هفته تلاش مستمر، به دلیل نبود صابون و وسایل بهداشتی، دستانمان بوی روغن آدمیزاد می‌داد.

صبح یکی از روزها روی ویرانه‌ای خانمی را دیدم که با پنجه‌هایش خاک‌ها را به اطراف می‌پراکند. او آن قدر این کار را ادامه داده بود که سر انگشتانش ساییده شده بود. متوجه شدم که شوهر و سه دخترش زیر خاک مانده‌اند و خودش چند روزی در حالت اغما به سر برده است. از دیدن این صحنه خیلی متاثر شدم.

روش نقد رمان و داستان بلند(بخش دوم)

این روش وحی منزل نیست، من در حدی که سوادم می‌رسد و می‌فهمد آن را طراحی کردم و قطعا نیاز به اصلاحاتی دارد. اگر نظری یا انتقادی داشتید بگید تا روش فکر کنیم و بتونیم طرح رو کامل‌تر کنیم.

نویسندگی یکی از هنرهای هفت گانه است و شبیه بسیاری از هنرها تشکیل شده از ساختار و محتواست.

ساختار یا فرم به خود فن ادبیات بدون در نظر گرفتن اطلاعات اطلاق می‌شود و محتوا منظور چیزی است که داخل ظرف زبانی و ادبی ریخته می‌شود.

روی این مبنا برای نقد کامل یک رمان یا داستان بلند با دو بخش سر و کار داریم که هر کدام به بخش‌هایی تقسیم می‌شوند:

الف)فرم

۱-درست نویسی: بررسی صحت املایی و انشایی مطابق با نثر معیار. در این قسمت باید متن داستان از قواعد دستور زبان پیروی کند.

مثلا در ترجمه باید از گرته برداری پرهیز کنیم(گرته برداری یعنی ترجمه کلمه به کلمه یک زبان، مثلا کلمه سیب زمینی عینا ترجمه کلمه مشابه فرانسوی‌اش است، اگر بخواهیم جمله خوردم زمین و پدرم در آمد را به عربی ترجمه گرته برداری کنیم می‌شود: اکلتُ الارض و خرج ابی)

۲-آرایه‌های ادبی و زیبانویسی: اعتبار سنجی رمان از نظر زیبایی ادبی از نظر زبانی که متن با آن نوشته شده و بعد به آن ترجمه شدا.(این را می‌گویم چون امید دارم این روش در زبان‌های دیگر استفاده شود)

مثلا در کتاب یک لیوان شطح داغ با موجی از اضافه‌های تشبیهی و استعاری روبرو هستیم.

۳-ساده نویسی: استفاده نکردن از کلمات سخت و مغلق و اگر کلمات خارجی نامانوس استفاده شده معنای آن همراه کلمه لاتینش بیاید.

مثلا در کتاب ۱۹۸۴ باید به جای دق الباب از در زدن استفاده شود. 

۴- سبک شناسی: شناخت مکتب داستان، زاویه دید، نوع سبک که سوررئال است یا رئالیسم، خط زمانی داستان متوالی است یا در هم ریخته و بررسی قواعد داستانی رئال یا سوررئال.

ب)محتوا

۱- سیر منطقی داستانی: بررسی داستان از نظر منطقی، نبود تناقض در آن و شناسایی حفره‌های داستانی.

۲-شخصیت پردازی: تشخیص پختگی شخصیت‌ها و رفتارهای آنان در مواقع خاص بنا بر شخصیت‌شان. روشن بودن ویژگی‌های روانی و جسمی کاراکترها.

۳-ایده داستان: بکر بودن ایده و تعیین ارزش آن.

۴-تعیین میزان ارزشمندی اثر: با شناخت و نقد مکتب موجود در آن و فایده آن با ارزش‌های دینی در نثرهای داخلی و ارزش‌های انسانی در متون خارجی و غیر دینی.

۵-محتوای علمی: راستی آزمایی اطلاعات موجود در اثر و مطابقت آن با واقعیت.

۶- هدف و انگیزه: با استفاده از مصاحبه و شناخت تفکرات مولف. در این قسمت آثار بی هدفی صرفا فرمالیستی از نظر ما مردود است و به درد ریختن در جوی آب می‌خورد(به عنوان نمونه به اثر چشمه مارسل دوشان یا فیلم ۱۷ دقیقه‌ای سگ اندلسی مراجعه کنید)

۷-عوامل جذابیت اثر: بررسی علت جذابیت، لذت و کشش اثر و شناخت سبب کم کشش بودن آن.

۸-دیالوگ‌ها: طبیعی بودن آن و مطابقت‌شان با شخصیت پردازی و واقعیت.

۹-توصیف مکان: امتیاز دهی به توصیف‌های مکان.

۱۰- سیر زمانی داستان: بررسی مقدار طول و زمان صرف شده برای هر بخش(مثلا در کتاب منِ او بیش از حد روی توصیف کارگاه آجر پزی صرف می‌شود در حالی که موضوع جذابی نیست و می‌تواند کوتاه‌تر هم باشد)

۱۱- قواعد ژانر رعایت شده باشد تا در آن بگنجد، اگر هم قرار است خلاقانه و سبکی نو و آوانگارد باشد ارزش نوآوری داشته باشد.(یک فیلم شش ساعته هست که از اول تا آخر از یک ساختمان فیلم‌گرفته تا این که غروب می‌شود و اسمش هم در سینمای تجربی است، این خلاقیت بخوره تو سر سازنده‌اش)

۱۲-مقایسه اثر با دیگر آثار نویسنده

۱۳-اگر کتاب ترجمه است با دیگر ترجمه‌ها مقایسه شود.

یک سر درد خوب

دو تا مسکن خوردم. یکی استامینوفن بود یکی هم آسیفن(این یکی جدید بود نگو شنیده بودی). بعد از انتشار پست قبلی به نظرات ملت پای کتاب عقاید یک دلقک در گودریدز فکر می‌کردم و با خودم می‌گفتم عجیب است که همه الا یک نفر که نویسنده هم بود همه خوششان آمده بود و ملچ و ملوچی راه انداخته بودند که بیا و ببین!

الآن در شبکه چهار وقتی سعید مستغاثیِ منتقد سینما می‌نشیند جلوی یک منتقد مخالف فقط دعوا می‌کند، نه استدلالی آن جا شکل می‌گیرد و نه هیچ کدام حرف منطقی می‌زنند و می‌توانند دیگری را اقناع کنند.

این یکی می‌گوید فیلمی که درباره تختی ساخته‌اند نوآر است و او یکی می‌گوید نه به هیچ وجه، این یکی می‌گوید مزخرف است و آن یکی تعریف می‌کند.

همچنین من وقتی درباره یک رمان می‌گویم آشغال است کنت دراکولا می‌گوید بهترین رمان زندگی‌ من است و میس رایتر می‌گوید بگو نظر شخصی‌ات است و هیچ کدام نمی‌توانیم دیگری را اقناع کنیم.

مجتبی میگوید کوری آنارشیسم و بی نظمی را نشان می‌دهد و من می‌گویم خب که چی این همه صفحه ما را علاف کند برای این نکته.

این بود که نشستم و طرح یک روش نقد رمان و داستان بلند نوشتم و تصمیم گرفتم اگر قرار بود چیزی را نقد بزنیم از استدلال استفاده کنیم و نه لذت شخصی که ممکن است شما حال کنی و من حال نکنم.

چون آدمای خسته‌ای هستید روشی که طراحی کردم رو در یک پست مجزا می‌نویسم، در کل ما نیاز به یک قاضی داریم که بین نظرات‌مان حکم کند و این قاضی باید منطق و روش باشد. همچنین تا معیارهای نقد یکی نشود با مشکل ریشه‌ای روبرو خواهیم بود.

کتاب‌هایی برای نخواندن

بعضی کتاب‌ها برای حرام کردن وقت و پول انسان‌ها در سطح کلان نوشته شده‌اند. این کتاب‌ها از قضا معروفند و دست به دست هم می‌چرخند.

در تگِ کتاب‌هایی برای نخواندن سعی می‌کنم این کتاب‌ها را معرفی کنم تا با ردپای دیگران در چاله نیفتید.

کتاب عقاید یک دلقک در تخریب نازیسم و کاتولیسم مسیحی و دین گریزی با اندک حظ ادبی برنده نوبل شده و ارزش خواندن ندارد. اگر ناطور دشت را صد بار خواندید این کتاب را یک بار‌ هم نخوانید، ناطور دشت که این قدر تخریبش کردم در برابر این کتاب فرشته است.

در کتاب کوری هم از اول تا آخر با جماعتی کور روبرو هستیم که فرت و فرت کور می‌شوند و شما آخر سر باید بیاندیشید منظور از این استعاره چه چیزی است و چرا وقتتان را پایش گذاشتید؟

ناطور دشت

اولا چرا ناطور؟ مگه نگهبان چشه؟ دوم اصلا چرا نگهبان دشت؟ وقتی اصلا توی داستان نه دشتی بود نه نگهبانی؟ سوما این همه سر وصدا برای چیه؟ یک رمان بی سر و ته با هیچ داستان خاص و با کمترین جذابیتی! پر شده از محتوای جنسی، منحرفانه و خشونت آمیز.

بچه نوجوون‌هایی که تازه دارند به بلوغ می‌رسند و از عالم و آدم‌ متنفرند و احساساتی گذرا و مزخرف دارند قطعا با این کتاب همزاد پنداری می‌کنند و حتما هم خوششون میاد.

تنها مزیت کتاب رو فرم جالب نوشتاریش می‌دونم که به احساسات درونی و تحلیل‌های عاطفی شخصی اهمیت می‌داد و اکثریت کتاب رو هم نظرات راوی اول شخص داستان تشکیل میده.

داستان در مورد پسری به نام هولدن کالفیلده که در یک مرکز درمانی بستریه و داستان سه روز از زندگیش رو روایت میکنه، اون از مدرسه پنسی به خاطر مردود شدن در ۴ درس از ۵ درس اخراج شده و با استرادلیتر هم اتاقیش دعوا میکنه و کلی جمله در مورد دندونای کثیف و جوشای آکلی هم خوابگاهیش میگه و بعد هم از خوابگاه میزنه بیرون و با سالی هایس دختر ملاقات میکنه و از خاطراتش با جین دوست دختر قبلیش میگه، به یک‌خوابگاه میره و میخواد با یک فاحشه بخوابه و نمیتونه و  در این میان توی یک بار سگ مست میکنه و قایمکی به خونه‌شون میره تا خواهر‌کوچولوش فیبی رو ببینه آخرش هم میره پیش آنتولینی معلم مدرسه‌اش که آخر سر بچه باز از کار در میاد و بعدشم که تمام.

نویسنده‌اش هم یک نویسنده منزویه به نام جی دی سلینجر که طلاق‌های متعدد داشته و مثلا با این کتاب میخواسته وضعیت فرهنگی آمریکا رو توصیف کنه.

بهتر‌ از این نمی‌تونستم تخریبش کنم، شما راهی بلدید جلو پای من بزارید. :)

نقد داداشم رو هم بخونید. کلید

۱ ۲ ۳ . . . ۸ ۹ ۱۰
Designed By Erfan Powered by Bayan