سکوتــــــــــ

اوج بگیر حتی به تنهایی

ما ایرانی‌ها کتابخوان هستیم یا نه؟!(ورژن3)

یک استادِ بزرگواری که من هم خیلی دوستش دارم با توجه به مطالبی که در توضیحات وبلاگ نوشتم برام کامنتی داده که می‌خواستم نظرِ بقیه رفقا هم بدونم که چیه؟

سلام و عرض ادب.
طبق آمار سازمان ملل در سال 2010 ایران نهمین کشور جهان در زمینه «انتشار کتابه»
طبق یه مستند آمریکایی که اخیرا ساخته شده، (اسمشو نمی دونم فقط یه تیکشو توی آپارات دیدم) یک چهام آمریکایی ها «حتی نمی تونن اسم یه کتاب رو ببرن» تکرار می کنم: حتی اسم یک کتاب رو نمی تونن ببرن، هر کتابی. باورت میشه هر کتابی.

ترویج «کتاب نخوانی ایرانی ها» و «پایین بودن سرانه مطالعه ایرانی ها»، قسمتی بسیار کوچکی از پروژه عظیم «خودتحقیری» ایرانی هاست.

البته فقط شما نیستید که فکر می کنید سرانه مطالعه ایرانی ها 2 دقیقه است. خیلی های دیگه هم این فکر رو می کنن. موضوعی که بیشتر شبیه افسانه ست تا واقعیت.

هیچ نهاد و ارگان رسمی و معتبری در جهان که مورد قبول اکثریت باشد سرانه مطالعه کشورها رو اندازه گیری نکرده است و بیشتر آمارها به خصوص آمار طنز «2 دقیقه سرانه مطالعه ایرانی ها» رو معمولا خبرگزاری ها، برخی روزنامه ها، برخی سایت های نامعتبر و ... ارائه کرده اند که بیشتر از اینکه این آمار مستند باشد، مسخره و طنز به نظر می رسند.

نظر بنده اینه که میشه به صورت تقریبی با استفاده از برخی فاکتورها، فهمید که یک کشور سرانه مطالعه بالایی داره یا پایین:

(این آمارها از بین 186 کشور جهان است.)
1- میزان انتشار کتاب (نهم دنیا)
2- نرخ باسوادی (94 درصد در سال 95)
3- تعداد دانشجویان (پنج میلیون)
4- تعداد دانش آموزان ابتدایی (هفدهم دنیا)
تعداد دانش آموزان دبیرستان (هشتم دنیا)
بودجه آموزش و پرورش (نوزدهم دنیا)
5- تعداد کتابخانه های عمومی
6- میزان در دسترس بودن کتاب
7- قیمت کتاب
8- فارغ التحصیلان فناوری و ریاضی و مهندسی (پنجم دنیا)

آمار ذکر شده تماما از سوی سازمان ملل ارائه شده است.

کشوری با این وضعیت در حوزه علم و دانش به نظر شما سرانه مطالعه اش «2 دقیقه»!!!!! است.
اصلا این دو دقیقه را چه کسی، کی، بر چه اساسی و چگونه اندازه گیری کرده است؟

قضاوت با شما.


جوابیه به کامنت‌های ما:
سلام و عرض ادب.
در جواب آقای جواد علوی مدیر محترم وبلاگ:

1- بنده هم عرض کردم: سایت ها و خبرگزاری ها و ... این آمار دو دقیقه ای رو ارائه دادند. اینها نه سند محسوب می شوند و نه اعتبار ارجاع دارند. اگه ارگان یا سازمان معتبر و رسمی سراغ دارید بفرمایید (لازم نیست حتما سازمان ملل باشه)
2- «...دروسی که مفت نمی ارزند» «... نمی توان با سواد و کتابخوان دانست»: اینها کاملا نظر و تفسیر شخصی شماست از این نظر فاقد اعتبار لازم اند.
3- «برای کنکور می خونن که بعدش شغلی دست و پا کنند»: ببخشید مگه خوندن برای کنکور، خوندن محسوب نمیشه؟؟!!
4- «برای کنکوری که می خونن... این که علم آموزی نیست»: اتفاقا این جزئی از علم آموزیه. اختراعات، نوآوری ها و فناوری ها، علوم پایه و ... همه و همه ریشه در مطالعه دارند برادر من مطالعه. مشکل شما اینه که مطالعه رو فقط رمان و تاریخ و علوم اجتماعی و شعر و ... در نظر می گیرید. بنده فقط برای کنکور ارشد بیش از صد تا منبع رو خوندم که باعث شد دید من بازتر و علمم بیشتر بشه. از نظر شما این نباید جزئی از سرانه مطالعه حساب بشه؟؟ چرا مطالعه کتاب های درسی و دانشگاهی رو بی ارزش می دونید. با مطالعه همین ها یک کشور ساخته میشه نه خوندن رمان و شعر.
جواب دو سوال آخر رو ندادید.
-----------------------------------------------------------------------------------
در جواب دخترِ بی بی:

تعجب نکنید. آمار تماما از سوی سازمان ملل ارائه شده است.
در اطراف من استادا مطالعشون خیلی زیاده. معلم هایی هم که می شناختم واقعا باسواد بودند.
من نمی دونم چرا شما هم مثل مدیر محترم وبلاگ، مطالعه واسه کنکور یا شب امتحان رو مطالعه حساب نمی کنید؟؟؟!!! همین مطالعه ها نخبه ها رو به وجود می آرند. عموما مطالعه کتاب های درسی. چند نفر رو می شناسید که با خوندن رمان نخبه شدن و می تونن مقاله علمی بنویسند؟؟!!
با همین انتشار کم کتاب هنوز جز ده کشور اول دنیاییم.
جواب دو سوال آخر رو ندادید.
-------------------------------------------------------------------------------
در جواب Man Mobham

تا تقاضا برای یک کالایی نباشد عرضه ای صورت نخواهد گرفت. مردم میرن کتاب می خرن که فقط باهاش عکس بندازن؟؟؟ مزاح فرمودید دیگه؟
چرا عیبی که خودتون دارید رو به بقیه هم می چسبونید؟ اینکه شما ساده ترین متدهای انسان بودن رو بلد نیستید، دلیل نمیشه بقیه هم بلد نباشند عزیز.
1- خیلی کم هستند. ناسلامتی خودم شش سال دانشگاه بودم. دانشگاه رو می فهمم.
2- چه ربطی به سرانه مطالعه و کتاب خوانی داشت؟
3- مصداق وارد نیست. نظری بحث کنید نه مثالی و مصداقی. من هم می تونم صدها و بلکه هزاران مصداق برعکس حرف شما رو بزنم. نظری بحث کنید نه مصداقی.
4- رجوع شود به مورد 3
5- کتابخانه یا محل درس خواندن است یا محل امانت گرفتن کتاب یا محل پژوهش و تحقیق. که در هر صورت پای مطالعه در میان است.
6- چرا فکر می کنید مطالعه کتاب های درسی بی ارزش است؟ شما کسی رو سراغ دارید با مطالعه رمان و کتاب های غیر درسی نخبه یا دانشمند شده باشد؟؟ ایراد دارند ولی بی ارزش نیستند.
7- قیمت فقط یه فاکتوره، همه علت نیست.
8- رجوع شود به مورد 6
9- جواب دو سوال آخر رو ندادید.

دوستان جهت تسویه حسابِ شخصی به وبلاگشون مراجعه کنند :|
من که کلا مخالفم و متنفرم، إن شاء الله خستگی مون در بره یا جواب میدیم یا که تسلیم می‌شیم.

جوابی که من می‌تونم بدم:

سلام

ایران اگر رتبۀ یک در زمینۀ انتشار کتاب هم باشد فکر نمی‌کنم به سرانۀ مطالعۀ مردمش زیاد توفیری داشته باشد . همان طور که در اطرافمون خیلی از دوستانمان را دیده‌ایم که کتاب‌ها را می‌خرند و انبار می‌کنند و سال‌ها می‌گذرد و نمی‌خوانند می‌توان گفت هر کس که کتاب می‌خرد ضرورتا مطالعه نمی‌کند. البته در این میان هستند آدم‌هایی که کتاب می‌خرند صرفا برای نشان دادن و بعضی دیگر که حتی کتاب را وسیله‌ای برای ست کردن رنگش با لباس‌شان انتخاب می‌کنند.

این که یک چهارم آمریکایی‌ها نمی‌توانند حتی اسمِ یک کتاب را هم ببرند و حالا ما می‌توانیم ببریم شاید در آماری دیگر باید مطرح شود که مربوط به تعدادِ باسوادها و بیسوادهاست نه سرانۀ مطالعه. کسی منکرِ این نیست که در کشورِ ما سوادِ خواندن و نوشتن پیشرفتِ بسیاری داشته اما چیزی که این جا حائز اهمیت است میزانِ مطالعۀ روزانۀ مردم است.

سرانۀ مطالعه‌ای که ما در نظر داریم مدّت زمانِ خواندن یک کتابِ غیر درسی است. نه یک کتابِ درسی که همه اجبارا می‌خوانند و ظاهرا هم با سواد می‌شوند، نه فضای مجازی، نشریات، روزنامه و نه قرآن و دعا. فقط می‌خواهیم ببینیم یک آدمِ ایرانی روزانه چند دقیقه یک کتاب غیر درسی را به نیّت علم آموزی به دست می‌گیرد؟ این کتاب می‌تواند یک کتابِ سادۀ ادبی و داستان باشد و یا حتی یک کتابِ سنگینِ فلسفی.

ما قصدِ تحقیرِ ایرانی‌ها را نداریم، فقط سعی می‌کنیم که واقعیت‌ها را ببینم و سعی در تغییرِ وضعیتِ کنونی داشته باشیم. نه اغراق کنیم و نه خیلی چیزها را در نظر نگیریم.

جالب است که اعتقاد دارید تمامِ این آمارهایی که خبرگزاری‌ها و سایت‌ها و روزنامه‌ها می‌دهند غیر رسمی و نامعتبر هستند و بعد با آمارِ سازمان ملل که دربارۀ تعداد نشر کتاب و دانش آموز است سعی در اثبات سرانۀ مطالعۀ بالای ایرانی‌ها دارید. سلّمنا ما تسلیم قبول کردیم تمامِ آمارهایی که دربارۀ سرانه مطالعه داده می‌شود غلط است. من از شما، خودم، و دوستانی که این پست رو مطالعه می‌کنند میخواهم که بهم بگن خودشون، خانواده‌شون، دوستاشون و همکلاسی‌هاشون روزانه چقدر مطالعه دارند، حداقل به این آمار می‌شود اعتنا کرد. ما همه اکثرا آدم‌هایی هستیم با سواد و در حال تحصیل.

اصلا آمارها را بریزیم دور کافیست یک سری به فضای دانشگاه‌ها و مدارس و حوزه‌های علمیه بزنیم تا از وضعیت اسفناکِ مطالعه با خبر شویم. کتابخانه‌های خالی‌ای که در زمانِ امتحانات پر می‌شوند و احتمالا به ظنّ شما با این درس‌ها و بچه‌های شب امتحانی نخبه‌ها ساخته می‌شوند! طنر و کمدی آن جایی است که ادعا می‌کنید نخبگان با همین کتاب‌های درسی نخبه می‌شوند.

تعریفِ نخبه در این سیستمِ آموزشی: کسی که حافظۀ قوی‌تری داشته باشد! و بتواند بهتر این مطالب زائد را بهتر بلغور کند. 

آمارهایی که شما دادید ربطی به سرانۀ مطالعه ندارد و در بهترین حالت مربوط به تعدادِ با سوادان و درس بلغور کنندگان است و نه سرانۀ مطالعه و نمی‌شود اثبات کرد که هر که کتاب خرید حتما خواند و عالم شد!

در ادامه تعدادی از متون خبرگزاری‌ها و سایت‌ها رو میارم:

حجت الاسلام خدایاری، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان غربی تصریح کرد: سرانه مطالعه در استان با توجه به میزان کم استقبال مردم از خرید کتاب و با توجه به آمار خرید از نمایشگاه کتاب که در شهریور ماه سال جاری بر پا شد، یک دقیقه می‌توان عنوان کرد./ لینک

احمد علیمحمدی پژوهشگر فرهنگی با اشاره به نبود آمارهای مفید و دقیق درمورد سرانه مطالعه در کشوردر گفتگو با خبرنگار  گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان از تبریز ، گفت: هر چند آمار دقیقی از سرانه مطالعه کتاب در کشورمان و در این میان استان‌ها ارائه نمی‌شود، ولی بر اساس اطلاعات موجود و آمارهای اعلامی میزان سرانه مطالعه در ایران در حدود 2 تا 79 دقیقه متغیر اعلام می‌شود./ لینک (دقت کنید اگر 79 دقیقه اعلام شده به خاطر محاسبۀ زمان مطالعۀ قرآن و دعا و فضای مجازی و مطبوعات است )

برای رسیدن به آمار و ارقام حقیقی راهکارهای علمی مدون وجود دارد و تعاریف در تمامی حوزه‌ها دهه‌هاست که استاندارد شده و عمده کشورها از آن استفاده می‌کنند. سئوال اینجااست که در کشوری مثل ما که  تیراژ روزنامه و تعدد آنها و هم چنین تولید و انتشار سایر نشریه‌ها با مشکل اساسی روبرو است و بهترین تیراژ برای یک کتاب هنوز 3500 و در بهترین و رویایی‌ترین حالت 5000 جلد است/ لینک

با دینداری، کمتر بمیریم!

مسأله خودکشى یکى از بحران‏هاى جدى، تمدن کنونى بشر است. روزنامه اطلاعات مورخه 1347/9/17، صفحه «عبور از پنج قاره» تحت عنوان فوق مى‏نویسد: «سازمان بهداشت جهانى اخیراً آمار جالبى درباره خودکشى در کشورهاى مختلف جهان انتشار داده است. به موجب این آمار در هشت کشور صنعتى جهان خودکشى در بین افراد 15 تا 44 ساله سومین علت مرگ و میر در این کشورها را تشکیل مى‏دهد. این کشورها عبارتند از: آلمان غربى، اتریش، کانادا، فنلاند، دانمارک، مجارستان، سوئد و سوئیس.
کارشناسان سازمان جهانى بهداشت که این آمار را پس از ده سال مطالعه کرده‏اند همچنین اعلام کرده‏اند که خودکشى در کشورهاى در حال توسعه نیز به طور وحشتناک رو به افزایش گذاشته است. در این کشورها حتى جوانان کمتر از 15 سال نیز دست به خودکشى مى‏زنند.
آمارى که از طرف کارشناسان مزبور تهیه شده نشان مى‏دهد که به طور کلى طبقات تحصیل کرده و روشنفکر بیش از طبقه کارگر اقدام به خودکشى مى‏کنند. مثلاً در انگلستان عده زیادى از پزشکان در سال‏هاى اخیر خودکشى کرده‏اند. تنها در آلمان غربى همه ساله دوازده هزار نفر خودکشى مى‏کنند و شصت هزار نفر دیگر به نحوى در صدد خودکشى بر مى‏آیند. مهمترین علت خودکشى آلمانى‏ها بیمارى عصبى است. در حال حاضر در آلمان غربى بیش از یک میلیون نفر از فشار عصبى رنج مى‏برند و ممکن است هر آن دست به خودکشى بزنند.
در مقابل تحقیقات نشان مى‏دهد خودکشى در کسانى که در مراسم دینى شرکت مى‏کنند نسبتى بسیار کمتر از دیگران دارد. کامستاک و پاتریچ در یک بررسى نشان دادند احتمال خودکشى در افرادى که به عبادتگاه‏ها نمى‏روند چهار برابر بیش از شرکت‏کنندگان در محافل دینى است. همه پژوهش‏ها نشان مى‏دهد یکى از علل مهم خودسوزى ضعیف بودن اعتقادات مذهبى بوده است.
یک بررسى که در کشور اردن توسط «داراکه»(1992) انجام شده است نشان مى‏دهد تعداد خودکشى در ماه رمضان در مقایسه با ماههاى دیگر سال کاهش قابل توجهى را نشان می‏دهد.
منابع:
شهید مطهرى، یادداشت‏ها، ج 3، ص 389، قم و تهران: صدرا، چاپ سوم، 1382.
Comstock, G.r Partidge, K.B. )2741( Church Abandance and Health. Journal of Chronic Disease. 52.566.276.
اسلام و بهداشت روان، ج 1، ص 243-237.
بررسى تأثیر روزه دارى بر وضعیت سلامت روانى (مقاله) نقش دین در بهداشت روان، ج‏1، ص 244، قم، معارف، چاپ اول، 1382.

علم با طعم سیب زمینی

علم تجربی موجود معیوب است؛ زیرا در سیری افقی به راه خود ادامه می‌دهد. نه برای عالم و طبیعت مبدئی می‌بیند و نه غایت و فرجامی برای آن در نظر می‌گیرد و نه دانشی که خود دارد، عطای خدا و موهبت الهی می‌یابد. این نگاهی که واقعیت هستی را مُثله می‌کند و طبیعت را به عنوان خلقت نمی‌بیند و برای آن خالق و هدفی در نظر نمی‌گیرد، بلکه صرفا به مطالعه لاشه طبیعت می‌پردازد و علم را زاییده فکر خود می‌پندارد، نه بخشش خدا، در حقیقت علمی مردار است. 

بنابراین اگر علوم دانشگاهی بتواند مبانی نظری و فکری خود را تصحیح کند، آن گاه مصداقی از علم واقعی است. در غیر این صورت اگر فراگیری آن حرام نباشد، دست کم علومی هستند که نسزد انسان عمرش را در فراگیری آن تباه کند و بیش از این که شیرینی علم را داشته باشند، طعم سیب زمینی دارند. 

محمّد رضا فلاح

ضرورت ارتباط چهره به چهره

یکی از عوامل کاستن اضطراب، صحبت کردن چهره به چهره است؛ اما در اینترنت و وبلاگ، ارتباط چهره به چهره وجود ندارد، . هر قدر ارتباطات چهره به چهره در زندگی مان زیاد شود، اضطراب‌ها کاهش میابد و توافق‌های فراوان حاصل می‌شود. ما باید هر چه زودتر با آفات و برکات وبلاگ و اینترنت آشنا شویم. اگر این کار را نکنیم، پیش بینی می‌کنم آفات آن بیش از برکاتش باشد. 

خوشبختانه ما مسلمانان و ایرانی‌ها فرهنگ ارتباطات میان خودمان را نسبتا حفظ کرده‌ایم و این بزرگ‌ترین حربه‌ای است که ما داریم اگر آن را از دست بدهیم، از جنبه پزشکی، اسلامتی، ایمنی، اقتصادی، سیاسی و نظامی  متلاشی خواهیم شد. کارمان به حدی عادی شده است که تشخیص نمی‌دهیم چرا به نماز جماعت، حج و ... دعوت شده‌ایم.

جلسه پرسش و پاسخ با پروفسور حمید مولانا/نشریه فرهنگ پویا شماره 9

این موبایلِ لعنتی و این کتابِ مردنی

گوشی موبایلی پای کتاب نیمه جانی را گرفته بود و با صورت روی زمین میکشید. یک دستش به بیل بود و دیگری به انتهای جلد کتاب. خون از لای ورق‌های کتاب می‌چکید. به پای درختی رسید و شروع به بیل زدن کرد. کتاب با آخرین توان باقی مانده‌اش زمزمه کرد: شاید یکی پیدا شد و به داد من رسید. شاید هنوز هم طرفداری داشته باشم. شاید دیر نشده باشد. در همین فکرها بود که موبایل از جیبش یک هشتگ آبی با لبه‌های تیز  به توی حلقوم کتابِ بیچاره کرد و کتاب پس از یک لرزش کوتاه جان داد. 

بعد هم موبایل شروع کرد به تکه تکه کردن اعضای کاغذیِ کتاب و خیلی مرتب داخل قبری که کنده بود گذاشت. بعد هم خاک‌های تپه شده را با سرِ بیلش آرام هل داد توی قبر و بعد که کامل قبر را پر کرد با پشت بیل رویش کوبید تا حسابی صاف شود. 

با لبه‌ی پایینی گوشی‌اش کلمه‌ی کتابخانه را روی قبر نوشت. آخر سر هم ایستاد و کمرش را خم کرد و شبیه کاغذی تا شد و از لای پایش عکس سلفی‌ای گرفت به طوری که قبر هم از لای پایش معلوم بود. شاید عجیب باشد این طور عکس گرفتن ولی مجبور بود. چند تا مشت هم توی شکمش کوبید و در کپشن سه کلمه نوشت: #روز_کتابخوانی_مبارک

این همه تبعیض و بلا و مصیبت و بدبختی چرا؟

از این جای تاریخِ وبلاگی به بعد، هر کتابی که خوندم یک قسمتی که فکر میکنم ندیده و نخونده و نشنیده یا مهم و حیاتی باشه رو به اشتراک میزارم تا به لطف حضرتِ حق چند کتابخوان تحویل جامعه دهیم و کتابخوان‌هایی که راکد شده‌اند را از گندیده شدن نجات داده به منجلاب فساد بکشانیم :D و زمینه سازی ظهور حضرت حجت را کلا منقطع و منهدم نماییم (صدای لعن و نفرین حضار و سپس تکبیر و کشته شدن چند تن به تبع آن...


مسئله حکمت بالغه به این صورت مطرح می‌شود که نظام هستی، نظامی حکیمانه است؛ یعنی نه تنها علم و شعور و اراده و مشیت در کار جهان دخیل است، بلکه نظام موجود، نظام احسن و اصلح است و وضعی دیگر و نظامی دیگر احسن و اصلح از این نظام، ممتنع و ناممکن است؛ جهانِ موجود، کامل‌ترین جهان ممکن است.

سوال: ناقص الخلقه‌ها، بلاها و مصیبت‌ها، قباحت منظرها، اعضا و اجزای زائد در بدن انسان و حیوان خلاف حکمت را ثابت می‌کند. عادلانه بودن این نظام به نبودِ ظلم، آفات و بلایا، فنا و نیستی، جهل، عجز، ضعف و فقر است. اگر نظام موجود عادلانه است پس این همه تبعیض چرا؟ یکی سیاه یکی سفید؟ یکی سالم یکی علیل؟ یکی زشت یکی زیبا؟ یکی گوسفند یکی عقرب یکی انسان؟ یکی شیطان یکی فرشته؟ 

الف)غالبا هنگامی که سوال می‌شود فایده و حکمت فلان مخلوق چیست؟ پرسش کننده خدا را مانند مخلوقی که در کارهایش از مخلوقات و موجودات حاضر برای هدف خودش می‌خواهد بهره بگیرد و اگر از اول توجه داشته باشد که معنی حکمت الهی این است که فعل خداوند غایت دارد نه خود خدا و حکمت هر مخلوقی غایتی است نهفته در نهاد خود آن مخلوق و خداوند او را به سوی غایت ذاتی خودش می‌راند.

ج)غایات فعل الهی غایات کلیّه است نه غایات جزئیّه؛ غایت خلق آتش، احتراق است به طور کلی، نه فلان احتراق جزئی که احیاناً به حال یک فرد مفید است و یا احتراق جزئی دیگر که احیاناً به حال فرد دیگری مضر است.

د) عدم قابلیت قابل در موارد زیادی منشا محرومیت برخی موجودات از برخی خیرات و کمالات می‌شود. راز پیدایش برخی نقص‌ها از قبیل جهل‌ها، عجز‌ها از نظر نظام کلی و جنبه ارتباط با واجب الوجود همین است.

ح) هیچ شری، شر محض نیست؛ عدم‌ها و نیستی‌ها به نوبۀ خود مقدمۀ هستی‌ها و خیرات و کمالات‌اند؛ شرور به نوبۀ خود مقدمۀ و پلۀ تکامل‌اند. این است که گفته می‌شود در هر شری خیری نهفته و در هر نیستی، هستی‌ای پنهان است.

کتاب جهان بینی توحیدی، بخش پنجم:حکمت بالغه و عدل الهی.

 اثر شهید مرتضی مطهری

نقدی کوتاه بر کتاب "تب مژگان"

[پیش نوشت: این نقد نوشتۀ من نیست به یک دلیل و آن این که من تجربه و تخصصی در کارهای اطلاعاتی ندارم، برای همین برای نوشتن نقد فیلم به سراغ یک دوست اطلاعاتی رفتم؛ابتدا کتاب را با 2 واسطه امانت دادم به همین دوستی که تجربه‌ای بلند در کارهای اطلاعاتی داشته بخواند و سپس ازشون درخواست کردم که نقد خودشون بر کتاب را برایم بنویسند.

در پرسش و پاسخ با ایشان فهمیدم که: مقداری اغراق در داستان هست مثلا در بخش های تصمیم گیری و عمل به موقع نیروهای اطلاعات که غلو شده. همچنین در مسائل اخلاقی به من تذکر دادند که نیروی اطلاعاتی به هیچ وجه حق ندارد که کار خلاف شرعی انجام دهند، مثلا در داستان، محمد به نفیسه که یک دختر است برای اعتراف چندین بار سیلی میزند یا که سرش را به فرمون ماشین میکوبد و بیهوشش میکند و بعد، منتقلش میکند! خب چنین کارهایی جایی در بین سربازان گمنام امام زمان ندارد.

توضیحی کوتاه دربارۀ نویسندۀ کتاب: محمد حداد پور جهرمی که چند وقتی است نام کتاب هایش مثل حیفا و کف خیابون و همه نوکرهایش بر زبان افتاده، یک مؤلف بد قلمِ است و نه یک نیروی اطلاعاتی برون مرزی که رمان‎‌هایش در واقع مستند- رمان هستند و روایتِ عملیات‌های اطلاعاتی‌.(یک اصلاحی بکنم، من قبلا فکر می‌کردم خودشون مأمور اطلاعاتی هستند!)

کتاب تب مژگان که تصویرش را در پائین مشاهده میکنید دربارۀ فعالیت‌های تشکیلات بهائی در ایران است و بحث‌های امنیتی که به دنبالش پیش می‌آید، ان شا الله در پست‌های بعد در مورد دیگر کتاب‌هایش هم می‌نویسیم نمره من به کتاب 6 از 10]

و اما نقد حاجی مون:

توطئه‌ای کثیف از سوی فرقه‌ای ملحد به نام بهائیت نسبت به یک خانواده ایرانی منتسب به خانواده اطلاعاتی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران رقم می‌خورد. در ابتدای امر به نظر عملیات موفقی است ولیکن با تلاش جهادی نویسنده داستان و استمداد از عنایت حضرت حق و اهل بیت، موفق به قطع ید جنایت کاران وابسته یهودی بهائی از این خانواده پاک می‌شود که در این میان مستند ساز وقایع، از جنایت این گرگ صفتان بره نما در جامعه اسلامی ایران و در شهر شیراز پرده برداشته که چگونه با بهره ‌گیری از ضعف آگاهی، اعتقادی و تقوای مردم و ارائه یکسری جذابیت‌های پوچ و بی‌اساس و بیان شبهات، خرافه گرایی، بدعت گذاری و از همه مهم‌تر با استفاده از عدم آگاهی ریشه‌ای جوانان این مرز و بوم نسبت به آموزه‌های دینی و اعتقادی آن‌ها را از مدار حق جدا می‌نماید.

هر چند نویسنده در بیان اقدامات اطلاعاتی و شگردهای کاری خود از بُعد تخصص و زمان نتیجه گیری و اقدام به موقع غلو کرده ولی از بُعد عملیات روانی و ترسیم تخیلی این گونه اقدامات توسط جامعه اطلاعاتی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بیانی قابل تحسین داشته است.

عمار پدر خانواده بیشترین خسارت را متحمل میشود و مادر خانواده قربانی جنایت میشود و فرزندان خانواده مژگان و... آسیب‌های جدی دیده، مهره‌های واسطه به نام فرید و نفیسه و خانم کمالی توسط قوه عاقله اطلاعاتی شناسایی و به برکت خون شهید صحنه و هوشمندی محمد[نقش اول داستان] عناصر مهم‌تر فریبا و سهیلا در تور اطلاعاتی قرار می‌گیرند و از دور خارج می‌شوند و هستۀ خلاق توطئه و حلقۀ واسطه مرکزیت بیت العدل در اسرائیل به چنگ سربازان گمنام امام زمان می‌افتند.

اوج بگیر حتی به تنهایی، نیاز نیست کسی همراهی‌ات کند، بعضی‌ها لیاقت هم پروازی با تو را ندارند، مثل کیسه‌های شنی می‌مانند که باید آن‌ها را از بالنِ وجودت بِکَنی و معلقشان کنی میانِ زمین و هوا

شش - چشم‌هایم را که باز کردم غروبِ جمعه به رنگ خون شده بود.
یک چیزی شبیهِ سمتِ چپ تصویرِ هدر ولی خیلی پر رنگ‌تر و مخوف‌تر. با ترکیب رنگ‌های صورتی، سورمه‌ای و قرمز...
در قالب کوه‌های کرمانشاه و دشتی پهناور.
انگار آسمان این بار می‌خواست خون ببارد...
Designed By Erfan Powered by Bayan