سکوتــــــــــ

عبد شدن هم آرزوست

حق

هی میام پای پست نویسی و بر میگردم. میبینم حرفی که میخوام بزنم باید آن قدری ارزش داشته باشه که وقت و انرژی مخاطب هامو تلف نکنه. نویسنده باید متعهد باشد. نویسنده اگر متنی بنویسد و کتابش کند و این متن او ارزشی نداشته باشد. آدم‌هایی که وقت و عمرشان پای این کتاب تلف شده که هیچی، درختانی که فدا شدند تا این کاغذها سیاه شود صف میکشند و نفری یک چَک میزنند توی صورت این نویسندۀ کَته کَله...

شهید ردانی پور جملات جالبی دربارۀ حق و حقوق داره. میگه اسلام که برای سرخ شدن صورت به خاطر سیلی هم دیه میگیره شما فکر نمیکنید به خاطر خون شهداش ازتون حقی طلب کنه؟

اصلا نویسنده هم هیچی، حوزه علمیه، آموزش و پرورش، دانشگاه و... اگر درس‌هایشان طوری باشد که عمر و وقت و انرژی دانشجوها و دانش آموزاش رو تلف کنه مدیون میشه و حقی میاد روی سر واضعانش.

ما در نظام حق و حقوقی گسترده‌ای هستیم که راه گریزی ازش نداریم. خدا هم خیلی دقیق عمل میکنه، یک حدیثی خوندم که میگفت فردی حتی به خاطر این که رفته گوشت بخره و دست زده به گوشت و دستش چرب شده و اون گوشت رو نخریده، به خاطر این چربیِ دستش هم مورد مؤاخذه قرار میگیره.

رأیی که به نماینده و رئیس جمهور میدیم حق به گردن ما میاره. استعداد و توانایی که استفاده اش نمیکنیم حق به گردن ما میاره.

قرض‌ها و امانت هایی که ندادیم هیچی. توهین و غیبت‌ها و تهمت‌هایی هم که زدیم اونم هیچی. این گناهان که تکلیفش معلومه، ریزترین چیزها هم اهمیت دارند و حق به  گردن ما میارن.

امام سجاد رساله حقوقی دارند و تک تک این حق‌ها رو میشمارند، حق ننه بابامون، حق دستمون، پامون، همسایه مون، کتف مون :|(این آخری نیست) بیان شده.

حال ببینیم احسان خواجه امیری حقش بود این همه تنهایی یا نه :|

آیا شما هم با پائیز حال می نُ مائید؟

ملاصدرا فلیسوف مسلمان معتقد است: خداوند به استقلال خلق میکند و خلاقیت یکی از صفات فعلی(انتزاع از فعل و کار) خداوند است و هنرمندان به خلافت (جانشینی) از خدا خلق میکنند و هنرمند درجه‌ای از خلاقیت الهی را دارد.

از نگاه فارابی (معلم ثانی) در مدینه فاضله‌اش تنها گروهی که می‌توانند معانی الهی را برای مردم قابل فهم کنند خطباء و هنرمندان هستند.

از نظر جوات(معلم ژیگول وبلاگ)، عکاسی متشکل از دو هنر است، یکی هنر خداست که مادۀ عکس را تشکیل میدهد و دیگری هنر هنرمند که فرم و کادر بندی و نور پردازی عکس را تعیین میکند.

متاسفانه من یک وبلاگ دارم و یک هدر، اگر ده تا هدر داشتم و ده تا وبلاگ هر کودوم از عکس‌هایی که در ادامه می‌آید را قرار میدادم.

چون بنده با پائیز خیلی حال می نُ مائم و میدانم که شما هم دوست دارید با این عکس‌ها حال بِ نُ مائید.

پس بیایید همه یک جا با هم با این عکس‌های پائیزی حال بِ نُ مائیم.

1

2

چه کاریست که حاضری یک دستت به خاطرش قطع شود؟

یک کلیپ انگیزشی بود که سخنران سیاه پوستش(والتر باند) میگفت: یک دختری از استرالیا به من پیام داده که کارهایم را به تعویق می‌اندازم چه کار کنم؟

میگفت ازش پرسیدم: اگر فردا بهت بگم که ساعت 5 صبح بیا فلان جا تا 1 میلیون دلار بهت پول بدم چه میکنی؟

گفت: 10 دقیقه به 5 اونجام

بعد ادامه میداد که ما به این خاطر کارهامون رو به تعویق میندازیم که به مرحله ضرورتشان نرسیده‌ایم

اگر به ضروتش برسیم و برایمان اهمیت پیدا کند انجامش میدهیم

***

حالا من جواد نویسندۀ سبزۀ وبلاگ از شما میپرسم چه کاری است که حاضرید به خاطرش ساعت 5 صبح خودتان را از تشک جدا کنید یا که به خاطرش 1 شب یا 2 شب بیداری و بی خوابی بکشید؟

هر کاری که الآن در ذهن تون اومد حد و اندازۀ شما رو مشخص میکنه

***

یا مثلا به شما بگن با قطع کردن دست چپ یا راست شما میشه یکی از آرزوهای شما بر آورده شه. اون چه آرزویی است که حاضرید به خاطرش یک دست بدید؟

میگن یه زمانی زائران امام حسین که میخواستند بروند زیارت، حکومت جائر میگذاشت بروند به شرط قطع شدن یک دست‌.

خب آدم‌هایی بودند و میرفتند و حد و اندازۀ اون‌ها خیلی بالا بود.

الان فقط به ما بگن ساعت 5 صبح حضرت مهدی منتظر شماست میخواد بعد نماز ببینتت نمیریم چه برسه بخواییم یه دستمون هم قطع شه...

پی نوشت: الآن دیدم بعضیا برای سفر اربعین گوشی شون رو میفروشند، این‌ها از همان جنس‌ آدم‌هایی هستند که قدر و اندازه‌ خودشان را بالا می‌دانند. 

***

خب پست تموم شد

اگر میخوایید بیشتر بخونید :

به رغم وحشیگری های متوکل نسبت به زوار بارگاه امام حسین (علیه السلام)، هرگز این مسیر تعطیل نشد و از رونق نیفتاد و مردم به صورت های مختلف خود را به کربلا می رساندند و امام حسین (علیه السلام) را زیارت می کردند. سرانجام متوکل مجبور شد، طی فرمانی زیارت بارگاه امام حسین (علیه السلام) را به شرط اینکه دست راست زائر را قطع کنند، آزاد نماید! و در اندک زمانی صف مشتاقان زیارت با وجود این شرط نیز طولانی گردید!
مسعودی، مورخ بزرگ، در کتاب مروج الذهب می نویسد: «خانمی به قصد زیارت بارگاه امام حسین (علیه السلام) به مامور ثبت نام مراجعه کرد. به وی تذکر دادند، آیا می دانی که شرط رفتن به زیارت قطع دست است؟ آن زن پاسخ داد: از شرایط آگاهم! متصدی ثبت نام، اسم این خانم را می نویسد. آن گاه به وی دستور می دهد: دستش را برای قطع کردن بیرون بیاورد. آن زن دست چپ خود را بیرون می آورد! مامور می گوید: خانم فرمان خلیفه می گوید، باید دست راست داوطلب زیارت قطع شود.
آن زن دست راست خود را از زیر حجاب بیرون آورده و می گوید: این دست را سال گذشته قطع کردید!

چند شعر قمی حال خوب کن

حوزه هنری استان قم یک محفلی داره همه ساله به نام قمپز که شعرهایی به گویش قمی داخلش گفته میشه. من که چندتایی از شعرهاشو دیدم و خندیدم گفتم این خنده ها رو با دوستام هم قسمت کنم:

شعر خوانی فرهاد موحدی

شعرخوانی حسن صادقی

در کتاب علل الشرایع شیخ صدوق آمده که پیامبر در وقت معراج به شهری می‌رسند که شیطان در آن جا نشسته بوده. با اشاره و عتاب به شیطان میگن قُم یعنی پاشو.

پی نوشت: دعا کنید یه پولی دست ما بیاد بریم این دوره‌های حوزه هنری شرکت کنیم :(. یه بار اسم نوشتیم قیمتاشو دیدیم مفقود الاثر شدیم D:

خوشبختی یعنی این کامنت

بالاخره یک استاد با معرفتی پیدا شد که بیاد و این نوشته‌های هچل هفت ما که اسمش نقد فیلمه رو بخونه. دوستانی که وبلاگو دنبال میکنند میدونند که من چقدر ضجه زدم یک متخصص سینما یک توجه کوچیکی به ما بکنه برای همین این کامنت برام ارزشمنده.

و خب استاد سعید ارجمند فر دمش گرم که اومد و نقد فیلم ما رو خوند.

میتونید توی خبرگزاری مهر چند مطلبی از ایشون بخونید: کلیک

FATF قراردادی به سوی نابودی

فردا اگر FATF تصویب بشه باید منتظر جنگ نظامی باشیم. دولت همین طوری 85 درصد بودجه سپاه رو نداده، اگر بخواد شفافیت مالی سپاه و اطلاعاتش بره دست دشمن دیگه کلا فاتحه مون خونده ست.

این نقطه از تاریخ یکی از مهم‌ترین لحظات است که باید ما بچه حزب اللهی‌ها جلوی اتفاق افتادنش را بگیریم. با چند تا اس ام اس تصویبش را یک هفته به تعویق انداختیم. این دفعه قوی‌تر عمل خواهیم کرد.

12 دقیقه حیات خلوت تروریست‌ها و اخلاق مردۀ مدرنیته

آن چه در حادثۀ تروریستی چند روز پیش اهواز اتفاق افتاد را همه شنیده ایم و فیلم هایش را دیده ایم. ولی شاید درد اصلی دیگر را کمتر دیده و شنیده و چشیده باشیم.

روزی روزگاری 4 تروریست بی صفتِ حرام لقمه تصمیم می‌گیرند که در ماه محرم، عاشورایی دیگر را بسازند. صحنه‌های اهواز تنها مرا یاد نماز اباعبدالله می‌انداخت که در وقت نماز به سمت امام حسین و اصحابش که داشتند صرفا نماز می‌خواندند تیر اندازی می‌کردند. داستان اهواز هم از یک حیث شبیه روایت نماز ظهر عاشوراست که مردمی که از خود توان دفاعی نداشتند و زن و بچه‌هایی که صرفا رهگذر بودند به زیر آتش گلوله گرفته می‌شوند. بدون آن که نه جرمی کرده باشند و نه به کسی تعرضی کرده باشند. آن‌هایی که هم رژه میرفتند اکثرشان یا سرباز بوده اند یا بچه بسیجی‌هایی که به عشق رژه رفتن آمده بودند.

اما آن جا هم از نیروی انتظامی، هم از سپاه و هم از ارتش حضور داشتند. چرا باید این قدر فضای امنیتی مزخرف باشد که صبح روز رژه تروریست‌ها بیایند و فضا را چک کنند و چندین بار هم با ماشین عقب و جلو بروند و هدف گذاری کنند و سیستم اطلاعاتی در خواب ناز باشد؟

بدتر آن جا که 12 دقیقه؛ 12 دقیقه مردم زیر آتش بوده اند و حتی یک تیر هم به سمت آن‌ها شلیک نمیشود. گویا مسئولان امنیتی جای کنترل فضا و امنیت به پیک نیک رفته اند تا که 4 آدم نامرد به راحتی پیک نیک خود را در عمق شهر اجرا کنند.

12 دقیقه تروریست‌ها با هم حرف میزنند، خشاب عوض می‌کنند راه می‌روند و تیر خلاص میزنند. خیلی قلب آدمی میسوزد که این قدر راحت هر کار بخواهند میکنند و حتی تیر خلاص هم میزنند- یعنی بروند بالای سر یک آدمی که دارد جان میدهد و یک تیر داخل سرش خالی کنند- و کسی معترض‌شان نمیشود. دقیقا نیروهای امنیتی چه غلطی می‌کردند؟

گیریم که حالا بعد از حادثه و فاجعه یک خانه تیمی گرفتند با 22 نفر آدم ولی حالا که بیش از 100 نفر آسیب دیده‌اند و 26 نفرشان کشته شده‌اند چه فایده؟ لابد که این‌ها قبلش تحت نظر بوده‌اند

اگر کسی فیلم‌ها و کلیپ‌های این حادثه را دید و اشک نریخت و رگ غیرتش آتش نگرفت بداند که قلبش مرده و به مانند انسانی است که روحش اخته شده و مرض مدنیّت و بیخیالی دامنش را گرفته.

و عکس‌هایی که کمتر دقت به آن‌ها شده و حاکی از همین اخلاق مرده است:


من در آن موقعیت باشم نمی‌خوابم و فیلم بگیرم، یک غلطی میکنم جای ور رفتن با این گوشی لعنتی

پی نوشت: کلمه حیات در تیتر از عمد با «ت» نوشته شده

۱ ۲
اعتبارات دنیا نوعاً وفا نمی کند و اگر هم وفا بکند تا دم قبر است و بعداز آن ماییم و ابد ما!
Designed By Erfan Powered by Bayan