ســکــوت

خوابگاهی به نام کتابخانه

دیروز که نیاز به استراحت داشتم چند قرص آرامبخش یک جا بالا انداختم تا که کمی استراحت کنم. یک چرت شاید 1 دقیقه ای زدم که عیالمان مثل همیشه ما را از خواب پراند، همین یک بیهوشی مقطعی ما را تا ساعت دو و نیم نیمه شب نگه داشت و شب هم به زور خواب رفتیم.
حال امروز وقتی روی صندلی سبز رنگ کتابخانه نشستم و کتاب سقای آب و ادب سید مهدی شجاعی را باز کردم بعد یک از یک ربع مطالعه، مراحل کند خوانی، خمار شدن چشم، با سر به روی کتاب خوردن و در آخر تشنج را گذراندم.
پیشنهاد من به مردم سرزمینم این است که اگر به سواد خود اهمیت نمیدهید لا اقل برای آن که لذت یک خواب آرام را تجربه کنید کتاب بخوانید.
شعار: در هنگام خواب آلودگی کتاب برانیم...

کتابخانه ها پر از کتاب نخوان هاست

پ پ (پیش پست): من ادعای کتابخوانی ندارم من یک بیسواد کند ذهنم :D اگر هم در پستی هم اشاره به کتابخانه رفتن بنده شد به قصد زل زدن به چهره کتابخوانان و مصرف هوای مجانی آن جا میروم

پاتوق من کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی بود و از آن جا که این کتابخانه ی بزرگ و تراز اول ورود بهش کار آسانی نیست و ضامن و بند بساط دارد تعداد افراد حاضر در کتابخانه از ده نفر تجاوز نمیکند.
به خاطر آن که مشکلاتی در گرفتن کتاب داشتم و وقتم را میگرفت دنبال یک کتابخانه قفسه باز میگشتم که به کتابخانه حرم حضرت معصومه رسیدم، یک کتابخانه با چند سالن مجزا و بسیار بزرگ و تر و تمیز مدرررررن.
صبح که با احمد جان بابا در کتابخانه حضور پیدا کردیم حسابی شلوغ پلوغ بود، تا ظهر جای نشستن هم نبود و در صورت ترک صندلی زنبیلت را بعد ده دقیقه جمع میکردند.
این صحنه ی شلوغی برای من بسیار لذت بخش بود چرا که با خود میپنداشتم که چقدر خوب است نسلی کتابخوان وجود دارد که ساعت ها مطالعه میکنند اما بعد...
در یک تحقیق میدانیِ فضولانه متوجه شدم تمام این بر و بچ کنکوری هستند و زهی خیال باطل که این همه کتاب قفسه باز به درد عمه های ناتنی شان هم نمیخورد و این مطالعات هم تاریخ انقضایی خاص  تا مدرکی خاص مثل لیسانس یا دکتری دارند.
در سوال علم بهتر است یا ثروت جواب خواهند داد: معلوم است علمی که منجر به ثروت شود بهترین است :)
البته همان ده نفر آدم کتابخانه ایت الله مرعشی نجفی داداشاشون این جا هم بودند و کتاب خوان واقعی تشریف داشتند.
Designed By Erfan Powered by Bayan