سکوتــــــــــ

عبد شدن هم آرزوست

به اسم حضرت زهرا، به نفع عمری‌ها

عبدالمالک ریگی که تنش در گور بلرزد انسان به شدت توانایی در صحبت کردن و شست و شوی مغزی بود. یک بار بنشینید فیلم عملیات تاسوگی که خود گروهک‌شان گرفته‌اند را ببینید. 5 دقیقه دارد تکرار و تاکید می‌کند روی موضوع شهادت و ارزشش. این آدم در اعترافات‌اش هست که برای آتیشی کردنِ سنی‌های از هیچی بی خبرِ سیستان یک فایل مراسم عمر کشون یا به اصطلاح عید الزهرا پخش میکرده و این‌ها هم انگیزه می‌گرفتند و غیرتی می‌شدند برای جهاد با رافضی‌ها.

چند تا آدمِ احمق تو همین قم این غلطا رو میکنند، جورش رو اون شیعه بدبخت پاکستانی و سوری میکشه. حدیث جعلی‌ای هم دارند معروف به رُفع القلم به این معنا که در این روز (9ربیع الاول) قلمِ کاتب اعمال ما دیگر نمی‌نویسد و هر گناهی هم خواستیم بکنیم حساب نمی‌شود! این می‌شود که ؟؟؟؟ می‌آورند و باد می‌کنند. لباس قرمز می‌پوشند و می‌رقصند. روحانی مجلس را ؟؟؟؟ می‌کنند. حتی یک آخوندی در یکی از این مجالس ؟؟؟ارضایی می‌کند.

شهید ابراهیم هادی می‌گفت: توی این مراسم‌های عیدالزهرا خدا پیدا نمیشه.

همونایی که دهه محسنیه راه میندازن و تا 8 ربیع سیاه میپوشن، فرداش قرمز میپوشن. ابولؤلؤیی که میگن قاتل خلیفه دومه، خودش نفوذی یهود بوده. عمری که چندین لایۀ حفاظتی داشته چطوری این قدر راحت ترور میشه؟ بعد چطور این قدر وقت پیدا میکنه که شورای سقیفه رو طرح ریزی کنه؟ کعب الاحبارِ یهودی چند ماه قبل، کشته شدن عمر رو پیش بینی می‌کنه. بهش می‌گن از کجا پی بردی؟ میگه از روابط ستاره‌ها :|. تشکیلات یهود که متوجه شده بود عمر بن خطاب مهرۀ سوخته است از میان بر می‌دارتش.

درست سلام کنیم

امام حسن عسکری – علیه السلام – فرمود: یکی از نشانه‌های تواضع و فروتنی آن است که به هرکس برخورد نمائی سلام کنی.

بعضیام هستند وقتی بهشون سلام می‌کنی عزت بر سرت میگذارند و به طور کاملا نا محسوس یه صدای فیسسسِّ زودپز مانندی خارج می‌کنند که بهتره این صدا رو یکی ضبط کنه برای تست شنوایی استفاده کنه :|

یه عده دیگه هستند جواب سلام هم نمیدن(توجه کنید دارم درباره جامعه طلاب حرف میزنم). نمیدانم شاید جدیدا جواب سلام حرام شده. یه بار رفیقِ ما به یکی ازینا که جواب سلامشو نداد گفت: هووووو سلام کردمو. اون آقا هم که انگار در شرایط خاص هورمونی به سر می‌برد گفت: هااان چیه نمیخوام سلام کنم... :|.

ائمه توصیه کرده‌اند سلام و جواب سلام را بلند و رسا اظهار کنید و در روایتی هست که خسیس‌ترین آدم کسیه که توی سلام کردن خساست به خرج میده.

***

شهادت امام حسن عسگری رو مخصوصا به بچه سیدها و مخصوصا به حضرت مهدی تسلیت عرض می‌کنم. صدقه بدیم امروز به نیت امام زمان، صلوات بفرستیم برای سلامتی‌شون. امام یک ربات بی احساس نیست، غمیگن میشه، خسته میشه، حتی بیمار میشه. از دستِ آدم‌هایِ پستِ مدعی مثل من غمیگن میشه. عُلقه قلبی مون رو با حضرت حفظ کنیم.

این موبایلِ لعنتی و این کتابِ مردنی

گوشی موبایلی پای کتاب نیمه جانی را گرفته بود و با صورت روی زمین میکشید. یک دستش به بیل بود و دیگری به انتهای جلد کتاب. خون از لای ورق‌های کتاب می‌چکید. به پای درختی رسید و شروع به بیل زدن کرد. کتاب با آخرین توان باقی مانده‌اش زمزمه کرد: شاید یکی پیدا شد و به داد من رسید. شاید هنوز هم طرفداری داشته باشم. شاید دیر نشده باشد. در همین فکرها بود که موبایل از جیبش یک هشتگ آبی با لبه‌های تیز  به توی حلقوم کتابِ بیچاره کرد و کتاب پس از یک لرزش کوتاه جان داد. 

بعد هم موبایل شروع کرد به تکه تکه کردن اعضای کاغذیِ کتاب و خیلی مرتب داخل قبری که کنده بود گذاشت. بعد هم خاک‌های تپه شده را با سرِ بیلش آرام هل داد توی قبر و بعد که کامل قبر را پر کرد با پشت بیل رویش کوبید تا حسابی صاف شود. 

با لبه‌ی پایینی گوشی‌اش کلمه‌ی کتابخانه را روی قبر نوشت. آخر سر هم ایستاد و کمرش را خم کرد و شبیه کاغذی تا شد و از لای پایش عکس سلفی‌ای گرفت به طوری که قبر هم از لای پایش معلوم بود. شاید عجیب باشد این طور عکس گرفتن ولی مجبور بود. چند تا مشت هم توی شکمش کوبید و در کپشن سه کلمه نوشت: #روز_کتابخوانی_مبارک

خوب، بد، زشت و من

فقط اطلاعات

بدون تحلیل

1-پریده بود وسط خیابون و میخواست سوار تاکسی بشه، من و یک مرد دیگه صندلی عقب تاکسی بودیم، ماشین ایستاد و در رو باز کرد، گفت: کیفتو بزار وسط، گفتم کیفم حجمش خیلی زیاده، بعد کیفمو گرفت و داشت به زور فشار میداد به من که بشینه، گفتم میخوایید سوار نشید تاکسیِ بعدی سوار شید؟ بعد که کیف رو گذاشت نشست توی تاکسی و فشرده شد به کناری که موقع بستن در ،در به طور کامل بسته نشد، راننده گفت در بسته نشده ببندیدش، گفت: بهش تکیه نمیدم راننده گفت:در باز باشه لولاش خراب میشه. در رو باز کرد و دوباره بست، ولی بازم بسته نشد، راننده دیگه بهش چیزی نگفت. موقع کرایه حساب دیدم که سیبیل دارد.

2- دومی هم چادری بود، ولی نگفت کیفتو بزار بینمون، یک کیف کوچک خودش گذاشتند و بدون مکالمه‌ای سوار شدند. من هم خودمو جمع و جور کردم که راحت بشینند. خودش را به قدر کافی جمع کرد و نشست، بعد هم پیاده شد و حساب کرد. هیچ تماس بدنی هم صورت نگرفت.

3- سومی خیلی مجهول الحال بود، انگار که روسری نداشت و فقط چادری به سر کرده بود این را از ورجه و وروجه کردنش و اضطرابش برای کشیدن چادرش فهمیدم، اگر چه اول فقط او بود و من دو نفر ته تاکسی ولی خیلی خیلی باز نشسته بود. نفر سوم که سوار شد خیلی خیلی خودم را جمع کردم، حتی از اولی هم جمع تر.

من: محرم و نامحرم میداند، حتی به چهره هیچ کدامشان هم نگاه نکرد. برایش عجیب است این همه تفاوت چطور به قدر نیم ساعت در شهر پیدا میشوند.  این سه شخص نمادی از آشفتگی فرهنگیِ و عقیدتی افراد این جامعه است. او همچنان فکرش مشغول است که بهترین ابزار و بهترین روش برای آرام کردن این آشوب فرهنگی چیست؟ 

سینما؟ رسانه؟ احساس؟

حق

هی میام پای پست نویسی و بر میگردم. میبینم حرفی که میخوام بزنم باید آن قدری ارزش داشته باشه که وقت و انرژی مخاطب هامو تلف نکنه. نویسنده باید متعهد باشد. نویسنده اگر متنی بنویسد و کتابش کند و این متن او ارزشی نداشته باشد. آدم‌هایی که وقت و عمرشان پای این کتاب تلف شده که هیچی، درختانی که فدا شدند تا این کاغذها سیاه شود صف میکشند و نفری یک چَک میزنند توی صورت این نویسندۀ کَته کَله...

شهید ردانی پور جملات جالبی دربارۀ حق و حقوق داره. میگه اسلام که برای سرخ شدن صورت به خاطر سیلی هم دیه میگیره شما فکر نمیکنید به خاطر خون شهداش ازتون حقی طلب کنه؟

اصلا نویسنده هم هیچی، حوزه علمیه، آموزش و پرورش، دانشگاه و... اگر درس‌هایشان طوری باشد که عمر و وقت و انرژی دانشجوها و دانش آموزاش رو تلف کنه مدیون میشه و حقی میاد روی سر واضعانش.

ما در نظام حق و حقوقی گسترده‌ای هستیم که راه گریزی ازش نداریم. خدا هم خیلی دقیق عمل میکنه، یک حدیثی خوندم که میگفت فردی حتی به خاطر این که رفته گوشت بخره و دست زده به گوشت و دستش چرب شده و اون گوشت رو نخریده، به خاطر این چربیِ دستش هم مورد مؤاخذه قرار میگیره.

رأیی که به نماینده و رئیس جمهور میدیم حق به گردن ما میاره. استعداد و توانایی که استفاده اش نمیکنیم حق به گردن ما میاره.

قرض‌ها و امانت هایی که ندادیم هیچی. توهین و غیبت‌ها و تهمت‌هایی هم که زدیم اونم هیچی. این گناهان که تکلیفش معلومه، ریزترین چیزها هم اهمیت دارند و حق به  گردن ما میارن.

امام سجاد رساله حقوقی دارند و تک تک این حق‌ها رو میشمارند، حق ننه بابامون، حق دستمون، پامون، همسایه مون، کتف مون :|(این آخری نیست) بیان شده.

حال ببینیم احسان خواجه امیری حقش بود این همه تنهایی یا نه :|

چه کاریست که حاضری یک دستت به خاطرش قطع شود؟

یک کلیپ انگیزشی بود که سخنران سیاه پوستش(والتر باند) میگفت: یک دختری از استرالیا به من پیام داده که کارهایم را به تعویق می‌اندازم چه کار کنم؟

میگفت ازش پرسیدم: اگر فردا بهت بگم که ساعت 5 صبح بیا فلان جا تا 1 میلیون دلار بهت پول بدم چه میکنی؟

گفت: 10 دقیقه به 5 اونجام

بعد ادامه میداد که ما به این خاطر کارهامون رو به تعویق میندازیم که به مرحله ضرورتشان نرسیده‌ایم

اگر به ضروتش برسیم و برایمان اهمیت پیدا کند انجامش میدهیم

***

حالا من جواد نویسندۀ سبزۀ وبلاگ از شما میپرسم چه کاری است که حاضرید به خاطرش ساعت 5 صبح خودتان را از تشک جدا کنید یا که به خاطرش 1 شب یا 2 شب بیداری و بی خوابی بکشید؟

هر کاری که الآن در ذهن تون اومد حد و اندازۀ شما رو مشخص میکنه

***

یا مثلا به شما بگن با قطع کردن دست چپ یا راست شما میشه یکی از آرزوهای شما بر آورده شه. اون چه آرزویی است که حاضرید به خاطرش یک دست بدید؟

میگن یه زمانی زائران امام حسین که میخواستند بروند زیارت، حکومت جائر میگذاشت بروند به شرط قطع شدن یک دست‌.

خب آدم‌هایی بودند و میرفتند و حد و اندازۀ اون‌ها خیلی بالا بود.

الان فقط به ما بگن ساعت 5 صبح حضرت مهدی منتظر شماست میخواد بعد نماز ببینتت نمیریم چه برسه بخواییم یه دستمون هم قطع شه...

پی نوشت: الآن دیدم بعضیا برای سفر اربعین گوشی شون رو میفروشند، این‌ها از همان جنس‌ آدم‌هایی هستند که قدر و اندازه‌ خودشان را بالا می‌دانند. 

***

خب پست تموم شد

اگر میخوایید بیشتر بخونید :

به رغم وحشیگری های متوکل نسبت به زوار بارگاه امام حسین (علیه السلام)، هرگز این مسیر تعطیل نشد و از رونق نیفتاد و مردم به صورت های مختلف خود را به کربلا می رساندند و امام حسین (علیه السلام) را زیارت می کردند. سرانجام متوکل مجبور شد، طی فرمانی زیارت بارگاه امام حسین (علیه السلام) را به شرط اینکه دست راست زائر را قطع کنند، آزاد نماید! و در اندک زمانی صف مشتاقان زیارت با وجود این شرط نیز طولانی گردید!
مسعودی، مورخ بزرگ، در کتاب مروج الذهب می نویسد: «خانمی به قصد زیارت بارگاه امام حسین (علیه السلام) به مامور ثبت نام مراجعه کرد. به وی تذکر دادند، آیا می دانی که شرط رفتن به زیارت قطع دست است؟ آن زن پاسخ داد: از شرایط آگاهم! متصدی ثبت نام، اسم این خانم را می نویسد. آن گاه به وی دستور می دهد: دستش را برای قطع کردن بیرون بیاورد. آن زن دست چپ خود را بیرون می آورد! مامور می گوید: خانم فرمان خلیفه می گوید، باید دست راست داوطلب زیارت قطع شود.
آن زن دست راست خود را از زیر حجاب بیرون آورده و می گوید: این دست را سال گذشته قطع کردید!

آموزش سایت گودریدز به زبانی دیگر

ای کاش یک نسخه ایرانی و فارسی از این سایت گودریدز بود تا اهل کتاب با اطمینان و آرامش بیشتری از جذابیتهای چنین سایتی استفاده می کردند. با این امید و آرزو و  التماس از دوستان عزیز فرهنگی که ان شاء الله به زودی چنین سایتی را راه اندازی بکنند، به آموزش گودریدز می پردازم.

تصور کن...

کتابخانه بزرگ گودریدز را تصور کنید با کتابهایی به زبانهای مختلف و نویسندگان آنها و اعضای محترم کتابخانه و کلی کتابدار داوطلب. اعضای محترم کتابخانه گودریدز چند قفسه اختصاصی دارند و نظراتشان را درباره کتابها می نویسند. نظرات همدیگر را می خوانند و بر نظرات یکدیگر هم نظر می دهند و بحث می کنند. کانون های هواداران و گروههای مختلف دوستی و کتابخوانی تشکیل می دهند و به یکدیگر خواندن کتابهای مختلف را توصیه می کنند. برخی نویسندگان هم با خوانندگان خود ارتباط فعالی دارند و به بحث می نشینند. اعضا، آمار کتابهایی که خوانده اند و یا دارند می خوانند یا می خواهند در آینده بخواهند را به گودریدز سپرده اند و در قفسه های اختصاصی (به تفکیک خوانده شده، در حال خواندن، بعدا می خوانم) چیده اند. با یک کلیک هم می توانند فهرست کتابهایی که در جهان خارجی دارند را مشاهده کنند...

شروع کار در گودریدز

بعد از بسم الله الرحمن الرحیم، با تایپ آدرس سایت: www.goodreads.com در نوار آدرس شروع می کنیم.

ثبت نام ساده است. (sign up now) اسم، آدرس ایمیل (جیمیل بهتر است)، و گذرواژه را وارد کنید. خوش آمدید. با اکانت جیمیل، فیس بوک و توییتر هم می تواند به سهولت ساین این کنید و وارد سایت شوید.

هر عضو یک صفحه پروفایل دارد. (مثلا این صفحه نمایه یا پروفایل من است: +)حداقل سه قفسه (read: کتابهایی که خوانده ام؛ currently reading: در حال مطالعه ام و to read: بعدا می خوانم) برای هر عضو وجود دارد. شما می توانید خودتان قفسه های دیگری هم بسازید. قفسه هایی که کتابهایش با هم تداخل هم داشته باشد. مثلا قفسه های دیگر شما می تواند اینها باشد: ادبیات، کودک و نوجوان، شعر، داستان،  دین، فرهنگ پایداری، انقلاب اسلامی، تاریخ، زبان، سیاست، علوم انسانی، پزشکی و سلامت، حقوق، رشته تخصصی، برای دوباره خوانی، آشغالها، سایر موارد. Create  به معنی ایجاد است و shelf به معنی قفسه است که در حالت جمع به shelves تبدیل می شود. در منوی سمت چپ، شما می توانید قفسه هایتان را ببینید و ویرایش  editکنید. شجاع باشید و امتحان کنید.

کتابهای شما

نوبت به فعالیت اصلی شما در این سایت می رسد. جمع آوری کتابهایی که خوانده اید، در حال خواندنید و می خواهید بخوانید. سه راه برای اضافه کردن کتاب وجود دارد. یکی جستجوی آنهاست search دیگری مشاهده کتاب در قفسه دوستان یا جاهای دیگر است و سومی اضافه کردن  addبه صورت دستی manual.

جستجو: باکس جستجو معمولا در بالا سمت راست هست. می توانید آنجا نام کتاب، نویسنده یا ناشر یا شابک (شماره انتشار بین المللی کتاب) را جستجو کنید. مثلا جستجو کنید: رضا امیرخانی. (دقت کنید که صفحه کلیدتان در مقام عمل هم فارسی باشد. به عنوان مثال در مورد حرف ی اگر فارسی نباشد، زیر آن دو نقطه خواهد بود. در این صورت شما احتمالا نمی توانید صفحه اصلی آقای امیرخانی و کتابهایشان را پیدا کنید! متاسفانه برخی اعضا در وارد کردن اطلاعات هم دقت نکرده اند و ممکن است چند تا امیرخانی با ی زیر دو نقطه دار هم پیدا کنید!)

راه دیگر جستجو، استفاده از تب (زبانه) find book است. با کلیک بر این زبانه می توانید به صورت دستی کتاب اضافه کنید. (البته قبل آن حتما چک کنید که کسی کتاب را وارد نکرده باشد و شما دوباره کاری نکنید. بعدها اگر دوباره کاری ها رو دیدید، اگر به کتابداری librarian ارتقا پیدا کرده بودید، این نسخه های مختلف edition های یک کتاب را ترکیب combine کنید.)

ریتینگ ستاره ای برای هر کتاب وجود دارد. اگر روی ریتینگ ستاره ای، امتیازی به کتاب بدهید، آن کتاب (حال در قفسه دوستانتان باشد یا در فهرست یافته های جستجوی شما) به قفسه کتب خوانده شده منتقل می شود.

با پیدا کردن دوستانتان می توانید، آنها با آنها دوست شوید، آخرین فعالیتهای آنها را تعقیب followکنید (آپدیت فعالیت های اخیر آنان در زبانه home شما نشان داده می شوید.) هم چنین می توانید کتابهایتان را مقایسه compare کنید. یکی از ساده ترین راهکارهای اضافه کردن کتابهای مطالعه شده، استفاده از فهرست کتابهای دوستانتان است که معمولا علایق مشابهی هم دارید. صفحه به صفحه قفسه های دوستانتان را مرور کنید و با ریتینگ ستاره ای شما هم امتیاز وارد کنید.

در اولین فرصت هم می توانید نقد و نظر نوشتاری خودتان review را به کتابها اضافه کنید. گزینه edit  یاadd my review برای هر کتاب وجود دارد.

با کلیک روی عنوان کتاب، صفحه خاص آن کتاب باز می شود. با کلیک روی نویسنده، پروفایل (صفحه) آن نویسنده نشان داده می شود.

گزینه add to my books  هم برای اضافه کردن کتاب به یکی از قفسه های سه گانه اصلی می تواند مورد استفاده گیرد. (اگر کتاب را خوانده اید پیشنهاد می کنم از ریتینگ ستاره ای استفاده کنید و اگر نخوانده اید با این گزینه به قفسه to read اضافه کنید. هم چنین می توانید برای هر کتاب، تاریخ شماره مطالعه، پایان آن و جزئیاتی دیگر را تنظیم کنید. پیشنهاد من این است که دو تاریخ + نقد (هر چند یک خط) + ریتینگ را برای همه کتابهایی که خوانده اید انجام دهید. راستی اولین کتابی که اضافه کنید چه کتابی است؟

در زبانه my books می توانید نحوه نمایش کتابهایتان را به دلخواه مرتب sort کنید. مثلا بر اساس نام نویسنده، نام کتاب، تاریخ یا ...

از برخی کتابها چند نسخه edition وجود دارد. کافیست ریتینگ و review خودتان را به یکی از آنها اضافه کنید. بعدها (با اضافه کردن 50 کتاب + درخواست کتابدار شدن apply) وقتی کتابدار شدید می توانید نسخه های مختلف را ترکیب کنید تا نقد شما به همه آنها افزوده شود. هم چنین می تواند از یکی از کتابداران بخواهید که این نسخه های مختلف را ترکیب کند. (نسخه های مختلف ممکن است مربوط به چاپهای مختلف در سالهای مختلف یا شکل جلد کاغذی یا گالینگور باشد یا ترجمه های مختلف) شما نظرتان را در مورد همان نسخه ای که خوانده اید اضافه کنید یا نزدیکترین نسخه به آن.

پروفایل (نمایه) یا صفحه اختصاصی شما نشانه شخصیت شماست! بعد از اضافه کردن عکستان و نوشتن مختصری از خودتان، می توانید جمله های مورد علاقه تان، بخشی از نوشته هایتان، رویدادهای مرتبط آینده تان را هم وارد کنید.

تشکیل گروه و یا حضور در گروه هم وقت چندانی از شما نمی گیرد. برای حفظ دوستی ها هم گزینه خوبی است. ضمن اینکه برای بحثهای تخصصی و یا خصوصی تر هم گزینه مناسبی است. گروه دانشگاه امام صادق علیه السلام در گودریدز را مشاهده کنید: (البته صرفا برای تبلیغات خودمون را مثال زدم. هنوز شروع به فعالیت نکردیم!)

Widgets هم در منوی سمت چپ وجود دارد. با آن می توانید کد html دلخواه خود را بسازید و نقدها و کتابهایتان را در وبلاگتان به صورت خودکار به نمایش بگذارید. در گودریدز کتاب اضافه کنید و در وبلاگتان نمایش داده شود. جدیدا این امکان وجود دارد که نقدهایتان به صورت پست مستقل به وبلاگ وردپرس شما بروند و وبلاگتان به روز شود.

می توانید آر اس اس قفسه های مختلف یا لینک آنها را به وبلاگتان اضافه کنید یا در شبکه هایی چون گوگل ریدر، آر اس اس کتابهای خوانده تان را وارد کنید تا دیگرانی که در این سایت عضو نیستند از آخرین نظرات شما و کتابهایی که خواند اید با خبر شوند.

گودریدز برای  Facebook, MySpace , Bebo نرم افزاری ویژه دارد.

فکر می کنم برای شروع کافی باشد. البته لذت کار با یک سایت، این است که خودتان چیزهای مختلف را کشف کنید. اگر هم زبانتان خوب است، توضیحات راهنما هم وجود دارد. اگر آنجا هم جواب رو نیافتید، مسئولان سایت یا کاربران سایت، انسانهای محترمی هستند و راهنمایی تان می کنند! ادامه رو هم بد نیست، بخونید. به ویژه برای وارد کردن یا تغییر چیزی تو سایت.

منبع: پاورقی فرهنگ و ارتباطات

اعتبارات دنیا نوعاً وفا نمی کند و اگر هم وفا بکند تا دم قبر است و بعداز آن ماییم و ابد ما!
Designed By Erfan Powered by Bayan