ســکــوت

ما متعلق به خودمان نیستیم

«اگر به من بگویند چه آرزویی داری؟ می‌گویم: آرزو دارم خدا توفیق دهد تا بتوانم به جبهه رفته و دِین خود را به اسلام و امّت اسلامی و شهدا ادا کنم.» «راستی، در جبهه چه می‌گذرد؟ اسلام چه جذابیتی ایجاد کرده است؟ چرا فرزندان اسلام کانون گرم خانواده را عاشقانه رها کرده و به سنگرهای کوچک جبهه می‌روند؟ چرا زندگی شیرین، برای آنان تلخ است و انتظار مرگ در راه خدا را می کشند؟ و به چه علت «شهادت» برای آنان بالاترین آرزو و مهمترین دعای نماز شبشان، درخواست شهادت مخلصانه از خداوند است؟» 

«پدران! مادران! خواهران! برادران! دوستان! آشنایان! دست از ما بشویید؛ زیرا دیگر ما متعلق به خودمان نیستیم ... ما را به خدا هدیه کنید تا خداوند بزرگ سعادت را به شما عنایت فرماید. دوری ما را با صبر نیکو تحمل کنید و مرگ ما را صبورانه پذیرا باشید تا خداوند به شما اجر صابران را عطا کند.» «ما، در راهی قدم گذاشته ایم که به رستگاری‌اش ایمان داریم ... خدایا! عاقبت ما را ختم به شهادت فرما.»

💢شهید سید محسن روحانی

+از خواب بیدار شدم، یک کلمه داشت در ذهنم تکرار می‌شد:"شهید روحانی"؛ بعد رفتم و سرچ کردم، به دست نوشته‌هاش رسیدم و به متنِ بالا رسیدم.

++ اگر جواب کامنت‌ها رو نمیدم به این معنا نیست که دوستتون ندارم، فقط وقتش نیست :)

«؟» خدا هم احساسات داره؟ غم؟ ترس؟ شادی؟ تنفر؟ تعجب؟

مثال های نقض از فرضیۀ تخیلی بودن سریال پدر! قسمت دوم

چرا حامد در سریال پدر خودش را از پنجره به بیرون انداخت؟

جواب: درواقع این یک داستان اقتباسی از زندگی یکی از عرفای بزرگ، رجبعلی خیاط است که وقتی خانمی با او خلوت و قصدش را میکند، بهش میگه: یا آن کاری که من میگویم را میکنی یا داد و بیداد میکنم و تهمت میزنم. عارف بزرگوار هم خودش را از پنجره به بیرون می اندازد.

نمونه های بسیاری بر ترک گناه، آن هم گناهی که به تعبیر قرآن انسان در برابرش ضعیف آفریده شده(یعنی گناه جنسی) موجود است.

یا شهید احمد علی نیّری که در کتاب عارفانه داستانش آمده ، سر این که چشمانشان را میبندد و به چند دختر که مشغول شنا در رودخانه بودند نگاه نمیکند به مقامات عرفانی بالایی دست پیدا میکند.

یا ابن سیرین که در داستانی مشابه با مالیدن مدفوع به سرش خود را از گناه فراری میدهد.

همان طور که در پست قبلی عرض کردم من فقط بخش پریدن از پنجره را مد نظر داشتم و با ما بقی سریال کاری ندارم. که البته نقدهای بسیاری میشود به آن کرد؛ که عزیزان دیگری به آن پرداخته اند.

مثال های نقض از فرضیۀ تخیلی بودن سریال پدر! قسمت اول

یکی گفته بود: اگر دختری به سمت پسری بیاد و فرد نره سمتش حتما اختلال جنسی داره.

این روایت از زندگی شهید ابراهیم هادی را بخوانید:

در ماه های اول پس از پیروزی انقلاب، ابراهیم با همان چهره و قامت جذاب در حالی که کت و شلوار زیبائی می‌پوشید به محل کارش در شمال شهر می‌آمد. یک روز متوجه شدم ابراهیم خیلی گرفته و ناراحت است و کمتر حرف می‌زند، با تعجب به سمتش رفتم و گفتم: داش ابرام چیزی شده ؟

گفت: نه چیز مهمی نیست، گفتم:اگر چیزی هست بگو، شاید بتونم کمکت کنم.

کمی سکوت کرد و گفت:

چند وقته یه دختر بدحجاب تو این محله به من گیر داده و گفته تا تو رو به دست نیارم ولت نمی‌کنم

کمی سکوت کردم و بعد یکدفعه خنده‌ام گرفت، ابراهیم با تعجب سرش را بلند کرد و پرسید: خنده داره؟

گفتم: داش ابرام با این تیپ و قیافه که تو داری، این اتفاق خیلی عجیب نیست!” گفت: “یعنی چی؟یعنی به خاطر تیپ و قیافه‌ام این حرف رو زده. گفتم: شک نکن.

روز بعد دیدم ابراهیم با موهای تراشیده و بدون کت و شلوار و با پیراهن بلند به محل کار اومد، فردای آن روز با چهره ای ژولیده‌تر و حتی با شلوار کردی و دمپائی به محل کار آمد و این کار را مدتی ادامه داد تا اینکه از آن وسوسه شیطانی رها شد.

فقط نکته آن که من تمام رفتار حامد را نمیگویم:بلکه فقط ترک گناه جنسی  اش را مد نظر دارم و میگویم که میشود  این گونه ترک گناه بکند و تخیلی و غیر واقعی نیست

صبّحکم الله

صبحّکم الله

یک هفته خرجی خانه را دادم دست همسر برای فهم لزوم مدیریت خرج در خانه.

میگه نامردی است وقتی دست توست پول زیاد به دستت میرسد. بهش میگم اگر تو هم بیایی مشغول مطالعه بشوی به دستت میرسد میگه پس بیا دوتایی مطالعه کنیم پول بیشتر برسه :|

خداوند متکفل روزی طالب علم است، آرامش آن نیست که مشکلات نداشته باشیم بلکه آن است که در دریای مشکلات آرام باشیم

دو سال پیش یک ماه روزه قضاهایم را میگرفتم و روزی فقط یک وعده غذا میخوردم 

الآن زنده ام و اتفاق خاصی هم نیافتاده 

مال و ثروت که غمی ندارند

داستان زیر را با دقت بخوانید...

وسط بمباران 

مصطفی را دیدم کنار پنجره مدرسه جبل عاملایستاده و به پهنای صورت اشک میریزد

گفتم مصطفی چی کار میکنی

 گفت نگاه کن چه زیباست!

گفتم چی میگی مصطفی چی زیباست آخه وسط این بمباران

گفت:  اینطور که شما جلال می‌بینی سعی در همین جلال، جمال هم ببینی. این همه اتفاق، شهید، حادثه و ... عین رحمت است از خدا برای آنها که قلبشان متوجه خدا بشود. بعضی از دردها کثیف است اما دردهایی که برای خداست خیلی زیباست.

در نوشته های شهید مصطفی چمران است: «من به مرگ حمله می‌کنم تا او را در آغوش بگیریم و او از من فرار کند.»

Designed By Erfan Powered by Bayan