سکوتــــــــــ

عبد شدن هم آرزوست

نقد استاد مستغاثی درباره فیلم "تنگه ابو قریب"

"تنگه ابوقریب"

میخکوب کننده اما با روایتی ضعیف


شاید اگر 5 کار قبلی بهرام توکلی مانند "پرسه در بهشت" یا "آسمان زرد کم عمق" و یا "بیگانه" را دیده باشیم ، از اینکه چنین فیلمسازی فیلم "تنگه ابوقریب" را نوشته و کارگردانی کرده، به شگفت بیاییم. فیلم هایی که نه فقط به لحاظ محتوایی با "تنگه ابوقریب"، به کلی متفاوت بودند بلکه از لحاظ فرم و ساختار هم آثار به شدت ضعیفی بودند که حتی بعضا نمی شد عنوان فیلم برآنها نهاد. اما اگر فیلم قبلی توکلی یعنی "من مارادونا هستم" را به خاطر بیاوریم که تا حدودی به لحاظ ساختار، به استانداردهای سینما نزدیک تر بود و برخی خلاقیت ها و ظرائفی در فیلمنامه اش وجود داشت و بعد متوجه شویم که موسسه تولید کننده فیلم "تنگه ابوقریب"، سازمان فرهنگی هنری اوج بوده است، آنگاه کمی از حیرت مان کاسته می شود!

"تنگه ابوقریب" درباره یکی از مقاطع ناگفته و فراموش شده دوران دفاع مقدس است که حکایت نبرد نابرابر رزمندگان گردان عمار از لشکر 27 محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله) در شرایطی بسیار نابرابر و با دست خالی در مقابل هجوم گسترده ارتش صدام برای تسخیر خوزستان در اواخر دوران دفاع مقدس (تیرماه 1367) را روایت می کند. تصاویر تکان دهنده و صحنه های مملو از درگیری و مقاومت و خشونت و آوارگی زنان و کودکان و لت و پار شدنشان و سکانس های نفس گیر یک سوم پایانی فیلم که نبرد پراکنده و نامنظم اما پی گیر و پایدار گروهی معدود از همان گردان عمار (در غیاب همه یاران شهیدشان) با خیل تانک های دشمن که به دشت عباس سرازیر می شوند را به تصویر می کشد، تماشاگر را تا آخرین لحظات برروی صندلی اش میخکوب کرده و لحظات متعددی نگران شخصیت هایی مانند خلیل و عزیز و دکتر و برادرش و علی نوجوان می ماند.

اما فیلم "تنگه ابوقریب" با همه کاراکترهای یاد شده و حس تعقیب و پیگیری آنها توسط تماشاگر، قصه و ماجرای قوی و پر و پیمانی در حد و اندازه همان فرم خود و جلوه های ویژه عظیمش ندارد، تماشاگر درگیر شخصیت ها نمی شود و این شخصیت ها نیستند که او را تا پایان می کشند. بسیار مواقع این کاراکترها محو شده، می آیند و می روند و همین آنها را در ذهن مخاطب آنچنان که پتانسیل فیلم را بالا ببرد، نگه نمی دارد. می توان شخصیت های یک فیلم یا قصه و داستان را متعدد و با ظرفیتی برابر نمایش داد ولی یکی از آنها را برجسته تر ساخت تا تماشاگر راحت تر به بقیه هم برسد.

فیلم "تنگه ابوقریب" به دلیل حجم انبوه صحنه های دلخراش و مصیبت بار، تا مرز یک فیلم ضد دفاع نیز پیش می رود اما برخی دیالوگ های شخصیت ها و بعضی صحنه های کلیدی از جمله نمای آخر از علی نوجوان که نسبت به شروع کار، تغییر و تحول فوق العاده ای پیدا کرده، پیشایش گروهی که در نمایی اسلوموشن با چهره هایی مصمم و با اراده درون کادر قرار می گیرند، فیلم را از چنان سمت و سویی نجات می بخشد.

بازنشر از وبلاگ سعید مستغاثی

دزدی اطلاعات حتی با دوربین و میکروفونِ خاموش!

یکی دو سال پیش که با اعلام خبر 500 میلیونی شدن کاربران اینستاگرام، مارک زاکربرگ عکسی را از خود منتشر کرد تا این لحظه بزرگ را جشن بگیرد. بعد از انجام این کار، برخی از کاربران نگاه دقیق‌تری به عکس او داشتند و متوجه شدند لپ‌تاپ زاکربرگ، که روی میز کار او قرار دارد، در بخش وب‌کم و جک میکروفون صدا، با نوار چسب پوشانده شده است.

برخی از کارشناسان حوزه IT براین باورند که با دسترس قرار گرفتن گوشی های هوشمند و لپ تاپ های پیشرفته در میان مردم، کنترل مردم نیز ساده تر شده است. این کارشناسان می گویند که می توان بدون اینکه شما بفهمید، دوربین گوشی شما روشن و صدای شما از طریق میکروفن استراق سمع شده و حتی لب تاپ شما در صورت خاموش بودن هم تصاویر شما و محل سکونتان را مخابره کند. آنچه در فیلم "اسنودن" و فیلم مستند "شهروند چهارم" ساخته لارا پویتراس نشان داده شده بود.

آنهایی که فیلم "اسنودن" ساخته الیور استون را دیده اند، لابد به خاطر می آورند که در صحنه ای از این فیلم، ادوارد اسنودن با سیستم اطلاعاتی "X Key Score" آشنا می شود. موتور جستجویی که در یک لحظه می تواند به جای وب سایت ها و وب لاگ ها و صفحات اینترنتی، تمامی ای میل ها و اکانت های شخصی را مورد جستجو قرار داده و آنها را آنالیز و طبقه بندی نماید. مثلا با دادن دو کلمه "حمله" و "بوش"، کل پیام ها و ای میل هایی که در سراسر دنیا این دو کلمه را به کار گرفته اند، ردیف می شود.

در صحنه ای از همین فیلم، خود اسنودن می گوید:

"... همین‌قدر بگویم که هرچه می‌خری، هر تلفنی که می‌زنی، با هرکه دوست می‌شوی، به هر سایتی سر می‌زنی، هر عنوانی که برای نامه‌ات انتخاب می‌کنی و ... همه دست سیستمی است که دسترسی‌اش بی‌حد وحساب است، اما امانت‌داری‌اش خیر ...."

اخیرا خود همین جناب زاکربرگ برگ در مقابل کنگره آمریکا اعتراف کرد که اطلاعات شخصی 87 میلیون کاربر خود را برای انتخاب دیوانه ای به نام ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا فروخته است؟ راستی هیچوجه فکر کرده آید هزینه های سرسام آور این شبکه های اجتماعی که چنین خدمات مجانی و گسترده ای را در اختیار کاربران خود قرار می دهند از کجا تامین می شود ؟!

متاسفانه برخی از کاربران شبکه های اجتماعی با این تصور که تصاویر و عکس ها و اطلاعات شخصی شان را فقط خود را دوستانشان می بینند، خصوصی ترین اطلاعات و عکس هایی که حتی به نزدیکترین خویشاوندنشان نشان نمی دهند را در این شبکه ها قرار می دهند، غافل از اینکه تمامی این تصاویر و اطلاعات در شبکه ای در سرویس امنیت ملی آمریکا NSA به نام "اشلون"، تمامی ارتباطات اینترنتی دنیا را همچون مغز یک شبکه عصبی، دریافت و تحلیل کرده و طرح و دستورات لازم را به اجرا در می آورد. "اشلون" مقادیر عظیم تماس‌های تلفنی، پیام‌های ایمیل، دانلودهای اینترنتی، ارتباطات ماهواره‌ای و غیره را جمع‌آوری کرده، سپس اطلاعات مورد نظر را از طریق برنامه‌های اطلاعاتی تصفیه می‌کند. شاید این سوال پیش بیاید که با این تصاویر و اطلاعات چه کاری انجام می شود؟

کارشناسان سایبرنتیک، مفهوم دقیق تر اینترنت و شباهت آن با شبکه عصبی بدن را اینگونه توضیح می دهند :

"...وقتی شما یک ایمیل ارسال می‌کنید تا در اتاق کناری به دست همکارتان برسد، همانند سلولی که پیام عصبی را صادر می‌کند، پیام به مغز می‌رود و بازمی‌گردد تا به سلول کناری برسد ، پیام های اینترنتی نیز پیش از رسیدن به نقطه موردنظر شما ، ابتدا به مرکز NSA رفته و پردازش می شود...یا وقتی از "فینگر پرینت"‌ لپ‌تاپ برای اولین بار استفاده می‌کنید، اثر انگشت شما در همان مرکز ثبت می‌شود و برای شما پرونده‌ای تشکیل می‌دهند و یا برای اولین‌بار که به وب‌کم خیره می‌شوید مردمک چشم شما را اسکن می‌کنند و این اطلاعات به پرونده شما ضمیمه می‌شود!"

NSA در واقع "برین‌لند"(Brain Land) یا همان مغز متفکر است و ما همان سلول‌های متصل به مغزی هستیم که هر حرکت ما را تحت کنترل قرار می دهد. براساس مدارک افشاء شده،NSA به طور روزانه سه میلیارد پیام را در مرکز کامپیوتری خود پردازش می‌کند. مدیر این آژانس، به هنگام یکی از معدود مصاحبه‌هایش با مطبوعات، اعلام کرد که باید هر سه ساعت، اطلاعاتی معادل کل کتابخانه کنگره آمریکا را اداره نماید ".

از این طریق برای همه افراد پرونده ایی همراه عکس و تصاویر خودشان و آشنایانشان در NSA ساخته می شود که ریزترین و جزیی ترین اطلاعات شخصی آنها را دربر دارد ؛ از قبیل علائق و سلائق و کتاب هایی که خوانده اند، مکان هایی که رفته اند (همراه با تصاویری که خودشان ارائه داده اند!) رازهای پنهانشان و هزاران هزار ناگفته و ناشنیده هایی که افشای آنها ممکن است چندان مورد علاقه شان نباشد.

دانشجویانی که بعضا در انگلیس بودند و در سال 1388 به ایران اعزام شدند تا در جریان اتفاقات پس از انتخابات ریاست جمهوری حضور داشته باشند، حتما به خاطر دارند که چگونه به مراکز پلیس در انگلیس و سایر کشورهای اروپایی فراخوانده شدند و پرونده ای در مقابلشان قرار گرفت که همان رازها و تصاویر مگویشان در آن بود، تصاویر و رازهایی که خودشان ساده لوحانه در شبکه های اینترنتی و اجتماعی لو داده بودند و همین اهرم فشاری شد برای انجام ناگزیر ماموریتی که برایشان در نظر گرفته شده بود!

در قسمتی از فیلم "اسنودن" قرار می شود سازمان CIA یک بازرگان پاکستانی را برای اخاذی تحت فشار قرار دهد. آنها از طریق ای میل های این بازرگان، همه روابط شخصی وی را بیرون کشیده و متوجه می شوند دختر این بازرگان، دوست پسری دارد که مادرش به صورت غیرقانونی در آمریکا ساکن است و از همین طریق،اهرم فشار یاد شده شکل می گیرد. کارشناس اطلاعاتی پایگاه CIA در فیلم می گوید که از طریق ای میل های شخصی یک نفر و گسترش هرمی ارتباطاتش، گاهی تا 5/2 میلیون نفر، زیر نظر اطلاعاتی گرفته می شود! در صحنه ای دیگر شاهد هستیم که حتی از طریق "وب کم" لپ تاپ خاموش دختر همان بازرگان، اتاق شخصی و رفتارش را زیر نظر گرفته اند. از همین رو، خود اسنودن همواره مقابل دوربین لپ تاپ خود و یا نامزدش، برچسبی می زند تا نتوانند از طریق آن حتی وقتی دستگاه خاموش است، تصاویرشان را ضبط کنند.

همین هفته پیش بود که وزارت امور خارجه آمریکا اعلام کرد برای دریافت ویزا، تمامی ارتباطات ای میلی و اینترنتی ایرانیان چک می شود. پس این ماجرا خصوصا برای آنهایی که در خارج کشور هستند یا قصد مسافرت به اروپا و آمریکا را دارند، شکل جدی تر هم پیدا می کند.

برخی یافته ها از اسناد "اسنودن" و همچنین برخی اسناد افشاء شده MI6، حاکی از آن است که یکی از واحدهای سازمان اطلاعات انگلیس با حروف اختصاری "GCHQ" موسوم به "ستاد ارتباطات دولت انگلیس" توسط برنامه ای تحت عنوان "هانی پات" و با به کارگیرى تکنیک هاى مهندسى اجتماعى و با ساخت حساب هاى جعلى در شبکه هاى اجتماعى و از طریق یک سایت کوتاه سازى آدرس اینترنتى، سعى در جذب و خط دهی و انجام عملیات جاسوسى و جمع آوری اطلاعات از کاربران این شبکه ها داشته است که این کار در جریان فتنه 88 به خوبی انجام شد و برخی کاربران اینترنت را به دام انداخت و امروز نیز در شبکه های اجتماعی موجود در جریان بوده و بسیاری از افراد ناآگاه را به دام انداخته و از طریق آنها، شبهات، اطلاعات جعلی، اخبار دروغین و شایعات مخرب را در فضای وب، پمپاژ می کنند.

چند سال پیش یک روزنامه یهودی فرانسوی به نام " لومگزین دیسراییل " پرونده ای برای فیس بوک منتشر کرد شامل اطلاعاتی در خصوص راههای جاسوسی براساس متدهای مخابرات اسراییل و آمریکا از طریق افرادی عادی بود که خطرات این ماموریت را نمی دانستند. این روزنامه نوشت:

"این گونه افراد فکر می کنند فقط وقت خود را در برابر صفحات چت تلف می کنند و چیز مهمی نیست بلکه حتی این موضوع را به فکاهی نیز می گیرند."

در همان پرونده براساس اسناد معتبر ذکر شد که :

"... حکومت اسراییل از طریق فیس بوک به میزان زیادی از اطلاعات درباره استفاده کنندگان این سایت در جهان عرب و اسلام دسترسی پیدا می کند، آنگاه برای تخمین و ارزیابی وضعیت جوانان کشورهای عربی و اسلامی، آن را در اختیار اساتید روانشناسی وابسته به دستگاههای استخباراتی قرار می دهد."

"جرالد نیرو"،استاد علم روانشناسی در دانشگاه پرووانس فرانسه و صاحب کتاب "خطرات اینترنت"در باره این شبکه ها می نویسد:

"... این شبکه هایی که افشا شده اند عبارتند از مجموعه ای از شبکه هایی که توسط روانشناسان اسراییلی مدیریت می شوند و هدف آنان نیز درجه بندی و بکارگیری جوانان مقیم کشورهای جهان سوم خصوصا آنهایی است که در محدوده نزاع عربی- اسراییلی حضور دارند و یا مقیم کشورهای آمریکای جنوبی هستند..."

یعنی به زبان ساده از طریق آنالیز همین ای میل ها و اطلاعاتی که ما در شبکه های اینترنتی عرضه می کنیم، برای آینده ما و کشور و سرزمین ما برنامه ریزی می کنند که چگونه ما و ملتمان را تحت فشار قرار دهند؟ چه راهی برای فلج کردن ما موثرتر است؟ چگونه می توانند این ملت را به زانو درآورده و از گرده اش بارکشی کنند؟ چگونه امثال آل سعود و داعش و اسراییل را بر جان و مال ما حاکم کنند؟ پس مراقب باشیم و حساسیت بیشتری برای به میدان آوردن خصوصی ترین اطلاعات شخصی مان به خرج دهیم.

بازنشر از وبلاگ سعید مستغاثی

شبکه های اجتماعی باعث اختلالات روانی میشوند

انجمن سلطنتی بهداشت عمومی بریتانیا در یک گزارش نوشت:

"توقع غیرواقعی که شبکه‌های اجتماعی در جوانان ایجاد می‌کند، باعث کم شدن اعتماد به نفس، عدم خودآگاهی و کمال گرایی آنها شده که میتواند به شکل اختلالات روحی و اضطراب بروز کند."

براساس نتیجه تحقیق انجمن سلطنتی بهداشت عمومی بریتانیا، اینستاگرام در مقایسه با دیگر شبکه‌های اجتماعی بدترین تاثیر را بر سلامت روانی جوانان دارد.

براساس همین گزارش برای بسیاری از جوانان دیدن عکس‌هایی از اینکه همسالانشان مدام در حال سفر و خوشگذرانی هستند این احساس را به وجود می‌آورد که آنها تافته جدا بافته ازجامعه بوده و دچار حالت مقایسه و سرخوردگی و ناامیدی می‌شوند.

همچنین سایت های اینترنتی متعددی عکس‌های آماده ای برای انتشار در اینستاگرام می‌فروشند؛ عکس‌هایی به ظاهر جذاب و خیره کننده که با آن می‌توانید زندگی قلابی و دلفریبی در صفحه اینستاگرام خودتان بسازید، اما این همه حقیقت ماجرا نیست.براساس همین عکس ها و تصاویر قلابی است که وقتی در شبکه‌های اجتماعی می‌گردید با تعداد بیشمار افرادی رو به رو می‌شوید که به نظر می‌رسد زندگی بی عیب و نقصی دارند. هر روز عکس‌هایی از مسافرت‌های عجیب و غریب، بخشی از بدن‌های ورزیده و جذاب و تصاویر باورنکردنی از خانه‌هایی با دکوراسیون بسیار زیبا منتشر می‌کنند. به طوری که ما با تعجب می‌گوییم چطور همه می‌توانند اینگونه زندگی کنند؟!

خیلی ها از دیدن این عکس‌ها افسرده می‌شوند. سال گذشته یک تحقیق انجمن سلطنتی سلامت عمومی در بریتانیا نشان داد که شبکه‌های اجتماعی در افزایش آمار افراد مبتلا به اضطراب، نگرانی و افسردگی و بیخوابی نقش دارند.این تحقیق همچنین نتیجه تکان دهنده ای را نشان داد که از هر ده دختر جوان، ۹ نفر آنها تحت تاثیر شبکه‌های اجتماعی دچار افسردگی می شوند.

به تازگی یک وب سایت اینترنتی به نام "زندگی قلابی" (Life Faker) مجموعه عکس‌های آماده ای به افراد می‌فروشد تا آنها بتوانند در شبکه‌های اجتماعی مانند اینستاگرام این عکس‌ها را به جای زندگی واقعی خود منتشر کنند و خود را در واقع به عنوان شخص دیگری جا بزنند، یک راه حقه بازی دیگر در دنیای شبکه های اجتماعی.

سایت لایف فیکر "زندگی قلابی" ابتدا این پرسش را مطرح می‌کند:

"آیا تا کنون فشار شبکه‌های اجتماعی را احساس کرده‌اید؟ شما تنها نیستید. ۶۲ درصد افراد احساس میکنند که در زندگی شان در معرض مقایسه نابرابری با دیگران است."

جورج بتانی، موسس این سایت به شبکه سه بی‌بی‌سی می‌گوید:

"هدف از این سایت ثابت کردن این موضوع است که شبکه‌های اجتماعی تا چه حد می‌تواند بر سلامت روانی و اعتماد به نفس ما صدمه بزند."

اینک این شبکه های اجتماعی به گونه ای افسارگسیخته زندگی برخی از اقشار جامعه ما را تحت تاثیر خود قرار داده تا به جای دنیای واقعی در اوهام و تخیلات سیر کرده و برای خود زندگی قلابی بسازند. این از دیگر رهاوردهای شوم سبک زندگی غربی که وقتی به این سوی مرزها می رسد، آسیب ها و لطماتش صدچندان می شود، خصوصا وقتی قرار باشد به عنوان بخش اصلی جبهه تهاجم دشمن به فرهنگ اسلامی ایرانی این سرزمین عمل نماید.

بازنشر از وبلاگ سعید مستغاثی

چگونه رژیم ایران را تغییر دهیم؟

بنیامین نتانیاهو نخست وزیر فعلی اسراییل در سال 2002 (زمانی که نخست وزیر این رژیم نبود) و در سالگرد حادثه 11 سپتامبر در سخنانی در مذاکرات فرمانداری کارولینای جنوبی در کمیته اصلاح دولتی آمریکا گفت:

"... سوال این نیست که رژیم ایران تغییر کند یا نه؟ سوال این است که چه کار کنیم که تغییر کند؟ ایران چیزی دارد که عراق ندارد. ایران مثلا 250 هزار دیش ماهواره ای دارد، اینترنت دارد. وقتی نخست وزیر بودم، یک بار به روسای سازمان CIA گفتم اگر می خواهید در ایران تغییر رژیم انجام بدهید لازم نیست جاسوس بازی کنید. فقط کافیست فرستنده های خیلی بزرگ و قوی را بگیرید و سریال های شبکه فاکس ماند "ساختمان مل رز"، "بورلی هیلز" و از این چیزها (که افراد زیباروی جوان را در وضعیت‌های متنوعی از برهنگی نشان می‌دهند که زندگی‌های فریبنده و مادی‌گرایانه دارند و رابطه‌های بی قید جنسی برقرار می‌کنند) برای مردم تهران و ایران پخش کنید. همین ها باعث اختلال می شود. مردم نگاه می کنند، جوان ها نگاه می کنند و آنها هم می خواهند همان لباس های قشنگ و همان خانه ها و استخرها را داشته باشند. و اینها ظرفیت های موجود داخلی برای ایجاد مخالفت در ایران هستند. کشوری که برخلاف رفتارهایش، بازترین جامعه را در آن منطقه دارد. بسیار بازتر از عراق است. عراقی که احتمالا بسته ترین جامعه را دارد. بنابراین در عراق ظرفیتی برای انجام چنین فعالیت هایی نیست. بنابراین مسئله این است که باید انتخاب کنید. در عراق هم می توانید سریال ساختمان مل رز را پخش کنید ولی خیلی طول می کشد ..."

آمریکا حدود 6 ماه پس از این رهنمود نتانیاهو به عراق حمله نظامی کرد و از همان زمان طرح تاسیس شبکه های فیلم و سریال و شو و موسیقی را برای پوشش ایران در دستور کار خود قرار داد که امثال MBC فارسی، "فارسی وان" ، GEM ، "من و تو" و شبکه های مختلف ترکی زبان از آن جمله بودند. قابل ذکر اینکه شبکه هایی همچون "فارسی وان" از جمله حلقات فاکس هستند که نتانیاهو سریال های آن را موجب فریب خانواده های ایرانی دانسته بود!!

بازنشر از وبلاگ سعید مستغاثی

نقد فیلم به وقت شام

نقد فیلم به وقت شام


اخطار: در این نقد داستان فیلم لو می رود پس لطفا اگر میخواهید داستان فیلم برایتان لو نرود بگذارید نقد را بعد از تماشای فیلم بخوانید.


ابراهیم حاتمی کیا همچنان در سینمای ایران یکه تازی می کند و با فاصله ای قابل توجه نسبت به هم نسلانش و دیگر رقبای جدی خود در پیست رقابت سینمایی به جلو می رود. او که پس از آثار ماندگاری همچون "دیده بان" و "مهاجر" و "از کرخه تا راین" و "بوی پیرهن یوسف" و "آژانس شیشه ای" ، زمانی در فیلم هایی همچون "به نام پدر" و "به رنگ ارغوان" و "گزارش یک جشن"، در روند غالب سینمای ایران قرار گرفته و در این رقابت همراه دیگران حرکت  می کرد، ناگهان با فیلم "چ" خلاف جریان شنا کرد، از آنها کنده شد و با سرعتی چشمگیر از همکارانش جلو زد.

چراکه دغدغه های حاتمی کیا از جدی ترین و مهم ترین موضوعات و سوژه های روز، همواره او را نسبت به دیگر فیلمسازان این سینما، با زمان و ابتلائات زمانه همراه تر و همسازتر ساخته و از همین روی سینمای حاتمی کیا یکی از محوری ترین عناصر یک سینمای استاندارد را داراست. مصداقش همین فیلم "به وقت شام" بوده که یکی دیگر از موارد درک زمانه و به روز بودن ابراهیم حاتمی کیا نسبت به مهمترین موضوعات جهان کنونی به نظر می رسد و ارتباط بسیار نزدیکی هم با آینده ایران و انقلاب آن پیدا می کند. اگرچه فیلم "سرگشته" ساخته سهیل سلیمی، نخستین فیلم داستانی بود که در آن به داعش و مدافعان حرم پرداخته شد، اما فیلم "به وقت شام" با ساختار سینمایی و روایی قوی تر و با دامنه وسیع تر، به مقوله مدافعان حرم و پدیده ای به نام داعش نزدیک می شود.

حاتمی کیا در واقع یک فیلم هوایی با نقاط قوت و ضعف ساخته، یعنی بخش مهمی از ماجرا درون یک هواپیما و طی پروازهای متعدد آن اتفاق می افتد که خلبانش طی درگیری با تکفیری ها شهید شده و حالا شخصیت های اصلی داستان یعنی دو خلبان به نام های علی و پدرش یونس می روند تا با هواپیمای یاد شده، گروهی از زنان و کودکان و مردان و مجروحین و همچنین پیکرهای شهداء را از شهر تحت محاصره "تدمر" خارج کرده و به دمشق ببرند. اما هواپیما در طی سفر خود به دست داعشی هایی می افتد که به عنوان اسیر در آن پرواز حضور داشته و طی عملیاتی خود را آزاد کرده اند. از اینجا ماجرا وارد یک گروگانگیری و سپس چالش مستقیم علی و یونس با داعشی ها می شود که یک تیپ و گروه هم نبوده و ملقمه ای از صدامیان و چچنی ها و اروپایی ها، لشکر انها را تشکیل می دهند.

حاتمی کیا در این سفر هوایی دو ساعته که البته حاشیه های زمینی هم دارد، مخاطبش را به چندین دسته و گروه درگیر در سوریه نزدیک می کند. با ورودیه فیلم و تصاویر تکان دهنده هوایی و زمینی از شهرهای های سوریه برای اولین بار در یک فیلم داستانی، تماشاگر ایرانی را با خرابه های تکان دهنده جنگی روبرو می گردد که در طول این سالها، جهان و از جمله منطقه خاورمیانه را به انحاء مختلف درگیر خود کرده و ایران هم به عنوان هدف اصلی داعش، با گروهی از دلاورترین و پاکبازترین فرزندان خود تحت عنوان "مدافعان حرم" در این میدان حضور دارد تا نسل امروز هم دفاع مقدس را درک کرده و با آن مواجه شود. دفاع مقدسی که از جهاتی سخت تر و پیچیده تر از آن جنگ 8 ساله به نظر می رسد و از همین روی همچنان برخی مدعیان امام و وادادگان انقلاب، نسبت به آن تردید داشته و دارند!

حاتمی کیا برای عبور از همین تردیدها، مخاطبش را در ماجرایی پرفراز و نشیب با "مدافعان حرم" همراه می سازد، مدافعانی که فقط ایرانی نبوده و از تبار سوری و افغان و عراقی و پاکستانی و ... هم در میانشان می رزمند. مدافعانی که مانند کاپیتان علی علیرغم اتمام ماموریتشان و با وجود داشتن عذر موجه، جبهه سوریه را رها نکرده و برای انجام ماموریت نجات مردم بی دفاع تا پای جان می ایستد. مدافعانی که مانند یونس بعضا از جنس رزمندگان 8 سال دفاع مقدس بوده و نبرد در سوریه مقابل داعش را ادامه آن می بینند. فیلم "به وقت شام" تردیدها را نیز از زبان خانواده همسر علی و همچنین خود او بیان می کند اما این تردیدها در طول فیلم پاسخ عملی خود را می گیرد، به ویژه در آنجا که هواپیما به تصرف داعش درآمده و سرکرده آنها با خشم می گوید پس از عبور از سوریه و عراق به سراغ ایران می آییم.

از طرف دیگر "به وقت شام"، تماشاگرش را همراه علی و یونس و دیگران به مواجهه با داعش و اعضای آن می برد. داعشی که برخلاف شنیده ها از یک جنس و یک تیره نیستند؛ بعضا افرادی بسیار خشن و متعصب که جز رویارویی خشونت بار نگاه دیگری ندارند، بعضی به قول و قسم خود پایبندند مانند آن شیخ سرکرده شان که تا حدودی مصلحت اندیش نشان می دهد ولی همچنان بر سلطه خلافت داعش بر عراق و شام و ایران و سایر کشورهای منطقه تاکید دارد و بعضی از چچن و مانند آن بوده که سنگ سیطره قبیله و تبار خود را به سینه می زنند.در میان این افراد، تکنیسین هایی مانند ابوطلحه بلژیکی یافت می شوند که پیشرفته ترین امکانات رسانه ای را برای تبلیغات به کار می گیرند و حتی زنی به نام "ام سلما" که مسئول عملیات انتحاری است ولی در واقع یکی از اعضای گروهی از نوع "هِوی متال" بوده و با عنوان "ملکه نفرت" با سر و وضعی اجق وجقی کنسرت اجرا می کرده، چندین بار خودکشی را در زندگیش ثبت نموده و در آهنگ هایش نیز همواره بر نابودی و مرگ تاکید داشته است.

در کنار این مواجهه نابرابر، شاهد صحنه های نفس گیری در هوا و زمین هستیم. اگر در فیلم "بادیگارد" همه پتانسیل ساختاری و روایی فیلم جمع شد تا به صحنه آخر و درگیری تونل برسیم، در فیلم "به وقت شام"، بارها و بارها مانند آن صحنه تونل، برفراز آسمان و روی زمین در برابر چشمانمان قرار میگیرد. از صحنه پرواز نخست هواپیمای ایلیوشین در میان شلیک مداوم و حمله زره پوش ها گرفته (که صحنه های فیلم "غازهای وحشی" ساخته اندرو مک لاگن را تداعی می کند) تا صحنه آمادگی برای سربریدن اسیران در مقابل دوربین های هدایت شونده، تا صحنه های متعدد دست بدست شدن هواپیما در میان داعشی ها و مدافعان حرم و بالاخره تا سکانس پایانی.

سرانجام پس از حدود 100 دقیقه درگیری و اضطراب و دلهره، وقتی در صحنه پایانی، دوربین پس از نمایی هوایی از کودکانی که در حیاط یک مدرسه بازی می کنند، در آسمان و از میان مناره های حرم حضرت زینب (سلام الله علیها) به آرامی عبور کرده و گنبد طلایی حرم را در قاب خود قرار می دهد، مفهوم همه آن مقاومت ها و شهادت ها و رشادت ها در همین قاب رویت می شود و درواقع تمامی حرف فیلم منتقل می شود. این بار جهاد مقدس در آسمان اتفاق افتاده، جهادی که داعشی ها هم مدعی اش بودند ولی فاصله بسیار با آن داشتند، فاصله ای از زمین تا آسمان، این را ماهیت امثال "ملکه نفرت" و ابوطلحه بلژیکی و اعمال شیخ داعشی و پسرش ابوخالد و مانند آن نشان داد و فداکاری امثال علی و یونس و ابوجلال و سایر مدافعین در همان قاب حرم معنا می یابد. این درحالی است که در فضایی سیال تر، قفس هایی که مردم و سایر رزمندگان برای قتل عام در آنها حبس شده بودند، حالا با فداکاری کاپیتان علی و توسط چتر نجات به آرامی در آسمان شناورند، مثل همان پلاک هایی که در فیلم "مهاجر" برگردن آن هواپیمای بدون سرنشین در مقابل درخشش آفتاب به هم می خوردند و صدای ناقوس رهایی می دادند.

حالا می توان گفت با فیلم "به وقت شام"، سینمای ایران اولین قدم را اگرچه دیر ولی محکم برای گرامیداشت رزم جانانه مدافعان حرم برداشت. اگرچه خناسان و شبه روشنفکران و صاحبان تردید همچنان در القائات بیگانگان و بافته های ذهنی خود غرق هستند ولی مانند آنچه دفاع مقدس برای هویت این سینما به بار آورد، مدافعان حرم نیز علاوه بر همه تاثیرات خود در ایران و جهان، حتی سینمای ایران را به نقطه اوج دیگری از فرم و محتوی رساندند.

در یکی از صحنه های نفس گیر فیلم که جمعی از مدافعان حرم را پای ذبح و سر بریدن برده اند، شخصیت اصلی در یک فضای میان کابوس و واقعیت در حالی که نمی داند چه به روز همرزمانش آمده، سرکرده چچنی داعشی ها را می بیند که به وی نزدیک شده و با لهجه خود به فارسی و با کنایه می گوید: "چطوری... ایرانی ؟"!!

شاید این جمله بیانگر همه خشم و نفرتی باشد که جماعت وحشی داعش نسبت به ایرانیان جهادگر مسلمان دارند و حاتمی کیا سعی دارد در بخشی از اثر خود، آن را با بیان سینمایی نشان دهد.

منبع: مستغاثی دات کام


اعتبارات دنیا نوعاً وفا نمی کند و اگر هم وفا بکند تا دم قبر است و بعداز آن ماییم و ابد ما!
Designed By Erfan Powered by Bayan