سکوتــــــــــ

یادداشت های یک طلبۀ رو به رشد

چند تا فیلم ضد ایرانی

امروز در خلسه ای عرفانی غوطه ور بودیم و و در عوالم گشتی میزدیم و قدرت فکر کردن ازمان سلب شده بود که ایده های بسیاری برای رهایی از این مشکل از طرف مغز افلیج شده پیشنهاد میشد، راه هایی مثل آب یخ بر روی خود ریختن و دویدن و گرمی جات خوردن...

اما بگویم مثل همیشه گلاب این مایع گران بها مغز من را ریست فکتوری کرد و الان به راحتی میتوانم فکر کنم... آن قدر مخ مان تاب برداشته بود که تاب گیری اوستا غلام(اصلی) هم نمی توانست تاب اش را بگیرد.

پست قبلی گفتم که همش مدهوش میشدم و خب به خاطر خوردن سردیجات بود و دیشب مرغ سرد و برنج سرد رو با سه لیوان دوغ نوش جاعن کرده بودم و صبح مکاشفاتی داشتم و کاش بودی و میدیدی...

یکی از جلسات نویسندگی دیروز به پایان رسید و استاد تمام حرفش در این جلسات این بود که: ای عزیزانم اگر میخواهید نویسنده ای خلاق بشوید باید تداعی آزاد داشته باشید، یعنی بدون تکلف و بدون این که در نظر بگیرید چطور قضاوت میشید و...

استاد میگفت اثر انگشت خودتان باشید و برای خودتان خاص باشید و از هیچی نترسید و با خودتان تعارف نکنید و فقط بنویسید... هرچ ند به ما علمای اعلام و بر جسته درس پس میداد ولی تلاش خودش رو بالاخره کرد

از بحث نویسندگی که بگذریم من کمی در مورد گلاب حرف زدم، من یک تکلفی همیشه در این جا دارم و آن این است که میل به بی هوده گویی دارم ولی خب وقتی نوشتم طلبه ام، این طلبگی مانع میشود و سعی میکنم یه چیزی بگم که فایده ای برسونم...

خدمتتان عارض شوم که "گلاب" یکی از فیلم های ضد ایرانی است البته من اصلا سعی هم نکردم که بخواهم ببینمش چون آن قدر فیلم های ضد ایرانی مزخرف و و بی کیفیت اند که فیلم های بی کیفیت ایرانی هم نمیتوانند با آن ها رقابت کنند.

من دو تا فیلم رو دیدم از مجموعه فیلم های ضد ایرانی که یکی اش آرگو بود و یک انیمیشن هم که اسمشو نمیگم...

آرگو یک فیلم هالیوودی به کارگردانی بن افلک است که چون ایران را نشانه گرفت و با آن که فیلمی بس مزخرف بود چه از باب فیلنامه و چه از باب فنی اسکار گرفت و داستان حمله ی ملت انقلابی به سفارت خانه ی آمریکا است که چند تا از آمریکایی ها از سفارت فرار میکنند و از آن طرف تصمیم میگیرند که یه طوری این ها رو از ایران بکشند بیرون، چون ارزش نداشت تا این جای داستان دیدم و پیشنهاد هم نمیکنم عمر گران بهایتان را پای این اراجیف تلف کنید.

یکی دیگر یک انیمیشن بود که توسط ایرانیان خائن خارج نشین ساخته شده بود و آن قدر بد و بیخود و آشغال بود که تا یک هفته حالم بد بود

و داستان یک زن فاحشه ایرانی با پسر لال اش بود که فکر نمیکنم هیچ کاراکتری توی فیلم از خجالت ایشون در نمی اومد و بعد ... نمیخوام ادامه بدم... خلاصه کنم توی این انیمیشن سقط جنین، خیانت، فاحشگی، آخوند و قاضی هوس ران و کلا کلکسیونی از عقده های جنسی سازندگانش بود

فیلم دیگه ای هست که ندیدم به نام سنگسار ثریا که شهره آغداشلو با صدای کلفت تر از محسن چاوشی آن را بازی کرده و همون طور که از اسمش عیان است در مورد سنگسار یه دختری است که بدون این که ببینید راحت میتونید فیلمنامه اش رو حدس بزنید. یعنی بدترین روشی که میشه یک زندگی و یک روحانی رو نشون داد رو حدس بزنید و برای خودتون بسازید میشه داستانش.

شاید این پست بدترین پستی بود که تا به حال نوشته بودم و این نتیجه ی اثر انگشت بودن خود است. اثر انگشت بودن خود به این معنا نیست که همین طور بدون فکر شروع به نوشتن کنید بلکه به این معنا است که نترسید از خودتان بودن و خود را بپذیرید. خود پذیرشی یکی از اصول روانشناسی است. و من این را بد فهمیدم و دچار هرزگی قلم و پایین آوردن کیفیت اش شدم.

اولشکسل کننده شروع شده بود ای نویسنده جوان
برای من فراری جای فرارداشت:/
چون کلماتی که به کار بردم جنبه ی مفهومی داشتند و حسی نبودند کسل کننده بودند
هر چه قدر عینی و مصدقی تر کلمه بیاریم متن جذاب تر میشود
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
Designed By Erfan Powered by Bayan