سکوت

یادداشت های یک جوجه طلبه

Real Soorakh

وارد اتاق که میشوی باید دفترچه درمانی را به سمت جناب دکتر سانت کنی تا قبل از آن که بر روی صندلی قرار بگیری جناب دکتر بتواند یک رکورد جدیدتر در نوشتن دارو ثبت کند. گویا حضرت دارد فروت نینجا بازی میکند و ما را به مثابه ی هندوانه ای شیرین جیب که قصد دو نیم کردن ما را دارد! فرض کرده و تند و تند داروهای پیش فرض را روی دفترچه مینویسید و یک سرم و دو تا تقویتی ب12 و دگزا و...

از اتاق که خارج میشوی باید جلوی دهان خودت را بگیری چون اگر خدایی نکرده به کسی اشتباهی سلام کنی بابت این سلام کردنت باید سریعا قبضی گرفته و به صندوق بروی و هزینه ی این سلام کردنت را بپردازی. چون سلام کردن اول را بیمه تقبل میکند و دومی را هیچ بیمه ای ندارد.

حواست هم باشد اگر انتقادی خواستی بکنی طبق ماده ی اصل فلان، گونی های نظام پزشکی آماده است تا شما را با روی باز در آغوش بفشارد و شلاق و 6 ماه زندان ....

دیروزِ دیروز پیش دندان پزشک محترم برگشته ام و با تعجب بسیار پرسیده ام که آقای دکتر دقیقا کدام سوراخ دندان را پر کرده ای؟ من که زبانم بی حس شده بود و نمی فهمیدم کجا را داری پر میکنی حالا که زبان میزنم همان دندانی که نشانت داده ام خالیست. هنوز ننشسته ام که آمپول بی حسی را در حلقوم بنده مرقوم فرموده و میگوید اوفففففف بعضیا چه حرفایی میزنندها. گفتم حالا ببخشید خانام قهر نکن من متخصص نیستم شما که متخصصی بگو چرا؟ میگوید اصلا با آن سوراخ کاری نداشتم! گفتم انگار که سوراخ را گم کرده ای؟ گفت باشد حالا یکم هم از مواد آمالگام را به داخل چاله میریزم. 

بعد همین طور که سرنگ آمپول بی حسی را در محلی اشتباهی فرو کرده بود همین طور محتویات سرنگ در دهان ما فواره میزد و عجب منظره ی رویایی ای بود، من و دکتر در هوای بارانی یهویی چه عاشقانه. ای کاش سلفی ای با هم میگرفتیم و روی سنگ قبرم میگذاشتم.

ساعت 5 نوبتم بود ولی ساعت پنج و نیم داخل رفتم و گفتم حاجی جان این ور بی حس نشده، گفت اصلا کاریش نداریم و جالب بعدش بود که دلر را با مته ی 95 سانتی در همان دندان با حس کرده بود و بعد میگفت چرا سرت را تکان میدهی؟ منم با دهان خونین و مالی میگفتم خب بی حس نشده داری اشتباه میزنی...

اگر چه نگارنده ی این پست کمی اغراق کرده اما معضل جدی جامعه ی پزشکی دو چیز است یکی بیسوادی فراگیر و دومی فراگیری پولکی شدن.


پی نوشت: سوء تصور نشود..،!،!،! دکتر دندان پزشک آقا بود ولی از بس لوس بود که بهش گفتم خانام تازه نازش را هم کشیدم با آن کله کچلش

همه چیز لوث شده... از خوانندگی بگیر تا دکتری
خواهرم حالت تهوع داشت، دکتر بهش سرم زده میگه مسموم شده
همون روز آپاندیسش ترکید!
از همون سرم پیش فرض ها های رکوردی دیگه
نه تشخیص بلدند نه درمان 
فقط تمرکز روی همون صندوق و پوله
کچل بوده
خخ
خدا به دادت رسیده
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شهید ابراهیم هادی از آن دست انسان هایی است که بعضی ها تا داستان زندگی اش را بخوانند او را ساخته و پرداخته یک ذهن می بینند و سریع میپرسند:
مگر میشود بی خیال دختری که دنبالت افتاده بشوی و تیپ و قیافه ات را طوری عوض کنی که دنبالت نیافتد؟
مگر میشود پنج روز در محاصره باشی و اسیر عراقی را بر خودت مقدم بداری؟
مگر میشود با یک اذان گفتن یک دسته عراقی را از گودال هلاکت به درگاه شهادت برسانی؟
مگر میشود آن قدر بالا بروی که حضرت زهرا عاشق روضه خواندنت شود؟

فرهنگ پهلوانی ، ایمان دینی ، اخلاق اسلامی و زیبایی ظاهری
از شهید ابراهیم هادی یک انسان تراز و الگو ساخته که آدمی ناخودآگاه عاشق طینت و شخصیت این شهید مفقود التن میشود
این کلیپ را خیلی وقت پیش ها ساختم، یک کلیپ از عکس های به جا مانده از شهید ابراهیم هادی است:
https://www.aparat.com/v/Mbmr9
Designed By Erfan Powered by Bayan