سکوت

طلبه ای انقلابی از تبار قم...

چالش غم!

چه میشد اگر انسان غم نداشت؟

اگر روزی بیاید که تاریخ انقضای حس غم از جامعه ی بشری ریشه کن شود آن روز چه اتفاقی می افتد؟ 

چه فرقی میکند روزی که با غم همراه باشد و روزی که با غم نباشد؟

اصلا آیا ما نیازی به غم داریم؟ آیا نیاز به غمگین شدن و اشک ریختن داریم؟

اگر این اشک نبود... اگر این درد و رنج نبود چه میشد؟

اگر یک انسانی احساس غم نداشته باشد چه تفاوتی با دیگر انسان ها دارد ؟

راحت تر زندگی میکرد  یا سخت تر؟

دلش تنگ نمیشود برای غمگین شدن و گریه کردن؟

من به شدت جلوی فکرم را میگیرم که نظری ندهد و 

دوسدارم که این چالشی باشد و موضوع انشاء بشود و رفقا در آن شرکت کنند.

اگر دوست دارید که شرکت کنید توی این چالش و 

اگر پستی نوشتید درباره ی این موضوع 

لینک مطلب تون رو لطف کنید تا بزارم بقیه بتونند استفاده کنند

و معرفی کنید و نشر بدید

ضرورت این موضوع چیه؟ چون ما وقت های زیادی غمگین هستیم و عمرمون رو به این حال میگذرونیم میخواهیم چیزهایی بیشتری بفهمیم و کشف کنیم

و این که حاجی تون فکر میکنه موضوع جالبیه!

به نظرم نمی شه غم نباشه انسان متعالی که دیگه غم رو بیرون کرده حتما هزاران روز رو در غم به سر برده تا تونسته به درک و فهمش برسه
اما نه اینکه غم چیز خوبی باشه
استرس بدن را بیمار می کنه و غم بدن را نابود می کنه
پس غم نمی تونه در اصل خودش خوب باشه

اصول من این طور تعریف شده اند که غم نقطه مقابل عشق است یعنی عشق و نفرت باهم وجود دارند ولی عشق و غم خیر!
ولی من فکر میکنم عشق با غم هست
غم فراق از معشوق غم میاره
و این غم 
سازنده است 
همچین دنبال کننده های فرهیخته ای داریداااا :)) نظراتمون هم از لحاظ روانشناسی اوکی هست.
این ها همونایی هستش که توی پست 

و اما چرا اسم وبلاگ شد سکوت؟

گفتم
یعنی علومی که در ذهن باهوش بعضی افراد هست
بدون این که بدانند اصلا در چه علومی حرف های ذهنی شان آمده
خب اول اینکه منم نظرم مشابه نظرات دوستان هست و این نکته رو اضافه کنم که ما صاحب اختیار هستیم اما متاسفانه در برخورد با مشکلات و غم ها تبدیل به یک انسان منفعل میشیم.
اگر شما یک نگاه اجمالی به متن های تلگرامی فوروارد شده توی کانال ها بندازید متوجه میشید که همه دارند ناله میکنن :| شکایت از بی وفایی یار، شکایت از وضعیت مملکت و...

غمی مهم و لازمه که سازنده باشه. از این نظر که شما از شرایط اندوهگین میشی براش هم غصه میخوری و اشک میریزی خب تا اینجا هیچ مشکلی نداره اما باید بعدش بسته به توان و امکان تغییر، اقدام به تغییر شرایط کنیم. نه اینکه روز به روز در باتلاق غم فرو بریم.
اگر از کسی که غمگین هست بپرسی و بشینی پای در و دل هاش میبینی اکثرا ( همه نه اما اکثرا) بقیه و شرایط رو مقصر میدونن. خب باید یک فرقی بین انسان و نباتات باشه دیگه.

درکل بنظرم غم و اشک ریختن لازمه.یکبار بشینی و برای یک مشکل و زخم غصه بخوری و اشک بریزی اما بعدش باید بلند شی دنبال مرهم اون زخم باشی.
جالبه بدونید حرفتون از نظر روانشناسی و علم اخلاق درسته
یعنی یک انسان سالم در جای خودش هم عصبانیت دارد هم غم هم ترس 
چون این ها حافظ جان آدمی هستند 
و اگر به افراط و نه به تفریط بیافتیم چیزهای بدی نیستند 
جالب بود
تاحالا بهش فکرنکرده بودم
خب بنظرت اینجا یه عده قربانی نشدن؟؟
مثلا اون زره ای که میتونست نور باشه اما تاریکی شد
اونی میتونست باهوش باشه شنوا باشه اما خنگ شد نا شنوا شد؟
آن چه که مهم است این است که این افراد در برابر خدا و در برابر پاداشی که اون دنیا میگیرند خدا حق شون رو ادا میکنه و چیزی براشون کم نمیزاره
چون مهم سعی انسان هاست یعنی نسبت عمل به امکاناتشون 
یعنی شاید منی که باهوش باشم و امکانات داشته باشم یک هفته عبادتم 
اندازه ی نیم ساعت تلاش اون فرد کم استعداد ارزش نداشته باشه

البته که یک سری مسائل جبر هستند و گردن خدا نباید بیاندازیم
مثلا یک کسی که حروم زاده میشه به خاطر گناه پدر و مادرش چنین اتفاق براش میافته
یا کسی که کور یا ناشنوا میشه به خاطر عدم رعایت بهداشت در تکشیل نطفه اش چنین اتفاقی میافته
یا کسی که خنگ میشه چون مادرش زمان بارداری تغذیه مناسبی نداشته این طور میشه 
این ها علت ها و سبب مادی است که نباید گردن خدا بندازیم
حس غم بره دیگه ذوق،شادی و خوشحالی بی معنی میشه حداقل معنی الانشو از دست میده
درسته جمله کلیشه ای هست اما بهش فکرکنی میبینی واقعا همین طوری
اگه تاریکی نببود دیگه روشنایی و نور معنی نداشت
(عبای خود را زیر بغل زده و از منبر پایین می اید)
جالبه بدونید همین مبنای حرف شما 
پاسخ گوی بسیاری از شبهات در مورد عدل خداونده
مثلا 
سوال: 
چرا خداوند همه رو یک شکل نیافرید؟
چرا همه نباید تو بهشت باشیم؟
این عدالته که من خنگ باشم ولی شما باهوش باشید؟
این عدالته من پولدار باشم ولی دیگری پولدار نباشه؟
عملا اگر تفاوت ها و ضدها وجود نمیداشت دیگر خلقت یکی میشد

حتی این یکی بودن جلوتر در فلسفه به وحدت وجود و کثرت در عین وحدت میرسد
این طور جواب دادن نشان از استعداد در فلسفه دارد
خوب غم نباشه از اونطرف شادی هم معنا پیدا نمیکنه. درست مثل این هست که شب نباشه روز معنی پیدا نمیکنه. ولی هر چیزی حد و اندازه ای داره.
این هم یک نوع تفسیریه
مثل هستی که با نیستی معنا پیدا میکنه
خیر و شر و امثال این ها
جوابی که به مریم خانم رو دادم هم بخون حامد
حتما باید پست بنویسیم دربارش؟ نمیشه نظراتمون رو همینجا بگیم؟
هر طور راحتید
مشکل نداره اینجا
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
ما همان انسان هایی هستیم
که در آیه 54 سوره ی مائده خداوند درباره شان فرموده: (اى کسانى که ایمان آورده اید! هر کس از شما، از آیین خود بازگردد، [به خدازیانى نمى رساند] خداوند گروهى را مى آورد که آنها را دوست دارد و آنان [نیز] او را دوست دارند؛ در برابر مومنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند؛ در راه خداجهاد مى کنند، و از سرزنش هیچ ملامتگرى هراسى ندارند. این، فضل خداست که آن را به هر کس بخواهد [وشایسته ببیند] مى دهد؛ و فضل و احسان خداوند، گسترده و [او به همه چیز] داناست)
زمانی که اصحاب پیامبر از وی درباره ی این افراد سوال کردند، پیامبر دستی بر شانه ی سلمان گذاشت و فرمود: این افراد سلمان و یاران و هم وطنان او هستند.
و بعدها که باز از امام صادق درباره ی این افراد پرسیده شد سه مرتبه پشت سر هم گفت: والله اینان اهل قم هستند. و ما اهل قم هستیم که حضرت رضا درباره مان گفت: اهل قم بهترین شیعیان ما از میان دیگر شهرها هستند. خداوند دوستی ما را در سرنوشتشان آمیخته است.
البته اهل قم بودن و منتسب بودن به پیامبر اهمیتی ندارد، مهم عبودیت و ولایت است.

پهلوان بسیجی "ابراهیم هادی" از بنیانگذاران گروه چریکی شهید اندرزگو در جبهه گیلانغرب و ستاره ورزش کشتی کشورمان است؛ او در اول اردیبهشت سال ۱۳۳۶ در محله شهید سعیدی حوالی میدان خراسان به دنیا آمد؛ ابراهیم چهارمین فرزند خانواده بود؛ او در نوجوانی طعم تلخ یتیمی را چشید، از آنجا بود که همچون مردان بزرگ زندگی را پیش برد.
باید کتاب سلام بر ابراهیم را بخوانید...
کانال‌های ارتباطی دیگر
Designed By Erfan