سکوت

شمعی، به قیمت سوختن جانش تاریکی را می درد...

روز های خسته

خب سید که شدیم 

اگر میشد معصوم هم بشیم

بعدشم امام

بعدشم خدا

خیلی عالی میشد xD

ولی اقتضای طبیعت و اراده ی اینجانب ناقص بودن و ممکن الخطا بودن است 

کی شود از شر وابستگی به ماده رها 

و مجرد شویم

یک روزهایی مثل امروز از خستگی ذهنی کم می آورم و شیخ المرددین(شیخ رد دادگان) میشوم

و میروم اصول تغذیه را میگذارم زیر پا 

و هر چه غذای مضر است میخورم و به ما بقی اش فکر نمیکنم

این جسم اسفار لازم شده

افسار ببخشید

هرچی دوست داری بخور بیخیال.
نه گاهی به دوستان خوبمون سر میزنیم :)
آقو شما مخ ما رو زدی 
بسه دیگه :D
نمتونم در برابر ای کلمات زیبا
مقاومت کنم
احسنت :)
این نظرات هم انتظار در آینده است؟
مگه نرفته بودید? xD
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
کبریتی خسته
در گوشه ای
غرق در فکر است
و غافل از گذر زمان
من در فضای مجازی
Designed By Erfan