ســکــوت

لطفا سکوت را رعایت فرمایید

چشم‌هایش

یک اباالفضل است

و چشم‌هایش


مثل چشم‌های مقداد که به لبان امام دوخته شده بود

و دستش روی دستۀ شمشیر، آمادۀ فرمان


از کتاب سقای آب و ادب فقط یک جمله یادم مانده

آن جا که سید می‌نویسد:

ابالفضل فرمان را از حسین گرفت

ولی مشک را از دست سکینه


کتاب چشم‌هایش را گرفته‌ام و روی یکی از ستون‌های کتاب‌ اتاقم گذاشته‌ام

نمی‌دانم بزرگ علوی که مارکسیست هم می‌زده از چه نوشته

این کتاب چه بچسبد

چه نچسبد

بخواهد سر و ته کتاب را با عشق زمینی هم بیاورد

چه نیاورد

همیشه کلمۀ «چشم‌هایش» برای من یک معنا دارد

و آن هم چشم‌های ابالفضل است


که تیرِ شرمندگی ما از سالِ 60 هجری تا به الآن به چشمانش فرو می‌رود


همیشه به روضه می‌رویم و اشک می‌ریزیم

و می‌گوییم شرمنده‌ایم


لعنت به تو که همیشه شرمنده‌ای


امام حسین یاری که همیشه به خاطر کارهایش شرمنده است نمی‌خواهد.


یک بار گفتی شرمنده‌ام و جبران کردی

حُرّ می‌شوی

و الا داری زور می‌زنی پیش سپاه امام بروی یا که پیش عمر بن سعد بمانی

آخر سر نه سکه‌های ابن زیاد می‌رسی

نه به آغوش امام


هزار بار بگویی شرمنده‌ام شرمنده‌ام شرمنده‌ام

باز هم راه خودت را بروی

این شرمندگی تیری می‌شود که هر روز به چشمان ابالفضل فرو می‌کنی


و چرا نمی‌فهمی که فقط یک ابالفضل است 

وچشم‌هایش


ابالفضل که تا چشم‌هایش به آب زلالِ فرات افتاد

بلافاصله آن‌ها را بست


این چشم‌ها خیلی حرف دارند

می‌توانم تا صبح هم بنشینم و ازشان بنویسم

از وقتی که آن قدر پر ابهت بودند که نام عمویمان شُد عباس

تا جایی که وقتی امام فرمان می‌داد به زیر می‌افتادند و هیچ نمی‌گفتند


بگذریم

تو هم شرمنده نباش

یک بار کاری بکن

حداقل به خاطر چشم‌های اباالفضل هم شُده

بفهم به چه نگاه می‌کنی


کسی که نفهمد به چه نگاه می‌کند

هیچ وقت نمی‌تواند با چشمان ابالفضل چشم تو چشم شود

از شرمندگی میمرم و تمام:(
تعریف ش رو زیاد شنیدم.
تعریف چشم هایش...

و چشم های اباالفضل...
و ما...
که نمی دونم با چه رویی میتونیم باهاشون چشم تو چشم بشیم.
کاش...
تو تنها هم قدمی هستی که برای نویسندگی پیدا کردم
هر کتاب ادبی که بخونم برات نامه مینویسم
سلام این متن شاهکار بود
آقا خیلی عالی بود
هزار تا راه رفت دلم
نمی دونم چی بگم خیلی خوب بود

سلامت باشید
یک نفر هم با این متن حسّ گرفته باشه
برای من کافیه
روضه ... !
يكشنبه ۱۹ آبان ۹۸ , ۱۹:۲۸ فاطمه حیدری (رضوان)
سلام

قلم زیبایی دارید

موفق باشید
ممنونم
در انجام برنامه هاتون موفق باشید
بسم الله
سلام
یاخَیرَحَبیبٍ و مَحبوبٍ صَلِّ عَلی مُحمّدٍ و آلِه
بعید میدونم ولی بشه با چشمهایش روبرو شد ..
إن شاء الله جبران بکنیم
کم کاری ها و خنجرهایی که به امام مون زدیم
لطفا وقتی چشم هایش رو خوندید یه
ست راجبش بزارین و دربارش توضیح بدین...
اصلا کتاب جالبی نبود
ارزش خوندن نداره
دربارۀ یک هنرمند به نام استاد ماکانه که یک تابلوی نقاشی کشیده که چشم های زنی درونش نقش بسته
سبک داستان نویسی افتضاح بود
وجهۀ ادبی صفر بود
آخرشم رفتم خوندمش:/
به همون افتضاحی بود که میگفتین....
من که بیش از ۱۰ صفحه نتونستم ادامه‌ش بدم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
از خاکسترها بریدیم
و در هوا پخش شدیم و بالا آمدیم

از خون‌ها نیرو گرفتیم
و رنگ خود را بر آسمان زدیم

پرنده‌ شدیم و بالاتر از هواپیما‌ها اوج گرفتیم
برعکس حرکت کردیم
و در اقلیت ماندیم

قلبی تپنده که از عالَم منفصل گشته
و بعد
تپیدیم
و تپیدیم
و تپیدیم

به آخر قصه رسیدیم
و فقط خون بود
و خون بود
و خون

------------------------------------

کلمات و رنگ‌های وبلاگ ظاهر نیستند، باطن نویسنده هستند که نمایشگاه آنلاینی را به نمایش گذاشته‌اند.
اولش که طلبه نبودم به رنگ پوچی و تنهایی و شک، تابلوی مجازی‌ام را ساختم
تابلویی که آینۀ تمام قد من بود.

افسرده بودم و حیران
خاکسترهای باقی مانده از وجودِ دردمندی بودم که گوشه‌ای افتاده بود

مُرده‌ای که صورتش مات و رنگ پریده بود
با یافتن معنایی به اسم خُدا
هویت گرفت

به پشتوانۀ خون‌هایی 1400 ساله به آسمان آمد
آسمان در این جا هم انفصال است هم علوّ و هم بصیرتی بر جامعه

پرنده شُدیم، پرنده‌ای به دور از فلزات زنگ زدۀ ماشینی
خلاف جمعیت دنیا حرکت کردیم

طوری که وقتی همه فرار می‌کردند
ما رو آوردیم

و وقتی همه سرشان در گوشی بود
ما با انگشتمان خورشید را نشان داده فریاد می‌زدیم

سرخی یعنی خون، یعنی عشق، یعنی احساس
سرخی یعنی یک دنیا خاطره از وبلاگ قبلی که در آتش افسردگی خاکستر شد و حالا مثل قلبی می‌تپد
وبلاگی که با «بی نام و نشون» بودنش
اخلاص را به همراه آورده بود

قبل‌ترها که دربارۀ کرم‌های شب تاب نوشتم
گفتم پول که به میان بیاید فساد هم می‌آید
اما باید کمی عقب‌تر بیایم
اسم‌ها که به میان بیایند
همه چیز از بین می‌رود
اصلا چیزی نمی‌ماند که درگیر فساد شود

این منم که با زبان 0 و 1 می‌خوانیدش
نه کلمه بخوانید
و نه رنگی ببینید
کمی دقیق‌تر خیره شوید

انسانی را ببینید که در هزارتوی کلمات سیاه
دنبال لبخند آخرین گل سرخ می‌گردد
Designed By Erfan Powered by Bayan