ســکــوت

لطفا سکوت را رعایت فرمایید

بحث عقلانیِ بی طرفانه!

بحث عقلانی بی‌طرفانه فقط اونجا که 

وقتی مرتضی مطهری کتاب علل گرایش به مادیگری رو نوشت

به دست گروهک مارکسیستی فرقان به شهادت رسید


و گرفتن سالگرد وفات، فقط اونجاش که روز 12 ازدیبهشت به مناسبت ترور شهید مطهری، روز معلم رو جشن می‌گیریم! :))


اگر چه شهید بسیار منطقی بود، ولی ما هم در رفتارهای منطقی براش سنگ تموم گذاشتیم!

سلام
تقصیر امامه
گفتن من تبریک و تسلیت و میگویم در شهادت او
ملت هم موندن کدوم را بگیرن دیدن تبریک اول اومده پس جشن میگیرن
حالا درسته اصطلاحا شهادت، این عزت ابدی رو تبریک گفت
ولی منظورش این نبود روز معلم با موزیک ساسی برقصید!
اونم دلیل منطقی داره
ملتی که فرهنگش از صدر تا ذیل بر مبنای "لاکچری زیستن" و "سلطانی" است مردمش حق ندارند جذب موسیقی ای با این محتوا بشوند. انتظارا داریا حاجی
"از کوزه همان برون تراود که در اوست"
اگر این نبود و مردم مستضعف آزادی خواه بودن با هم میخوندند: "ای معللم شهییید مرتضی مطهههریییی ..."
جاااانم
شما کجا بودی تا الآن :))
خدا رحمت کنه اموات شما رو؛ ما در همسایگیمون یه پیرزنی داشتیم با مشاعری رو به زوال. از زوال هم اونورتر. همیشه وردِ زبونش بود و بشکن میزد و میخوند:
"صدام یزید امام حسینو کشته،(بعد خودش جواب میداد) عِه وا بد کاری کرده کشته... "
بعد نیناش ناش میکرد و میخندید. امیدوارم به درک واصل شدنش به خاطر این نیم بندی که میخوند نباشه.
حکایت ما حکایت اون پیرزنِ زوال در رفته ست. (زوال در رفته رو داشتی سید؟) :))

مردم فرهنگ دوستِ ما ـــــ که امروز یه عده شون داشتن تولد کوروش رو جشن میگرفتن و اون عده هم که تو جشن عمو کوروش نبودن تو زایشگاه ها و بیمارستان ها تنبون پایین کشیده بودن تا بتونن به زور هم که شده، بِزان، ــــ اگه بهشون آوانس بدی، به بهونه شهادت جناب مطهری ، شهادت امام حسین هم به گردهماییِ "تَتَلیتی" ها تبدیل میکنن..... ببین. این خط . این هم نشون...
زوال اصلا چی هست که در رفته؟ :))

این رفتارها ارمغان اینترنت برای مردمه
اینترنتی که زودتر از فرهنگش به مردم رسیده
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
از خاکسترها بریدیم
و در هوا پخش شدیم و بالا آمدیم

از خون‌ها نیرو گرفتیم
و رنگ خود را بر آسمان زدیم

پرنده‌ شدیم و بالاتر از هواپیما‌ها اوج گرفتیم
برعکس حرکت کردیم
و در اقلیت ماندیم

قلبی تپنده که از عالَم منفصل گشته
و بعد
تپیدیم
و تپیدیم
و تپیدیم

به آخر قصه رسیدیم
و فقط خون بود
و خون بود
و خون

------------------------------------

کلمات و رنگ‌های وبلاگ ظاهر نیستند، باطن نویسنده هستند که نمایشگاه آنلاینی را به نمایش گذاشته‌اند.
اولش که طلبه نبودم به رنگ پوچی و تنهایی و شک، تابلوی مجازی‌ام را ساختم
تابلویی که آینۀ تمام قد من بود.

افسرده بودم و حیران
خاکسترهای باقی مانده از وجودِ دردمندی بودم که گوشه‌ای افتاده بود

مُرده‌ای که صورتش مات و رنگ پریده بود
با یافتن معنایی به اسم خُدا
هویت گرفت

به پشتوانۀ خون‌هایی 1400 ساله به آسمان آمد
آسمان در این جا هم انفصال است هم علوّ و هم بصیرتی بر جامعه

پرنده شُدیم، پرنده‌ای به دور از فلزات زنگ زدۀ ماشینی
خلاف جمعیت دنیا حرکت کردیم

طوری که وقتی همه فرار می‌کردند
ما رو آوردیم

و وقتی همه سرشان در گوشی بود
ما با انگشتمان خورشید را نشان داده فریاد می‌زدیم

سرخی یعنی خون، یعنی عشق، یعنی احساس
سرخی یعنی یک دنیا خاطره از وبلاگ قبلی که در آتش افسردگی خاکستر شد و حالا مثل قلبی می‌تپد
وبلاگی که با «بی نام و نشون» بودنش
اخلاص را به همراه آورده بود

قبل‌ترها که دربارۀ کرم‌های شب تاب نوشتم
گفتم پول که به میان بیاید فساد هم می‌آید
اما باید کمی عقب‌تر بیایم
اسم‌ها که به میان بیایند
همه چیز از بین می‌رود
اصلا چیزی نمی‌ماند که درگیر فساد شود

این منم که با زبان 0 و 1 می‌خوانیدش
نه کلمه بخوانید
و نه رنگی ببینید
کمی دقیق‌تر خیره شوید

انسانی را ببینید که در هزارتوی کلمات سیاه
دنبال لبخند آخرین گل سرخ می‌گردد
Designed By Erfan Powered by Bayan