سکوت

شمعی، به قیمت سوختن جانش تاریکی را می درد...

شوخی الهی

از خواب میپری

پدرت صدایت میکند

یک ربع به کلاست مانده

تنها روزی است که خواب مانده ای

بیست دقیقه به قضا شدن نمازت مانده

ناگهان خدا به شکل کفرآمیزی روی شانه ات میزند و میگوید: شوخی کردم

و میفهمی امروز تعطیل است!

زندگی یک شوخی بسیار جدی است...


ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
کبریتی خسته
در گوشه ای
غرق در فکر است
و غافل از گذر زمان
من در فضای مجازی
Designed By Erfan