سکوت

شمعی، به قیمت سوختن جانش تاریکی را می درد...

ماورای زمینی

ماورای زمینی ( خطابِ این حرف ها شخص نیست! یه جریان و گروهه ): یه چیزی رو دقت کردید؟! اگه نکردید کنید! جدیداً مادرِ بلاگْ زارج زارج پشتِ سرِ هم داره درویش و عارف و فیلسوف و حضرت و شیخ و مُلّا میزاد! یعنی شما مادرِ حامله ی بیان رو تصور کنید که وقتِ وضع حملشه و دکتر هم بالا سرش! بعد بچه رو جفت پا بطورِ وارونه از شکمِ مادرِ بیان میکشه بیرون. بچه نه گریه ای نه جیغی نه چیزی، نه میذاره نه برمیداره، دست رو به حالتِ تأسف به پیشانی میده و سر رو خم میکنه و با یه مَن ریش و سِبیل خطاب به دکتر میگه: ( آه طبیب! آه! بوسه بر تیغِ بُرّانَت، ولی با خویشتن چرا؟! بنده که در عالمِ ذَر به پروردگارِ جان خاطر نشان کردم جنگاورِ میدانِ کارزارِ این دنیایِ دون و پَست نیستم! طبیبم! ای حبیبم! چرا ما را در عالمی که مالامال از کوته فکری و دشنام و استهزاء غرقه شده دخول کردی؟! وای بر منِ آشفته حال که خویش را آلوده به بن مایه های گره خورده به بن بست های دون مایه و ژنده صفتِ دنیوی میبینم! خیالِ خام مبر و مپندار که خاموشی ام از بهرِ جهالت است! هیهات من الذت! به نیکی آگاهم پشتِ پرده ی این توطئه ی وهم آلود کیست! حقا که هر آنچه میکشیم، از استبداد مغزی و ظلماتِ سید علیست! آن دیکتاتورِ ... ) بیش از این خسته تان نمیکنم دگه! تهش اینه که شما یه راننده تاکسیِ مُلّای دارای کرسیِ مؤثر در سنایِ آمریکا و مجلس خبرگانِ رهبریِ خودمان رو تصور کن که یه جامِ مِی در دستِ راست و یه بسته سیانور هم تو دستِ چپش داره و مُدام یه سری عبارات و جملاتِ گمنام و عجیب و غریب میگه که تو به عنوان مخاطب فقط میتونی بری تو دیوار محو شی و یا بری تو اتاق یا توالت به بدبختی هات فکر کنی! بابا دوستِ عزیز! ای خفن نویس! ای سنگین! ای فاخر و سرآمدِ گنگ نویسانِ عالم! جانِ ارشمیدس! مرگِ ارسطو! به ریشِ رومی قسمِت میدم! یه جوری پست بذار چهارتا آدمیزاد از کنار وبلاگت رد شدن، یا که نه اصلاً! دستشان خورد به کیبورد هدایت شدن به سمتِ وبلاگت، دو خط مطلب بتونن ازت بخوانن! جوری واسه بقیه کامنت بذار که صاحب وبلاگ و مخاطبانش cpu نسوزونن سر هضمِ کامنتت! انقدر با قلنبه سلنبه نویسی و عارف و فیلسوف و ملّا مسلک مآبانه نویسی دور و خیز نکن واسه دور شدن از خودِ واقعیت! انقدر ادا خرج نکن واسه جلبِ توجه و تعریف و تمجید! یا اصلا سواد و پتانسیلش رو داری! درسش رو خواندی! مردِ حساب یه جوری بنویس یه عمومیتی که اعم از اقشار و طبقات مختلف با سطحِ سواد و درکِ متفاوت هستن بتونن حرفات رو بفهمن! اینکه من یه چیزی رو که خودم بلدم بیام هزار دور پیچش بدم و زر ورق دورش بپیچم و چند تا آرایه ادبی و ایسم بهش بچسبونم که کسی جز خودم نتونه چیزی ازش بفهمه که هنر نکردم! هنر رو کسی میکنه که یه مسئله ی سخت و پیچیده رو به عامیانه ترین شکل ممکن ارائه بده تا بجا چهار نفر، هفت نفر بتونن ازش استفاده کنن! 


اها ای ول بابا لعنتی نئو اسم خوبیه
خیلی باحال بود کلی حال کردم عالی بود
دیگه قلم نئو جانمان است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
کبریتی خسته
در گوشه ای
غرق در فکر است
و غافل از گذر زمان
من در فضای مجازی
Designed By Erfan