سکوتــــــــــ

اوج بگیر حتی به تنهایی

دو رویی

داشتم پیاده برمیگشتم خونه که قبض تلفن های روی زمین توجهم رو جلب کردند. با خودم گفتم بگذار ببینم مردم چقدر به طور متوسط چقدر خرج تلفنشون میشه که فضولیم گل کرد و خم شدم و یکیشون رو روی زمین نگاه کردم. همین طور که دنبال قیمت روی برگه بودم که دیدم بالای برگه نوشته قالیشویی :| و جای آبونمان و موارد مورد انتظار خدماتی نوشته بود مثل سرویس به تمام نقاط کشور  و شست و شوی عالی . در واقع برگه ی تبلیغاتی قالیشویی رو به سبک قبض طراحی کرده بودند.

همان طور که در قدیم قناری رو رنگ میکردند میفروختند الآن نیز ما بندگان خدا را این گونه فریب میدهند که برگه هاشونو نگاه کنیم. به قبض ها هم نمیشه دیگه اعتماد کرد. دو رویی آدم ها به برگه های تبلیغات هم سرایت کرده، آدم های خیلی زیادی رو دیدم که همین طور ظاهرشون با باطن شون متفاوت بوده، کسانی که خیلی دم از ولایت و مذهب میزدند و وقتی باطن شون رو دیدم فهمیدم طبل های تو خالی ای هستند که فقط گوم گوم صدایشان گوش هایمان را آزار میدادند و از درون تهی هستند و لاف های متحرکی اند که هیچ ارزشی ندارند.

سعی ام همیشه این بوده که از ریا و دورویی رها باشم و انسان آزادی باشم و همان باشم که هستم...

شیخی به زنی فاحشه گفتا: مستی.

هر لحظه به دام دگری پابستی؛

گفتا؛ شیخا، هر آن‌چه گویی هستم،

آیا تو چنان‌که می‌نمایی هستی؟

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
اوج بگیر حتی به تنهایی، نیاز نیست کسی همراهی‌ات کند، بعضی‌ها لیاقت هم پروازی با تو را ندارند، مثل کیسه‌های شنی می‌مانند که باید آن‌ها را از بالنِ وجودت بِکَنی و معلقشان کنی میانِ زمین و هوا

شش - چشم‌هایم را که باز کردم غروبِ جمعه به رنگ خون شده بود.
یک چیزی شبیهِ سمتِ چپ تصویرِ هدر ولی خیلی پر رنگ‌تر و مخوف‌تر. با ترکیب رنگ‌های صورتی، سورمه‌ای و قرمز...
در قالب کوه‌های کرمانشاه و دشتی پهناور.
انگار آسمان این بار می‌خواست خون ببارد...
Designed By Erfan Powered by Bayan