سکوت

شمعی، به قیمت سوختن جانش تاریکی را می درد...

کافر زده خنده بر مسلمانی ما

ای عقل خجل ز جهل و نادانی ما 
درهم شده خلقی، ز پریشانی ما
بت در بغل و به سجده پیشانی ما
کافر زده خنده بر مسلمانی ما
شام جزغاله شد و آب هم قطع
یَک آبروریزى شده مهمانى ما:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
کبریتی خسته
در گوشه ای
غرق در فکر است
و غافل از گذر زمان
من در فضای مجازی
Designed By Erfan