سکوتــــــــــ

یادداشت های یک طلبۀ رو به رشد

از کجا سایر عقاید ما هم باطل نباشد؟

قرن‌ها بود که کلیسا آرا و افکار بعضی از فیلسوفان را به‌عنوان عقاید مذهبی ترویج کرده بود و مردم مسیحی‌مذهب هم آنها را به عنوان اموری یقینی و مقدس پذیرفته بودند. ازجمله آنها نظریهٔ کیهانی ارسطویی و بطلمیوسی بود که کپرنیک آن را واژگون کرد و سایر دانشمندان بی‌غرض هم به بطلان آن پی‌بردند و چنان‌که اشاره کردیم مقاومت‌های تعصب‌آمیز کلیسا و رفتار خشونت‌آمیز ارباب کلیسا با دانشمندان هم اثر معکوس بخشید.

این دگرگونی اندیشه‌ها و باورها و فرو‌ریختن پایه‌های فکری و فلسفی، موجب پدید آمدن یک بحران روانی در بسیاری از دانش‌پژوهان گردید و چنین شبهه‌ای را در اذهان پدید آورد که: از کجا سایر عقاید ما هم باطل نباشد و روزی بطلانش آشکار نگردد؟ و از کجا همین نظریات علمی جدید‌الاکتشاف هم روزگار دیگری ابطال نگردد؟ تا آنجا که اندیشمند بزرگی چون «مونتنی» منکر ارزش علم و دانش شد و صریحاً نوشت که از کجا می‌توان اطمینان یافت که نظریهٔ «کپرنیک» هم روزگار دیگری ابطال نشود؟ وی بار دیگر شبهات شکاکان و سوفسطاییان را با بیان جدیدی مطرح ساخت و از شک‌گرایی دفاع کرد، و بدین‌ترتیب، مرحلهٔ دیگری از شک‌گرایی پدید آمد.

آورده اند که طفلی از صالح بن عَبد القُدّوس که یکی از بزرگان سوفسطایی بود بِمُرد. ابوهُذَیل عَلاّف معتزلی به اتفاق ابراهیم معروف به نظام که در آن وقت خردسال بود به تسلیت و تعزیت او رفتند. ابوهذیل به صالح گفت: مردم که در نظر تو به مَثابَت نباتات می باشند اندوه به خود راه دادن وجهی ندارد. صالح گفت دلم از آن می سوزد که این طفل مُرد و کتاب شکوک را نخواند. گفت: کتاب شکوک چیست؟ گفت: کتابی است نوشته ام، هرکس بخواند شک می کند در آنچه بوده است به حدی که توهم می کند که نبوده است و چیزی که نبوده است گمان می کند کأنه موجود است. ابراهیم گفت همچو فرض کن که طفلت نَمُرده است اگرچه مرده، و فرض کن کتاب را خوانده اگرچه نخوانده، صالح ساکت شد و نتوانست جوابی دهد. (به نقل حسن حسن زاده آملی 1361: 12)

منبع: hawzah.net/fa/Article/View/84931
سلام

خوشحال میشدم نقد و پاسختون در مورد این شبهه رو هم بخونم ;)
این پستا بخشی از تاریخ فلسفه و در واقع روایت دوره ی دوم شک گرائیه
شک گرایی ابتدا باید با معرفت شناسی اثبات بشه که میشود آیا به آگاهی دست یافت و آیا اصلا آگاهی وجود دارد
بعد از علم معرفت شناسی باید با فلسفه جلو آمد و به یقین رسید 
 درواقع این شبهه، شبهه ی سنگینی ایت که یک عالمه آدم توش موندن 
یک کسی مثل دکارت آمد و به هم چیز شک کرد و بعد که کلی فکر کرد به این رسید که در این شک میکند شک نمیکند 
و اولین آگاهی و معرفت رو انجا پیدا کرد
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
Designed By Erfan Powered by Bayan