سکوتــــــــــ

عبد شدن هم آرزوست

چه کاریست که حاضری یک دستت به خاطرش قطع شود؟

یک کلیپ انگیزشی بود که سخنران سیاه پوستش(والتر باند) میگفت: یک دختری از استرالیا به من پیام داده که کارهایم را به تعویق می‌اندازم چه کار کنم؟

میگفت ازش پرسیدم: اگر فردا بهت بگم که ساعت 5 صبح بیا فلان جا تا 1 میلیون دلار بهت پول بدم چه میکنی؟

گفت: 10 دقیقه به 5 اونجام

بعد ادامه میداد که ما به این خاطر کارهامون رو به تعویق میندازیم که به مرحله ضرورتشان نرسیده‌ایم

اگر به ضروتش برسیم و برایمان اهمیت پیدا کند انجامش میدهیم

***

حالا من جواد نویسندۀ سبزۀ وبلاگ از شما میپرسم چه کاری است که حاضرید به خاطرش ساعت 5 صبح خودتان را از تشک جدا کنید یا که به خاطرش 1 شب یا 2 شب بیداری و بی خوابی بکشید؟

هر کاری که الآن در ذهن تون اومد حد و اندازۀ شما رو مشخص میکنه

***

یا مثلا به شما بگن با قطع کردن دست چپ یا راست شما میشه یکی از آرزوهای شما بر آورده شه. اون چه آرزویی است که حاضرید به خاطرش یک دست بدید؟

میگن یه زمانی زائران امام حسین که میخواستند بروند زیارت، حکومت جائر میگذاشت بروند به شرط قطع شدن یک دست‌.

خب آدم‌هایی بودند و میرفتند و حد و اندازۀ اون‌ها خیلی بالا بود.

الان فقط به ما بگن ساعت 5 صبح حضرت مهدی منتظر شماست میخواد بعد نماز ببینتت نمیریم چه برسه بخواییم یه دستمون هم قطع شه...

پی نوشت: الآن دیدم بعضیا برای سفر اربعین گوشی شون رو میفروشند، این‌ها از همان جنس‌ آدم‌هایی هستند که قدر و اندازه‌ خودشان را بالا می‌دانند. 

***

خب پست تموم شد

اگر میخوایید بیشتر بخونید :

به رغم وحشیگری های متوکل نسبت به زوار بارگاه امام حسین (علیه السلام)، هرگز این مسیر تعطیل نشد و از رونق نیفتاد و مردم به صورت های مختلف خود را به کربلا می رساندند و امام حسین (علیه السلام) را زیارت می کردند. سرانجام متوکل مجبور شد، طی فرمانی زیارت بارگاه امام حسین (علیه السلام) را به شرط اینکه دست راست زائر را قطع کنند، آزاد نماید! و در اندک زمانی صف مشتاقان زیارت با وجود این شرط نیز طولانی گردید!
مسعودی، مورخ بزرگ، در کتاب مروج الذهب می نویسد: «خانمی به قصد زیارت بارگاه امام حسین (علیه السلام) به مامور ثبت نام مراجعه کرد. به وی تذکر دادند، آیا می دانی که شرط رفتن به زیارت قطع دست است؟ آن زن پاسخ داد: از شرایط آگاهم! متصدی ثبت نام، اسم این خانم را می نویسد. آن گاه به وی دستور می دهد: دستش را برای قطع کردن بیرون بیاورد. آن زن دست چپ خود را بیرون می آورد! مامور می گوید: خانم فرمان خلیفه می گوید، باید دست راست داوطلب زیارت قطع شود.
آن زن دست راست خود را از زیر حجاب بیرون آورده و می گوید: این دست را سال گذشته قطع کردید!
سلام
پستتون واقعا روضه بود.
ممنون
یعنی این قدر غمگین نویسم من؟
سلامت باشید
شما بار اوله میایید این جا نذری بگیرید؟
نفری فقط یه دونه ها به همه برسه
دوشنبه ۲۳ مهر ۹۷ , ۱۴:۴۳ آقای سر به هوا :)
داستان اخر:|


فعلا چیزی ندارم که براش یه دست بدم ولی یه هدف دارم ه یه ماهه به خاطرش 4 صبح بیدار میشم
هدفی که بهترین حالت ممکن 5یا7 سال طول میکشه رسیدن بهش!
نِ باریک الله
نِــــ باریک الله
نِــــــــــــ ببیبین باریک الله 

اللهم ارزقنا ازین هدفا
حال چی هست این هدف خوشبخت؟
خیلی وقته دنبالتون میکنم. منتها من همه رو خاموش دنبال میکنم.
این پستتون عالی بود. نتونستم سکوت کنم.
نچ
اغراق می فرمایید 
این هندونه‌های شیرین را زیر بغل ما نزارید 
نگاهتون عالیست که همچین حرفی میزنید
دوشنبه ۲۳ مهر ۹۷ , ۱۶:۱۰ آقای سر به هوا :)
چیز خاصی نیست؛میخوام یه متخصص امنیتی یا همون هکر خودمون بشم!
اوه مای گاش
من اگر هکر بشم
یه چندتایی پیج اینستا هک میکنم و چندتایی سایت اصلاح طلب

البته فانتزیم اینه یک کار کنم اینترنت نابود شه

خوش به حالت 
من یک ساله میخوام افتر افکت کار کنم یا تنبلم یا وقت نیست :(
دل می خواد خدایش، شاید من قبول نمی کردم.
من که اصلا این کاره نیستم 
خوش به حال اونا

یه دسته چیزی نیست که
میبرن میندازن اون ور
الانم همشون با افتخار مردن و زندگی شون رو کردند

برای اونا گذراندن زندگی بدون حسین سخت تر از گذراندنِ بدون دسته
اختیار داری مومن :)
مطالبت خواندنی هستن
منو شرمندۀ مغزت میکنی
مغز شما بسیار متواضع است که مطالب من رو با چشمات میخونه
اشک بی اختیار جاری میشود وقتی داستان مستی این عاشقان را میخوانی
براستی این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟
ما که دلمون بر عکس شما از سنگ شده 
روضه هم برایش بخوانی گریه نمیکند
دوشنبه ۲۳ مهر ۹۷ , ۱۹:۴۷ ستوده‌ی خشنود
عالی بود...
بهترین پست...
ولی من واقعا حاضرم بخاطر رسیدم به آخرین هدفم یا بهتره بگم همه اهدافم یه دستمو بدم...
الحمد لله خوشتون اومد
من حاضرم به ازای هر 1000 تا کتابی که میخونم 
یک انگشت دست چپمو بدم

بستگی به هدفتون داره که ارزش داشته باشه دستتون رو بدید با نه
البته اشتباه نشود
این گریه که گفتم از برای رقت قلب نیست ازبرای اشک دم مشک بودنه
وگرنه ماهم سنگیم البته سنگی که دوست داره تبدیل به خاک بشه،خاک کف پای حسین(ع)
ان شا الله 
خاک بودن هم سعادتی است
ابو رتاب دعا کنند ترابِ پای فرزندش بشیم
نه! واقعا حاج آقایی :)
چرا چیطور مگه؟
حاجاقا دوست؟
متن قدرت تاثیر گذاری داشت
و چه جالب که خیلی ها خوششون اومده از این نوع نوشته ها :|
و من فکر میکنم از ضعیف ترین نوشته هامه

من ذهنم بیشتر سمت مباحث تئوریک و استدلالیه
در حالی که رسانه فضای اقناعیه
سلام
واقعاهم...
اگه بگن5صبح قراره آقاامام زمان عجل الله تعالی و فرجه شریف راببینی و خودشان خطبه عقدت را باکسی خودشون میخوان،بخوانند،حاضرم دستوپاهایم راهم بدهم
آآآآآآخخخ گفتید اربعین!...من حاضربودم قرآن حفظم که مثل جانم برام عزیزهست و تمام کتابهایم راکه عاشقشون هستم بفروشم،حاضربودم ازامتحانات ترم اول بیافتم،حاضربودم امتحان جامعه الزهراسلام الله علیهارو ازش جابموننم ولی برم ارعین!ولی حیف که والدین بخاطر آسمم اجازه سفرتنهایی رونمیدهند!...
اگه رفتیدجمکران،التماس دعای زیاااددد
سربزنید
ان شا الله شما هر چه زودتر با یک بچه مذهبی خوب که امام زمانم بهش نظر داشته باشه ازدواج کنید 
توسل کنید خودشون تدبیر امورتون رو بر عهده میگیرند 
ان شا الله قسمت شه اربعین کربلا
من که تا حالا نرفتم و نتونستم برم
و ما رمیت از رمیت :|
xD
اشراق و شهود در وبلاگ نویسی
امدادهای غیبی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
اعتبارات دنیا نوعاً وفا نمی کند و اگر هم وفا بکند تا دم قبر است و بعداز آن ماییم و ابد ما!
Designed By Erfan Powered by Bayan