سکوتــــــــــ

یادداشت‌های یه بچه مؤمن

نسب پیامبران بنی اسرائیل

حضرت ابراهیم دو بچه داشت به نام های اسماعیل و اسحاق که به اعتقاد یهودیان، اسحاق کسی بود که حضرت ابراهیم باید ذبح اش میکرد و نه اسماعیل. حضرت اسحاق سه تا بچه داشت که بچه کوچیک ایشون اسمش یعقوب بود که بعدها به نام اسرائیل معروف شدند. یهودی های پدرسوخته معنای اسرائیل را این طور میگویند که اسرائیل یعنی کشتی گیرنده با خدا که یک شب تا صبح خداوند - نعوذ به الله- نعره میزد و درخواست میکرد که یعقوب (ع) ولش کند. خلاصه این ها مزخرفاتی است که در کتب عهد عتیق یعنی تورات تحریف شده بسیار است. حضرت یعقوب هم 12 فرزند داشت به نام های فزوتیل، شمعون، لاوی، یهودا، ریالون، یشجر، بجماع، لی، احاد و اشر از مادری بنام (اِلیا) دختر خاله یعقوب بودند و یوسف و بنیامین از مادری به نام راحیل بودند.

حضرت یوسف که به خاطر ترک اولایی که در برابر پدرش کرده بود از نسلش دیگر پیامبری ظهور نکرد. حضرت صادق علیه سلام فرمود: وقتى یوسف پدر را دید خواست به احترام او پیاده شود ولى توجهى به حشمت و جلال خود نموده منصرف شد. پس از اسلام به پدر (و تمام شدن مراسم ملاقات ) جبرئیل بر او نازل گردید، گفت : یوسف خداوند مى فرماید چه باعث شد که براى بنده صالح ما پیاده نشدى اینک دست خود را بگشا. ناگاه نورى از بین انگشتانش خارج شد، پرسید این چه بود؟ چبرئیل پاسخ داد این نور نبوت بود که از صلب تو خارج گردید به کیفر پیاده نشدنت براى پدرت یعقوب .

حضرت یوسف هم دو تا بچه داشت که یکیش یادم نمیاد :| ولی اون یکی اسمش افرائیم بود. خلاصه که از نسل این آقایون کسی پیامبر نشد و حضرت موسی از نسل لاوی به پیامبری رسید که یکی از برادران یوسف بود (که پیشنهاد انداختن یوسف در چاه را به جای کشتنش داد). نام پدر حضرت موسی عمران است که با دو واسطه به لاوی میرسد. حضرت داوود هم با 9 نسل فاصله از نسل لاوی متولد میشود و داماد طالوت پادشاه میشود و فرزندش هم سلیمان است.

برای من همیشه سوال بود که پیامبران بنی اسرائیل چه نسبتی با هم دیگه داشته اند و چطور نسل شون رسیده گفتم شاید برای شما نیز جالب باشد.

برگرفته از کتاب دایرة المعارف مصور یهود نشر سایان

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
1-زندگی بی محور و فاقد اصل، نتیجه‌ای جز فرورفتن در تناقضات و مبارزه با خود در برندارد.

2-بیایید اوراق کتاب هستی خود را از عکس و امضای دیگران پر نکنیم.

3-اندیشه درباره حیات جلوه‌ای عالی از حیات است.

4-فلسفه حیات و هدف آن را از کسانی بپرسیم که نبض حیات واقعی آنها در پیکر هستی حرکت میکند، نه از مرده‌های زنده نما که در سایه خود میجنبند.

5-هر لحظه‌ای که در زندگی انسانی بدون آگاهی به حکمت وجود خویش و بدون توجه به این که از کجا آمده و به کجا میرود، سپری شود، مرگ ابدی است.

6-اگر انسان به فداکاری و گذشت و استقامت در برابر مشکلات جهانشناسی و خودسازی تن نمیداد، به هیچ پیشرفت صحیحی نایل نمیشد.
Designed By Erfan Powered by Bayan