سکوتــــــــــ

کلبۀ تنهایی کنارِ دریاچۀ بی کسی

معضلات هیئت و هیئتی‌ها

من اگر جایی سبک و متن مداحی‌اش چیز دندان گیری نباشد و مشکل داشته باشد به هیچ وجه نمیتوانم احساس راحتی کنم و کوتاه بیایم و راحت بنیشینم. فکر کنید پدر من بمیرد و اسمش حسین باشد. من هیچ وقت نمی‌آیم برای عزاداری‌اش حسین حسین بگویم آن هم صورت اگزوزی که حتی حسین هم نمیگویم و اسم عموی فرضی‌ام اوسن اوسن اوسن را ببرم. ببینید که چقدر بی احترامی بزرگی است چنین سبک و سیاق و روشی که اسم امام حسین را این طوری لقلقه زبان میکنند.

یا آن دسته بچه هیئتی‌هایی که کاریکاتوری رشد کرده‌اند و فقط وقتی به هیئت میرسند که حرف سخنران تمام شده و فقط برای سینه زنی می‌آیند یا یک عده بر عکسِ این‌ها که فقط برای سخنرانی می‌آیند و زمانی که مداح بالا میرود جلسه را ترک میکنند، آن‌هایی هم که موقع شام ظاهر میشوند که دیگر تکلیف‌شان روشن است.

یا مسئله لخت شدن که من نمیدانم نه عقل سالم میپذیرد آدم لخت بشود و نه نقل و حدیث و روایتی داریم که مثلا گفته شده باشد لخت بشوید سینه بزنید ثوابش بیشتر میشود! بوی گند عرق بعضی‌ها و چرک بازی‌ها و صحنه‌هایی ناشایستی دیده میشود که جایش در هیئت امام حسین نیست.

چه جالب من یه بوم نقاشی از عکسی که گذاشتین کشیدم (چندسال پیشا)
(:

+ طوری حسین حسین میگن که ادم نه تنها گریه اش نمیگیره بلکه ...
خوش به حالتان، ما که دستمون به هنر نمیره و استعدادی نداریم
بلکه چی؟ ادامه اش رو خوردید...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
پسری در کلبۀ تنهایی کنارِ دریاچۀ بی کسی، روزها با قایقِ تخیلش ماهی‌گیری می‌کند و شب‌ها، زیر نورِ شمعِ تفکر کتاب‌های آینه‌ای‌ را ورق می‌زند و با جوهرِ قلمش کاغذ‌های سیاه را سفید می‌کند.
او همیشه تهدیدی برای تاریکی خواهد بود، خودش، قلمش و شمعش...
Designed By Erfan Powered by Bayan