سکوتــــــــــ

کلبۀ تنهایی کنارِ دریاچۀ بی کسی

مثال های نقض از فرضیۀ تخیلی بودن سریال پدر! قسمت دوم

چرا حامد در سریال پدر خودش را از پنجره به بیرون انداخت؟

جواب: درواقع این یک داستان اقتباسی از زندگی یکی از عرفای بزرگ، رجبعلی خیاط است که وقتی خانمی با او خلوت و قصدش را میکند، بهش میگه: یا آن کاری که من میگویم را میکنی یا داد و بیداد میکنم و تهمت میزنم. عارف بزرگوار هم خودش را از پنجره به بیرون می اندازد.

نمونه های بسیاری بر ترک گناه، آن هم گناهی که به تعبیر قرآن انسان در برابرش ضعیف آفریده شده(یعنی گناه جنسی) موجود است.

یا شهید احمد علی نیّری که در کتاب عارفانه داستانش آمده ، سر این که چشمانشان را میبندد و به چند دختر که مشغول شنا در رودخانه بودند نگاه نمیکند به مقامات عرفانی بالایی دست پیدا میکند.

یا ابن سیرین که در داستانی مشابه با مالیدن مدفوع به سرش خود را از گناه فراری میدهد.

همان طور که در پست قبلی عرض کردم من فقط بخش پریدن از پنجره را مد نظر داشتم و با ما بقی سریال کاری ندارم. که البته نقدهای بسیاری میشود به آن کرد؛ که عزیزان دیگری به آن پرداخته اند.

سه شنبه ۹ مرداد ۹۷ , ۲۳:۵۵ امیررضا خانلاری
جالب بود
خوشحال میشم به ما هم سر بزنید
منم خوشحال میشم اگر وقت کنم
سه شنبه ۹ مرداد ۹۷ , ۲۳:۵۹ امیررضا خانلاری
سپاس
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
پسری در کلبۀ تنهایی کنارِ دریاچۀ بی کسی، روزها با قایقِ تخیلش ماهی‌گیری می‌کند و شب‌ها، زیر نورِ شمعِ تفکر کتاب‌های آینه‌ای‌ را ورق می‌زند و با جوهرِ قلمش کاغذ‌های سیاه را سفید می‌کند.
او همیشه تهدیدی برای تاریکی خواهد بود، خودش، قلمش و شمعش...
Designed By Erfan Powered by Bayan