ســکــوت

لطفا سکوت را رعایت فرمایید

فریاد بزن من کی هستم؟

وقتی بچه بودم، تابستان‌ها با پدر و مادرم می‌آمدیم قُم، خانۀ مادربزرگم چند هفته‌ای می‌ماندیم و بر می‌گشتیم. یادم است در آن سال‌ها در تلویزیون فسقلی مادربزرگ فیلمی پخش می‌شد به نامِ "من کی هستم؟" داستان دربارۀ جکی چانی بود که حافظه‌اش را از دست داده و هویتش را فراموش کرده بود.

در این بین هم افرادی به او حمله می‌کردند و با آن‌ها کاراته بازی می‌کرد و می‌جنگید و من هم در عُنفُوان طفولیت از این صحنه‌ها لذت می‌بردم تا این که بالاخره جکی چان،در سکانسی بالای کوهی می‌رود و فریاد می‌زند:

من

کی 

هستم؟

و پژواک صدایش در کوه می‌پیچید...

شاید این سوال از صحنه‌های جنگولک‌بازی برای من جذابیتی بیشتری داشت که تا الآن در ذهنِ من ماندگار شده.

بعد هم تا پایان داستان با راهنمایی‌های افرادی که پیدا می‌شوند هویتش را می‌فهمد و حریفانش را شکست می‌دهد و طبق معمول هم پیروز می‌شود. :/


سوال من این است که تو کی هستی؟
ما که یک دفعه در یک جامعۀ شیعی به دنیا آمده‌ایم و وسطِ میدان جنگ فرود آمده‌ایم، چه کسی هستیم؟
آیا به خوبی می‌توانیم هویت‌مان را تعریف کنیم؟ ما در تاریخ چه نقشی داریم؟ قرار است شهید آوینی، امام خمینی، علامه طباطبایی و شهید ابراهیم هادی آینده شویم یا شخصیت‌های بیخیال روشنفکر مثل شاملو، کسروی و میرزا ملکم خان؟
یا آن قدر بی بُخاریم که هیچ نقشی نداریم و وظیفۀ تأمین عوام مردم را بر عهده گرفته‌ایم؟

خیلی شعاری می‌توانیم بگوییم: بله من شیعۀ علی بن ابیطالب هستم. مثلِ رفیقی که قبلا داشتم در برابرِ این حرف که ما به آیت الله خامنه‌ای می‌گفتیم آقا، با لحنی حماسی می‌گفت آقا فقط آقا مرتضی علی! دوست‌مان نمی‌دانست ولایت فقیه در امتدادِ حرکت ائمه است و شیعه بودن به گفتنش نیست. تازه نماز هم نمی‌خواند نسناس...

به جدیّت می‌شود گفت بزرگترین مشکلِ ما جوان‌ها هویت است. اگر هویت پیدا و تثبیت شود حتی لحظه‌ای در حالت خلسۀ ندانم گرایی فرو نمی‌رویم.
بدون هویت می‌رویم در ردۀ همان انسان‌های دیفالت و زمینه‌ای. هویت داشتن یعنی به خوبی بفهمیم چه کسی هستیم، چه گذشته‌ای داشته‌ایم، امتداد ما از کجا نشأت می‌کرد و قرار است به کجا برویم. در لحظه وظیفۀ‌مان را تشخیص می‌دهیم و در حالت شک و دودلی نمی‌مانیم.

شما بروید از اکثر جوانان ما بپرسید که چه وضعیتی دارد. هدفش چیست؟ می‌نشیند غُر غُر می‌کند که بله وضعیت اقتصادی خراب است، کار نیست، اصلا مگر می‌شود در این مملکت هدف داشت؟ یک عدّه آدم سال‌های پیش انقلاب کردند که ما اصلا اون‌ها رو قبول نداریم و اصلا هم دوست نداریم در چنین مملکتی زندگی کنیم.
حالا چرا؟
چون نمی‌تونیم بریم یه شب توی یه دیسکو با دوست دخترمون برقصیم و مشروب بخوریم،  و صبحش با سردرد شدید هر چی خوردیم استفراغ کنیم!
چون جمهوری اسلامی آزادی ما رو گرفته که برهنه کنارِ ساحل پوستمون رو بُرُنزه کنیم.
چون شرایط خراب شده و ما پولِ بیشتری نداریم تا بیشتر بخوریم، لباسِ بیشتری بخریم، مسافرت بیشتری بریم و لذت بیشتری ببریم.

جالب است شما محلّات بالا شهرِ تهران بروید و اصلا پایین شهر یا کنارِ ساحل، کسی نیست گیر بدهد چرا روسری سرت نیست یا چرا با این وضع توی دریا آمده‌ای؟
ولی با پررویی تمام به خاطر حجاب اجباری ناراحت هستند و معترضند! دو هفتۀ پیش جایتان خالی کاخ سعد آباد رفتیم، اولا که کاخ شده بود مظهر قدرتِ شاه و تجمعی برای شاه دوستان دوما اصلا انگار یک دفعه وارد اروپا شده باشیم برخی اصلا روسری سرشان نبود، یک نفر گیر نمی‌داد چرا وضعتان این طوری است، تازه بر عکس به یکی از آشنایان گیر داده بودند شما که چادر پوشیدی یک دفعه سرما نخوری؟

یکی نیست بگوید اصلا مگر شما حجاب داشتید و کسی اجبارتان کرد و  آزادی نداشتید که باز این قدر ناراحتید؟ فوقش کسی مجبورتان کرده باشد پدر و مادرتان بوده.

این معنای تمام و کمالِ بی هویّتی است. اگر آرمانی در سَر نباشد، افقِ دیدمان کوچک و کوچک‌تر می‌شود تا که می‌رسد به نوکِ دماغ! نوکِ دماغ یعنی جایی که فقط نیازهای انسان‌های نخستین دنبال می‌شود.
در دیدِ نوکِ دماغی نه عقلی هست و نه هدفی بالاتر از مادّیات.

من نمی‌گویم باید چه هویتی داشته باشید، بنشینید و فکر کنید که چه کسی هستید؟ هر کسی و فکرش؛ ببینید اندازۀ شما چقدر است و تفاوت انسان با حیوانات و تفاوت مُرده‌ها با زنده‌ها چیست.
جوان را باهویّت بار بیاورید. اگر جامعه‌ای احساس هویّت نکرد، صداهای بلند تحکّم‌آمیز، راحت او را مغلوب خواهد کرد. آن که ایستادگی میکند، آن کسی است که احساس هویّت میکند؛ حالا این هویّت، گاهی هویّت ملّی است، گاهی هویّت دینی است، گاهی هویّت انسانی است، شرف است؛ هرچه؛ با هویّت باید بار بیایند. خوشبختانه امروز جامعه‌ی اسلامی ـ ایرانی ما یک هویّت ریشه‌دار و تاریخی و قوی و قابل استقامتی دارد که این را نشان هم داده؛ این را به جوانمان بایستی منتقل بکنیم. بالاخره پس مسئله‌ی فرهنگی مسئله‌ی مهمّی است؛ بخشهای فرهنگی باید احساس مسئولیّت کنند و در این زمینه باید کار کنند.۱۳۹۷/۰۳/۲۰
سید اگر وقت آزاد داری کتاب آشتی با خود از طریق آشتی با خود راستین آقای اصغر طاهر زاده رو بخون عالیه...
کتاب ها طاهر زاده رو زیر سر دارم
خوندی پس!؟
نه گفتم زیر سر دارمش
یعنی تو نخشم!
این کتابی که گفتم مخصوص این پستته...
کاملا بهش ربط داره...
میخونمش حتما، قطعا و لا ریب فیه
اون شهید هادی هم با اهل جوان با راه خودش وارد میشد
من و شما حق نداریم به هیچ وجه جوان امروز رو بکوبیم و سرزنش کنیم
اگر جوان امروز هویت هم ندارد و دغدغه اش اقتصاد هست، ریشه اش ببینید کجاست
اگر مسجد نمیره و ارمان نداره، ببینید دلیلش چیه

در زمان صدر اسلام در شعب ابی طالب همه، بلااستثنا در سختی و عسرت بودند؛ همه..تأکید می کنم! همه!

اما امروز آیا عسرت و سختی برای همه هست؟

ما نمی توانیم با شعار دادن صرف جلو برویم

و خیلی صحبت های دیگر

و نکته اخر اینکه: به هیچ عنوان من شخصا به شما این حق رو نمی دهم که جوان رو سرزنش کنید و تقصیرکار بدونید
والا من هم جزو جوان امروزم
اگر جوانِ امروز رو کوبیدم پس باید خودم هم کوبیده باشم :/

نه مشکلِ من این تفکر سطحی نگرانه و مادی خواهانه است

الآن شما میخوایید بگید دلیلش مسئولین نا لایقی هستند که مسبب این وضعیت هستند

بزرگترین دلیل کار نکردنِ جبهۀ مذهبی‌ها یعنی حزب اللهی‌ها و حوزه است
که از ابتدا علم را خواندیم تا در کنکور رتبۀ بهتری برای شغل و پول بهتر بیاوریم
الان حجاب کلا تعطیل بشه چه؟
حجاب کلا تعطیل شه، همه زن‌ها به حالت دیفالتِ بد و بی حجاب تبدیل میشن
وقتی به یک جوان نجیب شخصیت نمیدن..
وقتی کاربلد باشه و...انگ بهش میزنن...
وقتی در اوج جونی در جمع تحقیر میشه...

بعد میخواد براتون حرف از هویت و... براتون بزنه...
مشکل جای دیگه ی هست...
که از حوصله خارجه...
هویت داشتن ربطی به این نداره که تحقیر بشه یا نشه
چرا سعی می‌کنید برای بی هویتی توجیه بیارید؟
به نظر شما الان چه کسی را در جامعه ما جدی می گیرند؟
حزب اللهی ها یا آن پزشکی که بهترین مدل ماشین رو سواره و اصلا برایش مهم نیست پوز داشته باشد در دفتر یا نداشته باشد؟
اون فوتبالیست تیم ملی رو که رفته دختر اجنبی رو به همسری گرفته و عکس های سلفی براش مشخص می کنه و از ایران فقط تیم ملی و پول هایش را می شناسد رو بیشتر جدی می گیرند یا اون حزب اللهی مسجد رو؟

اشتباه نکنید
منظورم بد بودن افراد دینی یا مسجدی و هیاتی نیست

بحث واقعیت های جامعه ماست

برای با هویت بودن نیازی به تأیید دیگران نداریم
نیازی به درک شدن نداریم

اگر هویت دینی اسلامی‌مون رو پیدا کردیم فقط نیاز به تأیید إلهی داریم و اگر تنها هم بمونیم وظیفه مون رو انجام میدیم

زمینه و جامعه اگر چه تأثیر گذار هستند اما در آخر این ما هستیم که تصمیم می‌گیریم
این جوابی هست که احتمالاً فقط خودتان راضی باشید
نه پاسخ به حرف بنده بود و نه در مقیاس کلان: اقناع
ببخشید من و شما کارهای مهم دیگر هم غیر از این وبلاگ داریم
شبانگاهان خوش
میخوام فریاد بزنم ولی همسایه ها خوابن.
...
من کیستم؟ من نگاه کننده باب اسفنجی هستم😂🤨🤔😊.
...
باید برم وقت مشاوره بگیرم.
لعنتی
منم عاشقشم ;D
اون میاد بیرون با خوشحالی
باب
اس
فن
جی

تازه همین توک بینی رو هم میرن با جرّاحی پلاستیک ختنه میکنن هی کوچک و کوچکتر میشه!...
مشکل اینجاست که عکس حدیث پیامبر(ص) عمل میکنیم که فرمودن: در مادّیات به !پایینتر از خود و در معنویّات به بالاتر از خود نگاه کنید.
أحسنت این هم معیارِ اسلامیش
به نظرِ شما توی این پست ناحق گفتم که بعضی دوستان خوششون نیومد؟
اینا دوستانی هستن که تفکیک قائل نمیشن بین مشکلات سیستم دیوانسالاری کشور با اصل نظام مبتنی بر رابطه امّت و امامت.
کی قراره ما رو برسونه به اون تمدن اسلامی؟
همین جوون‌ها

با حرف زدن و غر زدن کاری دست نمیشه
هر جا لازمه باید کار کرد
شنبه ۱۹ مرداد ۹۸ , ۰۹:۵۷ محمد قلیچ خانی
سلام
بالاخره باید قبول کرد که اوضاع معیشتی و اقتصادی چندان مناسب نیست ولی حرف من اول به خودم و بعد بقیه اینه که تهش چی ؟
آیا باید همینطور نشست و غر زد و بعد از سال ها نشستن به خودمون نگاه کنیم و ببینیم که پیر شدیم و علنا دیگه کاری از دستمون بر نمیاد یا این که توکل به خدا کنیم و توی همین شرایط سخت تمام تلاشمون رو برای موفقیت بکنیم ؟
شاید شعاری باشه ولی خب بهرحال حقیقته .. با نشستن و منتظر دیگری موندن هیچ کاری درست نمی شه !
و یه چیز دیگه متاسفانه انقدر جوونا درگیر فضاهای مجازی بخصوص اینستاگرام شدن و ماشین های پر زرق و برق ، دختر و پسرهای سانتی مانتال ، خونه و زندگی های لوکس می بینن که در مخیلاتشون هم رسیدن به اونها نمی گنجه !! و اونوقت هست که امید به آینده رو از دست می دن .. اما ای کاش قناعت رو یاد می گرفتیم ، صبوری رو یاد می گرفتیم ، ساده زیستی رو یاد می گرفتیم و ...
ای کاش همه مثلِ شما این قدر خوب فکر می‌کردند
أحسنت

یک هفته پیش یک جوانی به رهبر نامه نوشته بود که از این وضعیت اقتصادی و این مسئولین خسته شدیم و همین غُرها رو احتمالا مودبانه اونجا گفته بود
رهبری هم جواب داده بود ما چشم امیدمون به شماست

همین ماها اگر خیلی دغدغه داریم جای غُر غُر کردن میتونیم بریم و وارد نظام بشیم و مسئولیت بگیریم
امام جماعت مسجدهای آینده کی هستند؟ همین جوجه طلبه‌های فعلی
هیئت علمی دانشگاه‌ها در آینده کی هستند؟ همین دانشجوها
مسئولین آینده چه کسانی هستند؟ همین جوان‌های الآن که برن و علم و تخصصش رو به دست بیارند و به دست بگیرند

غر غر کردن فقط اعصاب و روان خودمون رو داغون میکنه
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
از خاکسترها بریدیم
و در هوا پخش شدیم و بالا آمدیم

از خون‌ها نیرو گرفتیم
و رنگ خود را بر آسمان زدیم

پرنده‌ شدیم و بالاتر از هواپیما‌ها اوج گرفتیم
برعکس حرکت کردیم
و در اقلیت ماندیم

قلبی تپنده که از عالَم منفصل گشته
و بعد
تپیدیم
و تپیدیم
و تپیدیم

به آخر قصه رسیدیم
و فقط خون بود
و خون بود
و خون

------------------------------------

کلمات و رنگ‌های وبلاگ ظاهر نیستند، باطن نویسنده هستند که نمایشگاه آنلاینی را به نمایش گذاشته‌اند.
اولش که طلبه نبودم به رنگ پوچی و تنهایی و شک، تابلوی مجازی‌ام را ساختم
تابلویی که آینۀ تمام قد من بود.

افسرده بودم و حیران
خاکسترهای باقی مانده از وجودِ دردمندی بودم که گوشه‌ای افتاده بود

مُرده‌ای که صورتش مات و رنگ پریده بود
با یافتن معنایی به اسم خُدا
هویت گرفت

به پشتوانۀ خون‌هایی 1400 ساله به آسمان آمد
آسمان در این جا هم انفصال است هم علوّ و هم بصیرتی بر جامعه

پرنده شُدیم، پرنده‌ای به دور از فلزات زنگ زدۀ ماشینی
خلاف جمعیت دنیا حرکت کردیم

طوری که وقتی همه فرار می‌کردند
ما رو آوردیم

و وقتی همه سرشان در گوشی بود
ما با انگشتمان خورشید را نشان داده فریاد می‌زدیم

سرخی یعنی خون، یعنی عشق، یعنی احساس
سرخی یعنی یک دنیا خاطره از وبلاگ قبلی که در آتش افسردگی خاکستر شد و حالا مثل قلبی می‌تپد
وبلاگی که با «بی نام و نشون» بودنش
اخلاص را به همراه آورده بود

قبل‌ترها که دربارۀ کرم‌های شب تاب نوشتم
گفتم پول که به میان بیاید فساد هم می‌آید
اما باید کمی عقب‌تر بیایم
اسم‌ها که به میان بیایند
همه چیز از بین می‌رود
اصلا چیزی نمی‌ماند که درگیر فساد شود

این منم که با زبان 0 و 1 می‌خوانیدش
نه کلمه بخوانید
و نه رنگی ببینید
کمی دقیق‌تر خیره شوید

انسانی را ببینید که در هزارتوی کلمات سیاه
دنبال لبخند آخرین گل سرخ می‌گردد
Designed By Erfan Powered by Bayan