ســکــوت

لطفا سکوت را رعایت فرمایید

ضرورت ارتباط چهره به چهره

یکی از عوامل کاستن اضطراب، صحبت کردن چهره به چهره است؛ اما در اینترنت و وبلاگ، ارتباط چهره به چهره وجود ندارد، . هر قدر ارتباطات چهره به چهره در زندگی مان زیاد شود، اضطراب‌ها کاهش میابد و توافق‌های فراوان حاصل می‌شود. ما باید هر چه زودتر با آفات و برکات وبلاگ و اینترنت آشنا شویم. اگر این کار را نکنیم، پیش بینی می‌کنم آفات آن بیش از برکاتش باشد. 

خوشبختانه ما مسلمانان و ایرانی‌ها فرهنگ ارتباطات میان خودمان را نسبتا حفظ کرده‌ایم و این بزرگ‌ترین حربه‌ای است که ما داریم اگر آن را از دست بدهیم، از جنبه پزشکی، اسلامتی، ایمنی، اقتصادی، سیاسی و نظامی  متلاشی خواهیم شد. کارمان به حدی عادی شده است که تشخیص نمی‌دهیم چرا به نماز جماعت، حج و ... دعوت شده‌ایم.

جلسه پرسش و پاسخ با پروفسور حمید مولانا/نشریه فرهنگ پویا شماره 9

شنبه ۳ آذر ۹۷ , ۰۸:۳۴ آقای سر به هوا :)
از روزی که وبلاگ نویسی شروع کردم هیچ شبکه اجتماعی نتونسته جاشو بگیره:)

صد البته که روابط اجتماعی جای خودشو داره
یک تفاوت وبلاگ با شبکه اجتماعی اینه که متکی بر متنه 
و انسان راحت تر میتونه فکر کنه و نظرش رو بگه :)
درگیر انفجار و بمباران اطلاعاتی نیست
در این زندگی دیجیتال و.. گفت و گوی چهره به چهره کم شده متاسفانه..

به هم وبلاگیت سر بزنی بد نیست:)
چشم چشم :)
i will
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
از خاکسترها بریدیم
و در هوا پخش شدیم و بالا آمدیم

از خون‌ها نیرو گرفتیم
و رنگ خود را بر آسمان زدیم

پرنده‌ شدیم و بالاتر از هواپیما‌ها اوج گرفتیم
برعکس حرکت کردیم
و در اقلیت ماندیم

قلبی تپنده که از عالَم منفصل گشته
و بعد
تپیدیم
و تپیدیم
و تپیدیم

به آخر قصه رسیدیم
و فقط خون بود
و خون بود
و خون

------------------------------------

کلمات و رنگ‌های وبلاگ ظاهر نیستند، باطن نویسنده هستند که نمایشگاه آنلاینی را به نمایش گذاشته‌اند.
اولش که طلبه نبودم به رنگ پوچی و تنهایی و شک، تابلوی مجازی‌ام را ساختم
تابلویی که آینۀ تمام قد من بود.

افسرده بودم و حیران
خاکسترهای باقی مانده از وجودِ دردمندی بودم که گوشه‌ای افتاده بود

مُرده‌ای که صورتش مات و رنگ پریده بود
با یافتن معنایی به اسم خُدا
هویت گرفت

به پشتوانۀ خون‌هایی 1400 ساله به آسمان آمد
آسمان در این جا هم انفصال است هم علوّ و هم بصیرتی بر جامعه

پرنده شُدیم، پرنده‌ای به دور از فلزات زنگ زدۀ ماشینی
خلاف جمعیت دنیا حرکت کردیم

طوری که وقتی همه فرار می‌کردند
ما رو آوردیم

و وقتی همه سرشان در گوشی بود
ما با انگشتمان خورشید را نشان داده فریاد می‌زدیم

سرخی یعنی خون، یعنی عشق، یعنی احساس
سرخی یعنی یک دنیا خاطره از وبلاگ قبلی که در آتش افسردگی خاکستر شد و حالا مثل قلبی می‌تپد
وبلاگی که با «بی نام و نشون» بودنش
اخلاص را به همراه آورده بود

قبل‌ترها که دربارۀ کرم‌های شب تاب نوشتم
گفتم پول که به میان بیاید فساد هم می‌آید
اما باید کمی عقب‌تر بیایم
اسم‌ها که به میان بیایند
همه چیز از بین می‌رود
اصلا چیزی نمی‌ماند که درگیر فساد شود

این منم که با زبان 0 و 1 می‌خوانیدش
نه کلمه بخوانید
و نه رنگی ببینید
کمی دقیق‌تر خیره شوید

انسانی را ببینید که در هزارتوی کلمات سیاه
دنبال لبخند آخرین گل سرخ می‌گردد
Designed By Erfan Powered by Bayan