سکوتــــــــــ

کلبۀ تنهایی کنارِ دریاچۀ بی کسی

خوابگاهی به نام کتابخانه

دیروز که نیاز به استراحت داشتم چند قرص آرامبخش یک جا بالا انداختم تا که کمی استراحت کنم. یک چرت شاید 1 دقیقه ای زدم که عیالمان مثل همیشه ما را از خواب پراند، همین یک بیهوشی مقطعی ما را تا ساعت دو و نیم نیمه شب نگه داشت و شب هم به زور خواب رفتیم.
حال امروز وقتی روی صندلی سبز رنگ کتابخانه نشستم و کتاب سقای آب و ادب سید مهدی شجاعی را باز کردم بعد یک از یک ربع مطالعه، مراحل کند خوانی، خمار شدن چشم، با سر به روی کتاب خوردن و در آخر تشنج را گذراندم.
پیشنهاد من به مردم سرزمینم این است که اگر به سواد خود اهمیت نمیدهید لا اقل برای آن که لذت یک خواب آرام را تجربه کنید کتاب بخوانید.
شعار: در هنگام خواب آلودگی کتاب برانیم...
شنبه ۶ مرداد ۹۷ , ۱۷:۰۲ فاطمه باغملکی
چقد زیبا..🌸👏
منم عاشق کتابم
الحمدلله الذی جعلت من المعشوقین بالکتب
شنبه ۶ مرداد ۹۷ , ۱۷:۱۵ فاطمه باغملکی
پروفایلتون داداش هادی منه.💙...
چ شهید بزرگی
هستن 💟
الحمدلله که ایشون عاشق زیاد دارند
من که تا کتاب باز میکنم،خوابم میبره😀کلا ترجیح میدم به جای طی کردن مراحل بالا،فورا سرمو بزارم رو کتاب🙄البته قسمت تشنجشو متوجه نشدم😂😂😂
کتاب خوانی درمانی نو آورانه برای بیخوابی های شبانگاهی ست

اغراق بود 
تشنج کلا حرکت جالبیه
خنده عکس العمل انسان به تعجب شدیده!
ما هم سعی میکنیم تعجب کنید
تشنجی و خواب آلو
آره دیگه اینطوریاست
مثل کوالایی هستی که به کتابش می چسبه
خوبه که فقط به کتاب میچسبم 🤔
عیال محترمه،بسیار کار خوبی کردند!
:| طرفداری از همجنس
فمنیسم اسلامی؟
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
پسری در کلبۀ تنهایی کنارِ دریاچۀ بی کسی، روزها با قایقِ تخیلش ماهی‌گیری می‌کند و شب‌ها، زیر نورِ شمعِ تفکر کتاب‌های آینه‌ای‌ را ورق می‌زند و با جوهرِ قلمش کاغذ‌های سیاه را سفید می‌کند.
او همیشه تهدیدی برای تاریکی خواهد بود، خودش، قلمش و شمعش...
Designed By Erfan Powered by Bayan