ســکــوت

لطفا سکوت را رعایت فرمایید

حرص نوشت

اصلا قابل تحمل نیست که آدمی را ببینم که نهایتا بتواند خودش را جمع کند و هیچ چیزی جز خودش، پول خودش، خانوادۀ خودش و زندگی خودش اهمیتی نداشته باشد.

من از آدمی که در برابر آدم‌ها و محیط اطراف خودش بی تفاوت‌ باشد و به رشد و کمک کردن آن‌ها فکر نکند بیزارم.

دلم می‌خواهد آب اقیانوس آرام را در فضا تخلیه کنم و همه‌شان را توی چاله‌ای که به وجود آمده چال کنم و با پشت بیل خاک رویش را صاف کنم.

نمی‌فهمم چرا برای ما هر چیزی اهمیت پیدا کرده الّا اصلاح خودمان، رفاه جسمانی بیشتر دغدغۀ شب و روزمان شده و ذره‌ای برای تغییر باطن‌مان تلاش نمی‌کنیم.

حالا این گیم نته رو بریم، حالا با دوست دخترمون بیرون بریم، حالا بریم رستوران این غذا رو بخوریم، حالا بریم توی عروسی مست کنیم برقصیم، حالا با بچه‌ها بریم بیرون خوش باشیم حالا حالا حالا...

اگر فرصتش پیش بیاد این کتاب رو حتما میخونم، وقتش پیش بیاد نویسندگی یاد میگیرم، إن شاء الله از شنبه برنامه ریختم حرفه‌ای...

بابا کجای کاری، داریم اعلامیه‌ت رو چاپ می‌کنیم که بچسبونیم رو درِ خونَه‌ت، پاشو یه غلطی بکن.

***

در این عصر با آدم‌هایی روبرو هستیم که نمی‌توانند به چیزهایی که می‌خواهند برسند، افرادی با معضل تصمیم گیری که نمی‌توانند چیزهایی که عقلشان می‌خواهد را اجرایی کنند.

یک عده که اصلا نمی‌دانند می‌توانند بیشتر از این باشند، یک عده که کاملا از خود راضی‌اند و یک عده که می‌دانند می‌توانند بیشتر از الآنشان باشند هم آن قدر اراده ندارند که برنامه‌هایشان را عملی کنند.

به جایی رسیدیم که اسم این بشر را می‌شود گذاشت بشرِ ناتوان حقیر که از دستِ کنترل خودش برنیامده ولی تا دلت بخواهد توانسته در تکنولوژی پیشرفت کند و جهان را تسخیر کند.

حرص خوردنت رو هم دوست دارم البته اگه با پشت بیل نزنی مارو؛)
فقط قسمت اعلامیه:)

هر نسلی گرفتاری داره و این آفت نسل ماست که اصل و فرع باهم قاطی کردیم:/
تو بدون شک بهترین موجودِ بیانی :))

اصلا شما شیرین بیانی
اونا که جهان تسخیر کردنو با ما قاطی نکن
شما که فعلا قلب ما رو تسخیر کردی
شنبه ۱۸ آبان ۹۸ , ۲۰:۴۹ مسافریـ از دیـار بی کسی. رویــا
😑😑😐
سه تا کله زرد بدون دماغ دارند توی بخش نظرات من چی کار میکنند؟
يكشنبه ۱۹ آبان ۹۸ , ۰۵:۲۹ مسافریـ از دیـار بی کسی. رویــا
دیدیم در بازه اومدیم 🙄
تابلوی ورودی رو ندیدید؟
ورود کله زردها ممنوع؟ :)
آره واقعا
اکثر آدمهای الان در اجرایی کردن چیزهایی که عقلشون میخواد ناتوانند متاسفانه
ما آدم ها کلا از سختی خوشمون نمیاد
تنبلی راه آسون تر و باحال تریه
اوهوم
اینو دقیقا نیوتون خدابیامرزم گفته بود تحت عنوان
قانون لختی یا اینرسی (یا همون گشادیسم خودمون~>با عرض پوزش جهت اتخاذ نوع کلمه😉 )
البته اون مرحوم بسطش داده بود به همه چیز

هرچی خاک اوشونه عمر شما باشه البته
جرم توی فیزیک این طور تعریف میشه: مقاومت جسم در برابر حرکت یا همان تغییر وضعیت اینرسی
شاید ما با حرکت کردنه که وزن اجتماعی پیدا میکنیم

البته ما که با شکم‌مون فعلا برجسته شُدیم و از علمای برجسته محسوب میشیم :))
دوشنبه ۲۰ آبان ۹۸ , ۱۷:۳۴ مسافریـ از دیـار بی کسی. رویــا
نخیر تازه نصب کردین؟تابلورو؟
لازمه اپلیکیشنِ چشمِ دل رو نصب کنید تا قابل مشاهده بشه :))
دوشنبه ۲۰ آبان ۹۸ , ۲۰:۳۷ مسافریـ از دیـار بی کسی. رویــا
معلومه بدرد بخوره
:))))

این برجستگی دردسر میشه آ برادر من 😉
بیا و به جرگه ی ما شمارندگان کالری بپیوند:))

سخته ولی عادت بشه دیگه سختیش حس نمیشه
اینو منی که پیر این راهم دارم بهت میگم

تراست می(به قول اجنبیا) 😉
مستفرنگ هم بودید پس :)، آی تراست یو
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
از خاکسترها بریدیم
و در هوا پخش شدیم و بالا آمدیم

از خون‌ها نیرو گرفتیم
و رنگ خود را بر آسمان زدیم

پرنده‌ شدیم و بالاتر از هواپیما‌ها اوج گرفتیم
برعکس حرکت کردیم
و در اقلیت ماندیم

قلبی تپنده که از عالَم منفصل گشته
و بعد
تپیدیم
و تپیدیم
و تپیدیم

به آخر قصه رسیدیم
و فقط خون بود
و خون بود
و خون

------------------------------------

کلمات و رنگ‌های وبلاگ ظاهر نیستند، باطن نویسنده هستند که نمایشگاه آنلاینی را به نمایش گذاشته‌اند.
اولش که طلبه نبودم به رنگ پوچی و تنهایی و شک، تابلوی مجازی‌ام را ساختم
تابلویی که آینۀ تمام قد من بود.

افسرده بودم و حیران
خاکسترهای باقی مانده از وجودِ دردمندی بودم که گوشه‌ای افتاده بود

مُرده‌ای که صورتش مات و رنگ پریده بود
با یافتن معنایی به اسم خُدا
هویت گرفت

به پشتوانۀ خون‌هایی 1400 ساله به آسمان آمد
آسمان در این جا هم انفصال است هم علوّ و هم بصیرتی بر جامعه

پرنده شُدیم، پرنده‌ای به دور از فلزات زنگ زدۀ ماشینی
خلاف جمعیت دنیا حرکت کردیم

طوری که وقتی همه فرار می‌کردند
ما رو آوردیم

و وقتی همه سرشان در گوشی بود
ما با انگشتمان خورشید را نشان داده فریاد می‌زدیم

سرخی یعنی خون، یعنی عشق، یعنی احساس
سرخی یعنی یک دنیا خاطره از وبلاگ قبلی که در آتش افسردگی خاکستر شد و حالا مثل قلبی می‌تپد
وبلاگی که با «بی نام و نشون» بودنش
اخلاص را به همراه آورده بود

قبل‌ترها که دربارۀ کرم‌های شب تاب نوشتم
گفتم پول که به میان بیاید فساد هم می‌آید
اما باید کمی عقب‌تر بیایم
اسم‌ها که به میان بیایند
همه چیز از بین می‌رود
اصلا چیزی نمی‌ماند که درگیر فساد شود

این منم که با زبان 0 و 1 می‌خوانیدش
نه کلمه بخوانید
و نه رنگی ببینید
کمی دقیق‌تر خیره شوید

انسانی را ببینید که در هزارتوی کلمات سیاه
دنبال لبخند آخرین گل سرخ می‌گردد
Designed By Erfan Powered by Bayan