سکوتــــــــــ

کلبۀ تنهایی کنارِ دریاچۀ بی کسی

حد من چقدر است؟

حد هر انسانی به اندازه چیزهایی است که دغدغه‌اش هستند.


بردن تیم مورد علاقه‌اش در بازی فوتبال

رفتن به سفر أربعین 

تمام کردن یک کتاب 

تربیت یک انسان 

دردهای جامعه‌اش

خراب شدن گوشی تلفنش

سر دردش

کمبود خوابش 

بالا رفتن دنبال کننده هاش

تصویب یک قرارداد

ظلمی که توی یمن اتفاق می‌افته

نداشتن دو تا نون بیشتر

شام امشبش


شما چه دغدغه‌ای دارید که الآن داره عذابتون میده و ذهن‌تون درگیرش شده؟

برای خودتون کامنت کنید نه من و بعد حد خودتون رو با قدرتون مقایسه کنید.

بنظرم در درون هرکسی یسری دغدغه های انسانی هست
حالا برای بعضیا مدفون شده زیر دغدغه های روزمره....برا بعضیا همپای دغدغه های روزمره و فردیست....برا بعضیای دیگه ارجح تر از دغدغه های فردی و روزمره هست.

براساس فطرتی که داریم همه دغدغه های انسانی رو داریم...فقط باید از بین دغدغه های ناخالص غربال بشه
صحیح، آدم بدون دغدغه آدم نیست 
حیوان هم دغدغه داره که غذایی بخوره و آبی پیدا کنه
بدبختی وقتیه که آدمی حدش بشه اندازۀ یک حیوون

یک گورخر دغدغه اینو نداره که کروکودیلی بپره و هم نوعش رو بخوره 
یک شیر دغدغه‌ای نداره که هم جنس‌اش مشکل ازدواج داره و خودش با 10 تا ماده شیر مشغوله و نمیزاره شیری بیاد توی قلمروش

یک سگ هیچ وقت با مادر سگ خودش ارتباط جنسی بر قرار نمیکنه 
ولی یک انسان گاهی...
ریشه ی این دغدغه هایی که میگید برمیگرده به نظارت نداشتن روی خوراک ذهنی و فکری و تفریحی.....این خوراک ها به مرور و اهسته ذائقه فرد رو تغییر میده و باعث میشه علاقمند به دنبال کردن فیلم و سریال های بی محتوا بشه،کم کم ارزش ها عوض میشه،تفریح ها عوض میشه و....

اگر انسان غافل بشه و مراقب نباشه مثل یک موریانه اهسته رسوخ میکنه توی اعتقادات و نگرش

حالا اینکه چرا افسران جنگ نرم نداریم و یا داریم و سرشون کجا گرمه که بفکر تولید خوراک های ذهنی و فکری و تفریحی نبودند، و چشم باز کردیم و با یک فاجعه روبرو شدیم که هیچ چیزی به اسم خط قرمز نداره.چارچوب اخلاقی نداره.

این ها کارنامه عملکرد اقایون هست
در تکمیل تفکر نوشت‌هاتون باید بگم آدم یک سری خروجی و ورودی داره چه به جسمش و چه به روحش
ورودی هایی مثل صداها، تصاویر، بوها، لمس شدن‌ها و غذا خوردن‌ها، تفکرات، جملاتی که انسان میشوند، نگاه‌هایی که رد و بدل میشود، لبخندی که در برخورد با یکدیگر زده میشود.
اگر این ماده اولیه خراب باشد ماده ثانویه خراب میشود و نتیجه‌اش چیز فاسدی میشود

معنای اصلی تقوا هم همین است که مواظب باشیم چه چیزهایی را وارد میکنیم و مواظب باشیم هر چیزی را وارد نکنیم
چرا که این ها بعدا با سلایق و علایق ما ترکیب میشوند وبنابر جنس ماده اولیه نتیجه‌ای به دست میدهند

موزیک حرام که ماده اش فاسد است باعث میشود ماده‌ی دیگری پس بدهد به اسم زنا، در حدیث عینا هست که غنا زنا میاورد
در سخنان علامه حسن زاده هست که چیزی مثل نان مستقیما بر روح تاثیر میگذارد
غذاها هم بر جسم تاثیر گذارند و هم بر روح 

در طب سنتی 5 تطهیر مطرح است : تطهیر جسمی، جنسی، عاطفی، معدی و روانی 
دکتر خیر اندیش میگفت اگر آدمی این 5 تطهیر را داشته باشد و بتواند بعد از 40 سالگی کنترل کند معمّر میشود و عمر طولانی میکند
و بعد خودش روایت از مردی میکرد که بالای 2000 سال سن دارد و هم چنان زنده است
یک تحقیقی که از افرادی که عمر زیادی کرده اند فهمیده اند که این ها در فضای شهری و در معرض سر و صداهای شهر نبوده اند

در مورد افسران جنگ نرم هم من معتقدم چون روح ها بیمار شده اند، نمیشود که مستقیما با آیه قرآن و حدیث و قال الصادق وارد شد
و باید با هنر فرد را از چاه بیرون آورد و آن وقت سراغ قالب های سنتی رفت و او را به بالای کوه رساند
دقیقا منم تاکیدم روی هنر هست چون دنیای مدرن امروز با تکنولوژی و رسانه عجین شده....کمتر کسی دنبال منبر و سخنران هست اما اکثرا دنبال سرگرمی و فیلم و موسیقی و .... هستند
پس باید از راهِ علایق و رسانه وارد شد که متاسفانه خیلی ضعیف هستیم توی این مورد
کافیه همچین حرفی رو توی حوزه سنتی بزنید تا با گیوتین گردنتونو بزنند
روز اولی که برای مصاحبه مدرسه رفتم، گفتم که امروز زبان، زبانِ هنر است که ردّم کردند و گفتند تو که میخواهی کارگردان شوی برو دانشکده صدا و سیما!!
در حالی که من معتقد بودم آدم باید ابتدا اسلام شناس بشه و بعد وارد هنر بشه تا به مشکل روشنفکری دچار نشه و
 مثل اون خانمی نشه که وقتی دارند حرف های هایدگر درباره تابلوی کفش کهنه رو میزنند گریه کنه یا مثل برخی افرادی که در حوزه درس خوندن و شهریه گرفته اند ریشاشو سه تیغ نکنه و فاز ضد دینی برداره
باید بعضی حوزوی های رد داده را ببنید تا بفهمید چه میگویم
افسران جنگ نرم واقعی در پی تامین نیاز های اولیه زندگی هستند و شعاری ها در پست مسئولیت و دریافت کننده ی حقوق بدون هیچ دغدغه و احساس مسئولیتی.
از من سر سفید بشنوی...
افسران جنگ نرم واقعی از قشر پا برهنگان و مستضعفین هستند و الا آن هایی که شکمشان سیر است که نمیتوانند دغدغه‌ای داشته باشند
معلوم است یک کسی مثل آقای قاضی هاشمی که با طرح سلامتش صرفا مافیای پزشکان جراح خود را قوی کرد هیچ وقت دغدغه آن بدبختی که مشکل فیزیوتراپی دارد را نمیفهمد و میگوید خودت بمال!
شنبه ۵ آبان ۹۷ , ۲۱:۱۵ محمدحسین کتابی
تربیت یک انسان ، تمام کردن کتاب :-)
دغدغه‌هات سطح ارزش ات رو میرسونه 
دو حریص ان که هیچ وقت سیراب نمیشن
جوینده دنیا و جوینده علم
خب میشه زندگی رو تقسیم بندی کرد.
مثلا آمال ما در فوتبال و ورزش بشه حدمون تو سرگرمی!
آمالمون تو سفر، بشه حدمون در اون بخش.
مثلا قطعا دغدغه‌ی سفر اربعین، دغدغه‌ی بخشی از زندگی ماست و نه کلش.
یعنی آدم تک بعدی نیست که مثلا الان که درد خرابیِ گوشیشو داره دیگه بگیم پس کل حد مودنظر و شعورش اینقدره.
هرچند که کمال انسان اون وقتی اتفاق میفته که تَکونَ اعمالَهُ وَ اَورادَهُ کُلَّها وِرداً واحِداً و حالَهُ فی خدمتِ ربِّهِ سَرمَداً.
ولی خب خیلی فاصله داریم هنوز. و وجودمون پراکنده است و یکپارچه نیست.
:)
احسنتم درسته
یک تقسیم بندی موضوعی دغدغه‌ها

بخش سرگرمی(دیدن مسابقه فوتبال) البته این که چرا نوشتم تیم مورد علاقه در فوتبال چون یک آدم خیلی دنی و سطح پایین دنبال اینه، یکم بیاد بالاتر دنبال بازی کردن فوتباله(چون فوتبال یکی از آسیب پذیرترین ورزش هاست و معمولا هم اینایی که زیاد بازی میکنند زانوشون آب میاره)، یکم بیاد بالاتر یک ورزش بهتر مثل شنا رو انتخاب میکنه که پیامبر هم توصیه کرده

تهذیب، تحصیل و علم آموزی، خانه و خانواده، نظافت و بهداشت، ورزش، کار و روزی حلال ...

ولی یک تقسیم بندی زمانی هم میشه کرد
ممکنه من در آنِ واحد هم نگران گوشی تلفنم باشم که لحظاتی پیش پام رفته روش شکسته و هم بازی فوتبالم داره پخش میشه و مهمون اومده

راحت میشه حد و اندازه این آدمو فهمید
ما یک زمانی بعضی بچه‌های پایگاه مون بین کار فرهنگی و بازی کلش، بازی کلش رو انتخاب کردند و پایگاه رو ول کردند. حد اونا همون قدر بود
شنبه ۵ آبان ۹۷ , ۲۲:۲۰ مریــــ ـــــم
چه پست خوبی بود!
واقعا خوب بود
ممنون که یادم انداختی بشینم و فکرکنم چه بلایی سر دغدغه هام اومده!
چی تبدیل به چی شد!
شاید نوع دیدتون خوبه که فکر میکنید پست خوبی نوشته شده
فکر میکنم اونی که مد نظر شماست آرمان و آرمان گرائیه نه دغدغه
البته گاهی میتونند این دغدغه و آرمان به یک معنا به کار برن 
هر آرمانی دغدغه هست
ولی هر دغدغه‌ای آرمان نیست
سلام علیکم
خداوکیلی از جواب هایی که به کامنت های خانم خاکستری دادید لذت بردم...کلا از متن هایی که باعث تفکر میشه لذت میبرم نمیگم همه پست هاتون ولی اکثرشون اینجوری ان،غبطه خوردم ...خدا زیاد کنه انسان هایی مثل شما رو دراین مملکت،اهل چاپلوسی و تملق و هندونه نیستم اما نظرم رو میگم...
ومن الله التوفیق
الحمدلله که موجبات لذت شما رو فراهم کردیم :)
اگر اهل هندونه بودید یه دوتایی شیرناشو جدا میکردید با زن و بچه میشستیم میخوردیم دعاتون میکردیم
این پست و ان شا الله پست های بعدی کمی صفائیزه شده است، یعنی منشا این حرف ها بر میگرده به کلمات مرحوم علی صفائی حائری که کتاب هاش به نوعی کتابِ خالی نیست بلکه تفکر+ کتاب هستش. هر چند خط که میخونید کتابو میبندید و توی فکر فرو میرید
غفرالله لکم
دغدغه، زیادن
همه رو تو ذهنم دارم، هر روز مرورشون می کنم.
چرا حلشون نمیکنید که هر روز عذابتون ندن 
یا که این دغدغه‌ها بلند مدتن و به این زودیا قرار نیست حل بشن
شما رو به کتابی از محمدی ری شهری در باب اقتصاد ارجاع میدم که مجموع احادیث و روایات اقتصادی هست. تو این کتاب، می خونید که مطابق احادیث، در عصر حاضر باید توانگر بود و از فقر بسیار نهی شده...

بازم از من سر سپید بشنوید که وقتی دستت خالی باشه و بودجه هم دست هم چنین بی مسئولینی، جز خون دل خوردن و فشار عصبی چیزی بدست نمیاد.

یک بررسی که داشتم درباره سینمای هالیوود و ورود مغول‌ها(یهودی‌ها) به آن و تسخیرش میخوندم. همه شون با اقتصاد و پول بوده.
مثلا 4 برادر وارنر با یک ویدیو پرژکتور شکسته شروع میکنند 
یا که ویلیام فاکس رئیس کمپانی فاکس که الآن هم با قرن بیستم ترکیب شده این اولش یه سینما میخره بعد این طوری قدرت میگیره 

ما همه‌مون باید یک باغ فدکی داشته باشیم که مشکل مالی نداشته باشیم
به نظرم اینایی که وارد کار فرهنگی میشن باید همزمان وارد یک کار اقتصادی هم بشن
حرف حضرت آقام توی کتاب کار باید تشکیلاتی باشد هم همین است که منتظر معجزه نشینید که پول حالا میرسه یا نه، خودتون به فکرش باشید
امیدوارم حل شن.
دعا میکنم براتون
بله، «اقتصاد فرهنگ» همینه یعنی کار فرهنگی و کار اقتصادی با هم. ضمن اینکه کالایی مثل اسباب بازی فروخته و مصرف میشه کار فرهنگی هم صورت میگیره و انواع و اقسام دیگه...
چه ایده خوبی، یک موسسه فرهنگی محصولات فرهنگی هم تولید کنه که وجهه اقتصادی داشته باشه حالا ااز گران ترین محصول فرهنگی که تولید انیمیشن و فیلم های سینمائیه تا ریزترین چیزها مثل لوازم التحریر
الآن بعضی مراکز ما فوق کارشون زدن یک ایستگاه صلواتیه 
تشکر :)
اون بالا توی پنلت زده شده 1 پاسخ جدید
بر میگردی توی پست
کامنتت رو پیدا میکنی
دنبال جواب خاصی نیستی
جوابی که معمولا در برابر کلمه تشکر گفته میشه

نوشته شده:
خواهش میکنم :)
بله، خوب موضوعو گرفتید و ایستگاه صلواتی هم یکی از درد هاس...

ما رو هم دعا کنید...

صفحه 22 کتابی هستم که گفتید 
جالبه که تا الآن ما هر چی درباره اقتصاد شنیدیم تکیه روی زهد و فقر و نداری بوده. در حالی که در مقدمه نویسنده میگه تقوا در کنار مال است که جواب میدهد

اگر دعای ما تاثیری داشت چشم
در مورد حد انسان هم که مطرح فرمودید:

به خدا قسم که اگه دغدغت خدا شدن هم باشه( حدیث قدسی که میگه بندگی کن تا مثل خودم غنی و بی نیازت کنم و ...) وقتی نیاز های اولیه زندگیت یعنی معیشتت تامین نشه، خواه ناخواه دغدغت به سطح دغدغه های حیوانات میرسه.
چون تشنگی و گرسنگی و نیاز جنسی و عاطفی و ... که تامین نشن ... ( حال و حوصله تفسیر ندارم )
اونایی که اهل فکرن و رصد می کنن تغییرات خودشون رو خوب درک میکنن چی میگم و مابقی هم می خونن...
اینه که تامین معیشت مقدم بر کار فرهنگی هست و کار فرهنگی معنایی نداره وقتی معیشت تامین نباشد و اصلا ممکن نیست ( تجربه ی چند ساله حقیر و مطابق با یکی از روایاتی که از سلمان فارسی در کتاب محمدی ری شهری نقل شده)
البته استثناهایی هم هست که در شرایط بسیار سخت بقا پیدا میکنند
در شرایط کنونی کشور شما فکر میکنید که مردم آیا واقعا مشکلات معیشتی آن طور که نشان میدهند دارند؟
یعنی کودوم یکی از جوونای که در فضای پای بعضی پست های اینستاگرام ناله میزنند مشکلات معیشتی دارند
کودومشون تشنه ان، گرسنه ان
کودوماشون اهل دوست دختر دوست پسر نیستند و رابطه ندارند؟

من معتقدم در شرایط ما بیش از این که ما مشکل معیشتی داشته باشیم مشکل "توهمِ" مشکل معیشتی داشتن رو داریم
یعنی به خاطر فرهنگ مصرف گرایی و داشتن چند تا چیز بیشتر

غذاهای رنگارنگ، انواع لباس ها و انواع و اقسم وسایل که توی همین فضا میبینند 
خانه‌های بزرگ و استخرها را میبنند و حسرت داشتنش را میخورند و بعد احساس سرخوردگی و بدبختی میکنند
«جالبه که تا الآن ما هر چی درباره اقتصاد شنیدیم تیکه روی زهد و فقر و نداری بوده. در حالی که در مقدمه نویسنده میگه تقوا در کنار مال است که جواب میدهد.»
بله و هر چی در مورد خدا شنیدیم تکیه بر عذاب الهی داشته و هر چی در مورد تقوا شنیدم تکیه بر ترک عمل و پرهیز و دوری داشته و هر چی در مورد کار فرهنگی شنیدیم تکیه بر ....
نگاه سلبی روحانیت در ترجمه قرآن و روایات و تفسیر روایات و احادیث چه کج فهمی ها و تصورات و بینش های غلط که از اسلام ایجاد و ترویج نکرده...

فقط یک جمله: «اسلام رو زمانی شناختم که از عینک غربی ها به دین نگاه کردم، خیلی دین جالب و جذابی بود»
شهید مطهری درباره تقوا میگن تقوا(بدون صفت الهی) یعنی این که از یک سری کارها پرهیز کنیم و یک سری کارهای دیگه رو انجام بدیم
این که خودمون رو از سرما با کاپشن حفظ میکنیم یعنی تقوا 
این که یک سیب خراب و فاسد رو نمیخوریم یعنی تقوا

وقتی میگیم تقوای الهی یعنی باید و نبایدی که خدا گفته، اون انجام دادن و ندادن ها رو کسی میگه که خودش به تمام ساحت های انسان علم داره 
معنای دقیق تقوا و تقوای الهی اینه

البته یک سری از روحانیون مثل حسن آقامیری و برخی حرف های آقای حسن روحانی تکیه روی اسلام رحمانی داره و کلا وجهه‌های عذاب رو نادیده میگیرند و دین رو ناقص میکنند
شما اگر یک بار پای سخنان آقا میری بشینید با خود میگویید خب اگر خدا این قدر راحت ما را بهشت میبرد و این قدر سخت گیر نیست
دیگر چه دلیلی دارد که من گناه نکنم؟
مشکل معیشت حقیقه. چرا؟
چقدر جوون و خانواده میشناسم که مدرک به دست خونه نشستن. بگذریم که ریشه ی مشکل کجاست و چرا ما مدرک به دست ها هیچ مهارتی نداریم که کسب درامد کنیم جز استخدامی ها که مبناشن مدرک هست.
اگه طبقه بندی کنیم اب و نون اول هست اما کافی نیست اگر اب و نون نداشته باشی مشکل بزرگیه و دیگه به خدا و حد انسان و کمال و ... فکر نمیکنی اما اگه داشته باشی هم نور علی نور نیست، بیکاری افسردگی میاره و بیکار کلافه میشه که چیکار کنه و برای فرار از احساس بدی که داره سعی میکنه خودش رو به فضای مجازی و ... سرگرم کنه.
فشار عصبی و روانی که بیکار تحمل میکنه امکان تفکر و رشد رو از اون میگیره درست مثل اینه که از کسی که از تشنگی میخواد هلاک شه انتظار فکر کردن و علم جستن و ... داشته باشی تازه در سنین نوجوانی و جوانی نیاز شدید جنسی رو به بیکاری اضافه کنید و شرایط تحریک کننده ی پوشش رو هم اضافه تر...
این جوون کار میخواد و بعد ازدواج تا ارامش نسبی فراهم بشه و بعد بتونه دغدغه ی چیزایی فراتر از خوردن و خوابیدن پیدا کنه و تا زمانی که دغدغش کار و نیاز مالی و جنسی و عاطفی هست، دغدغه ی کار فرهنگی ما و شما و دوستان هم بی نتیجه خواهد بود. چون این ها جدای از هم نیستن ...
در مورد این که چقدر فقیر داریم و چقدر آدمِ بیکار باید اطلاعات آماری داشته باشیم. ولی این که شما تعدادِ زیادی آدم مدرک به دست بیکار دور و اطرافتون هستند مشت نمونه خروار است.


به اعتقاد من اگر فضای مجازی همین الآن کلا هر نوع رسانه جمعی و اجتماعی بپوکه و از بین بره دیگه جایی نمیمونه که اون جوون بخواد وقتشو توش تلف کنه اون وقت پا میشه شده کارگری هم میکنه نون در میاره تا وقتی که کارش جور بشه
کار هست ولی کارگریه و مدرک به دست ها افت شون میشه تا زمانی که بتونند جایی استخدام بشن کار کنند و بنابر راحت طلبی میخوان که پشت میز بشینند، جای افسردگی اگر بلند شه  و بره یک کاری کنه خیلی بهتره

الان یک عده فقط کارشون شده غر زدن و وقت تلف کردن توی فضای مجازی و خود ارضایی
این که این قدر وضعیتش حاده باید به کار کردن حتی کارگری هم تن بده
من خودم فارغ از افراد بسیار در اسلام و اندیشه های غربی تفقه!! کردم. شرک رو در اندیشه های غربی پیدا کردم بدون اینکه کسی بخواد مدعی بشه و من تقلید کنم. مثلا در ارتباطات، شما باید یه کارهایی انجام بدی که کاریزما داشته باشی یعنی تو یک طرف قضیه هستی و مخاطبت که قراره دلشو بدست بیاری و جذب خودت کنی طرف دیگه قضیه و چیز سومی وجود نداره.
اما در اسلام طرف های دیگه ای هم مثل خدا، شیطان و نفس وجود داره. مثلا در احادیث داریم که نماز اول وقت این اثرات رو داره که یکیش هم انداختن حب شما در دل سایرین هست که خدا این کارو انجام میده.
از این مثال ساده می تونید ببینید که نبود خدا در اندیشه های غرب ( شرک ) واضح و مسلم هست و من نیازی نیست اقامیری یا دیگری رو تقلید کنم. از استاد مطهری هم استفاده کردم و از هر کسی که اهل اندیشه بوده و من سوالی داشتم که ایشون پاسخی داشتن...
واقعا اسلامی که روحانیت ارایه میدی خشک و دل نچسب هست و اسلامی که من می بینم بسیار جذاب و دل پسب هست ( نه با این توجیهات که خدا رحیمی پس بزن بریم کثیف کاری) ولی جاذبه های اسلام که بسیار بیشتر از دافعه هاش هست در اسلام روحانیت همه به دافعه تبدیل شده و این اسلام برای خود من هم قابل قبول نیست چه برسه به مردم.

(بنده غرب زده نیستم، فلسفه رو نیز نظر شاگردان علامه مصباح در طرح ولایت گذروندم)
این کلمه روحانیت که به کار میبرید طیف وسیعی از آدم‌ها رو در بر میگیره و باید از شما بپرسم که تا به حال چند تا روحانی دیدید و این اسلام نچسب و خشک که عرض میکنید مصداقش کودوم روحانی است
شاید روحانی دانشگاهتان باشد 
شاید روحانی مسجدتان 
شاید یک سخنران معروف باشد

شما مثلا سخنرانی‌های آقای رفیعی یا آقای عالی را گوش کنید بعد ببینید آیا باز هم چنین نظری درباره روحانیت دارید یا که نه
تحلیل شما از جامعیت روحانیون نقص داره و صرفا با دیدن چند تا روحانی سنتی با تنظیماتِ Default نمیشود قضاوت کرد
من فهمیدم که مردم می فهمند و تشخیص می دهند و با زور نمیشه در مقابل حقیقت ایستاد...
و این مایه ی امید واری و دل شادی هست و موجب پیش رفت...
مردم اگر فرصت فکر کردن پیدا کنند خیلی هم فهیم و عاقل هستند
ولی متاسفانه درگیر رسانه‌هایی هستند که مطالب را فقط بهشان حقنه میکند و فرصت تفکر پیدا نمیکنند
به مناسبت صفائیزه شدن پست ها و علاقه شما و خانواده به هندوانه کنار گذاشتیم چند تا شیرین و دیمه(هندوانه ای که فقط با آب باران رشد میکنه و خواص دارویی داره)...
حتما کتاب هاشون رو مطالعه میکنم به شرط بقا
پس خودتون شتری ببرید بدید نوش جان کنیم

ان شا الله 
میتونید PDF کتاب هاشم پیدا کنید توی اینترنت حتما لازم نیست بخرید
سلام
دغدغه این روزها اینه که رادیاتور ها رو باید باز کنم و بشورم، به بخاری کمکی نصب کنم، ماشین امروز بیمه میاد سراغش باید بیمه ش و تمدید کنم و همینا دیگه!
مگه دغدغه دیگه ای هم هست تو دنیا!؟؟
البته که دغدغه دیگری هم هست توی دنیا 
فکر میکنم صرفا برای خنده همچین استفهام انکاری ای پرسیدید

و الا شما حداقل دغدغه اصلاح فرهنگ روابط زناشویی رو دارید
بعضی وقتا اشتباه خوندن یک متن چه فسفری میسوزونه...
فکر کردم نوشتید شتری بِبَرید باخودم گفتم چرا شتر ببرم؟یعنی چی؟بعد که فهمیدم گفتید شتری بِبُرید کلی خندیدم
شترو حالا فرضا کجا میخواستید بِبَرید؟! :D
نمدونم والا!با خودم گفتم شاید چون گفتم هندونه ی دیمه شما فکر کردید تو بیابونه وباید باشتر برم بیارمشون
شتر کلا موجود زشتیه و خیلی لباشم کلفته من که ازش خوشم نمیاد
همون بهتر که اگر شتری هم اینجا بود بردارید بِبَریدش
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
پسری در کلبۀ تنهایی کنارِ دریاچۀ بی کسی، روزها با قایقِ تخیلش ماهی‌گیری می‌کند و شب‌ها، زیر نورِ شمعِ تفکر کتاب‌های آینه‌ای‌ را ورق می‌زند و با جوهرِ قلمش کاغذ‌های سیاه را سفید می‌کند.
او همیشه تهدیدی برای تاریکی خواهد بود، خودش، قلمش و شمعش...
Designed By Erfan Powered by Bayan