سکوتــــــــــ

عبد شدن هم آرزوست

تو ایستگاه بینی و من پیچشِ ایستگاه

این پست گوشه‌ای از گرفتاری‌های ما برای گرفتن یک ایستگاهِ صلواتی است که شاید در ظاهر خیلی کار ساده و پیش و پا افتاده‌ای باشه ولی...

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

***

بودجه: 0

نیروی با عقل سالم: 3

نیروی بی کله و نیم کله: 18


تو ایستگاه بینی:

چند تا بچه ریشو دارند چایی میریزند و خرما و ارده و کنجد ریخته شده توی سینی و مردم میخورند و رد میشن. یک نوجوانی هم داره اسفند میریزه روی آتیش و از اکو هم داره مداحی پخش میشه.


من پیچشِ ایستگاه:

- نشریه چاپ میکنیم، مجوز نداریم، شبونه میریزم پخشش میکنیم و میره و حالا کی بگیره ما رو؟

- سید داره ذغالا رو از منقل اسفند میریزه بیرون اگر حواسمون بهش نباشه کمِ کمش روی کسی ذغال نپاشه رو خودش میریزه.

- اکو نداریم، دستگاهش هم نداریم، از چند جا باید قرض کنیم. یکی از بچه ها قرض گرفته و خیلی حساسه روش، دو ساعت باهاش باید حرف بزنیم قانعش کنیم که اکو رو باید بزاریم بیرون چادر نه توی چادر :|.

- مواظب باش داری اکو رو میندازی[یه لحظه چند نیروی بی کله هوسِ ورزش کیک بوکسینگ میکنند]

- خرما هم نداریم! یکی بانی شده و خرما میده.

- چادر ایستگاه رو نصب کردیم و برق نداریم، 2 تا مغازه هم رفتیم بهمون برق نمیدن که دو تا لامپ روشن کنیم آخرش یک مغازه دیگه رفتیم داد.

- یکی از مغازه دارهایی که بهمون برق نداد داره دنبال مجوز ایستگاه صلواتی ما میگرده و دنبال اینه یه جورایی چوب بکنه لا چرخ ما.

- یکی از بزگواران با یک فحش ک دار رفت که بزنتش :|. من وارد میشم 5 دقه باهاش(مغازه دار) صحبت میکنم آروم میشه که هیچ رفیق هم میشه باهامون تازه ازش جنس هم خریدیم بعدش و بهمون تخفیف داد.

- چایی سرده، چرا چایی سرد شده؟؟ بابا بگید اینو وقتی جوشید بیارند. چرا چایی دم نکشیده؟ اینو دیگه کجای دلم بزارم؟

- مامورین شهرداری سر و کله شون پیدا شده، شانس ما که نه یعنی عنایت امام حسین طرف، هم دهاتیِ یکی از رفقا در میاد و جون سالم به در میبریم.[البته میخواستم کیک کنجدیم رو بدم برای نرم‌تر شدنش که بیخیال شدم و بردم برای ستاد کل]

دوشنبه ۷ آبان ۹۷ , ۲۱:۲۰ مهدی سلمانی ماهینی
چه خاطرات و حس های خوبی که تو ایستگاه صلواتی شما ایجاد میشود
حتما از آنها مطلب برامون بنویس

در پناه ابالفضل
اگر خاطرات خاص و قابلی بودند چشم :)
در پناه حسین
سلام وبلاگ قشنگی دارین
میشه بیاین اولین پست وبلاگم نظر بدین؟
دوشنبه ۷ آبان ۹۷ , ۲۲:۰۲ آقای سر به هوا :)
سال قبل خادم زوار پاکستانی بودم
واسه موکب از این کپسول بزرگها گرفتیم؛منتها رگلاتور کپسول های کوچک بستیم بهش!
فندک زدیم اجاق روشن کنیم ترکید
منکه در رفتم ولی رفیقم موفق به فرار نشد عین ماست پخش شد کف زمین:)
xDD
تو ازون نامردیا که رفقاتو تو جنگ میندازی رو مین از روشون رد میشی :D
بله...
مبارکه
نمی‌دونستم یه چادر معمولی انقدر پیچش داره.
خدا قوت :)
چار چشمی مواظب بودیم کسی سمی، موادی چیزی نریزه توی خرما‌ها
جایی که چایی درست میکردیم تا جایی که میدادیم 200 متر فاصله داشت هی باید کتری و دبه 20 لیتری جا به جا میبردیم می آوردیم
چون کپسول گاز نداشتیم
واقعا این ایستگاه صلواتیای دور بر ما که راحت از کنارشون رد میشی، اینقدر سخت اداره میشن؟!!!
خدا بهتون اجر بده و کمک کنه که این توان و انرژی مدیریت شده هزینه بشه!
سلام
البته شاید همشون نه، اگر بودجه داشته باشی یه جایی مثل ایستگاه جمکران خیلی شیک یکی نشسته رو صندلی شما میری مثل شیر آب تعبیه شده توی منبع شربت ریختن باز و بسته میکنه یه لیوان میده دستت :|
ما که بودجه مون صفر بود و نیروهای کم تجربه زیاد داشتیم مشکلاتش این قدر زیاد شد
چقدر حس خوبی داره. خوش به حال تون
یه زمان یه ایستگاه صلواتی میزنم به اسم همین وبلاگ 
همتونو دعوت میکنم بیایید کمک 
هندونه قاچ کنید بدید دست مردم :)
خدا قوت :)
خدا قوت به خودت، پدرت، خانواده ات :)
یه زمانی خادم طلائیه بودم، یه زائری اومد گفتم خوش اومدید
گفت: خودت خوش اومدی ننه ات خوش اومده... :|
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی😊
خدا قوت‌.
تا گوساله گاو شود...
اونم میشه :))
فرقش توی مودبانه و غیر مودبانه شه
من خودم گوساله گاو کردن رو بیشتر میپسندم
خب مقصر خودتونین اخوی، قبلش جای خوب و باید پیدا میکردی بعد میرفتی سراغ نصب و ایناش
بعدشم این کاراا فقط دو نفر عاقل سالمه کافیشه، از بقیه مخ لسا باید کار بکشی فقط!
من شروع کننده اش نبودم
حرکت هیئتی بسیجی یهویی بود :|
همیشه کارشون همینه
ما که خانوادگی ایستگاه داشتیم انقده دنگ و فنگ نداشتیم
ما در پستو چای و شله زرد آماده میکردیم
خان دایی هاهم میبردند ایستگاه...
خیلی راحت وشیک
باریک الله به شما
اجرتون با حضرت حق

لیوان‌های چایی چون شیشه‌ای بودند و با نعلبکی، باید چند نفر فقط اینا رو میشستند.
انشاءالله کارت راه میفته...
ان شا الله
دعا کنید هر چی صلاحه
برعکسِ من که بیت رو بیشتر می‌پسندم!
چون گاو هم در نهایت چیزی نمی‌آموزه. فقط بهره‌وری جسمش افزایش پیدا می‌کنه!
اما اون بیتی که من عرض کردم بهره‌وری فکری رو نشانه رفته بود.
این هم نباید فراموش کنیم که گاو در فضای مثال و تشبیهه 
و مثال قرب ذهنی رو بیشتر میکنه
بعله. اینم حرفیه.
ولی تشبیه قشنگی نیست! قبول کنین! از اون قشنگتر زیاده.
حالا شما هرطور راحتین.
قبول نمیکنم
قشنگی یک چیز نسبیه
نسبت به شما زشت 
نسبت به من زیبا 
راسل چرا برادر؟
این مردک منحرفِ بی تربیت رو نمیشناسی مگه؟ :)
چرا میشناسمش 
ولی دارم یاد میدم حرف زیبا رو از راسل هم میشه یاد گرفت

مطالب ضد مذهبی و مخصوصا ضد اسلامیش زیاده
همین قیافش خودش تخریبشه 
شبیه معتاداس
بنظرم بدون هماهنگی و پیدا کردن جا از قبل این مشکلات رو داره..

اجرتون با امام حسین علیه السلام..
دیگه این حرکات یه دفعه‌ای که رفیق ما همیشه شروع میکنه
و مام بعدش میریم درستش کنیم
همیشه همین جوریه
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
اعتبارات دنیا نوعاً وفا نمی کند و اگر هم وفا بکند تا دم قبر است و بعداز آن ماییم و ابد ما!
Designed By Erfan Powered by Bayan