ســکــوت

بی هدف بی انگیزه

اگر یک روز یه نفر بیاد به شما بگه انگیزه‌ای برای ادامه زندگی نداره

هیچ هدفی نمیبینه که بخواد به خاطرش تلاش کنه

افسرده نیست، خسته هم نیست و سلامت روانی هم داره

فقط زندگیشو stop زده وایساده و براش سوال شده این همه تلاش برای چی؟

چی بهش میگید؟

جمعه ۱۱ آبان ۹۷ , ۱۵:۲۴ آقای سر به هوا :)
من خودم ۲روزه اصلا قفل کردم!
چرا هر کی به ما میرسه خودشم رد داده؟ xD
شما دیگه چرا
جمعه ۱۱ آبان ۹۷ , ۱۵:۴۵ محمدحسین کتابی
چون اصولا آدم سنگ دلی هستم میگم بره بمیره بهتره خخخ
ولی دور از شوخی باهاش حرف می زنم ، از خوشی های زندگی میگم و از سختی هاش و امیدوارش می کنم به آینده خوبی که در انتظاره...
مثلا زندگی چه خوشی‌هایی داره که میخوای براش تعریف کنی؟
میگه که الآن فرضا که ما رفتیم بهش
آخرش که چی؟
جمعه ۱۱ آبان ۹۷ , ۱۶:۱۷ مریــــ ـــــم
من بهش میگم هرچه سریع تر یه هدف پیدا کنه
چون که افسردگی در کمینشه
میگه هدف دارم 
ولی انگیزه‌ای برای اون هدف ندارم 
میگه اصلا تلاش کردن انگار کار بیهوده ایه 

اصلا تعریف افسردگی چی هست؟
غیر از اینه که آدمی به بی فایده بودن این جهان پی برده؟
هر کس به این آگاهی میرسه بهش میگن افسرده
اکثرا معتقد هستند که هرکسی رسالتی داره توی دنیا
اما من فکر میکنم همه ما وظیفه داریم که در حد توانمون دنیا رو جای بهتری کنیم
در هر حیطه ای که هستیم میتونیم تلاش کنیم تا این دنیا بهتر بشه،شهرمون بهتر بشه،خانوادمون بهتر بشه
قابل تامل بود
خوشم اومد
همچون فلاسفه سخن گفتید
مگه میشه مگه داریم؟؟؟
آدم بی هدف که نمیشه حالا هدف ها دوسته میشوند یا برای دنیا یا برای آخرت...
خب اگر ایشون برای این دنیا هدفی نداره مثلا نمیخواد خونه هزار متری یا مدرک دکتری یا ...داشته باشه واسه آخرتش که میتونه داشته باشه...
مگر ما بنده نیستیم چه هدفی جز بندگی بهتر ازبندگی تازه اگر بخواد بندگی کنه هدف های دنیایی که منشاش آخرتی هم هست میاد کنارش مثلا دکتر بشه برای کمک به مردم پول دربیاره برای فقراو...
نمیدونم شما هم تا به حال به این مرحله رسیدید؟
من بعضی اوقات خودم به این مرحله میرسم که زندگی هیچ حسی برام نداره
هیچ لذت و حال و انگیزه ای برام نیست که بخوام قدمی بردارم 
شاید این همونه که بهش میگن افسردگی 

البته این سوال که که چی و آخرش که چی و هدف من از زندگی و هدف خدا از آفرینش برای کسانی پیش میاد که یا مریض روحی اند یا که واقعا ذهنی فلسفی خوبی دارند
شاید محرک خوبی باشد!
http://sangarekhaki.blog.ir/1397/08/11
شهید باهوشی بوده 
حرف عمیقی زده 

دین داریم که خودمونو ارضا کنیم فقط
یا که وظیفه ای هم داریم؟
اصلاً نمیدونم بقیه رو چطور میشه توجیه کرد! من خودمو هم به زور توجیه کرده‌م! :)
خودتونو چطور توجیه کردید 
میشه برامون بگید؟
جمعه ۱۱ آبان ۹۷ , ۱۷:۳۴ ستوده‌ی خشنود
سید مگه حوزه نمیری دیگه این جواب رو منم میدونم....
جوابی که توی کتاب‌ها دادند و آخوندا XD میدن خیلی ساده است 
زندگی میکنی برای قرب الهی و به دست آوردن صفات کمالیه الهی و ریاضت کشی معتدل برای داشتن اخلاق صحیح 
ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون
 بعد سوال پیش میاد خدا برای این آفرید که عبادتشو کنیم؟ یعنی خدا نیازی به عبادت داره؟
بعد میگن نه، غرض الهی بدون نیازه 
بعد میگیم چرا اختیار و چرا ناقص باشیم و به سوی کمال بریم، چه اشکال داشت از ابتدا کامل میبودیم 
بعد میگن نه خداوند احسن الخالقینه
بعد میگیم اگر احسن الخالقین است پس ریشه این همه سختی و بدبختی و ظلم چیه؟
میگن نه...
و همین طور تا ابد ادامه داره و کسی قانع نمیشه
آخرش یه دونه با پتک آدم میزنه به سرش و میفهمه تعبّد بهترین چیزه :|
جمعه ۱۱ آبان ۹۷ , ۱۸:۴۴ محمدحسین کتابی
به قول استاد فرج نژاد ؛ ایران ما هرچی بشه نهایتش به پیروزی ما ختم میشه
هرچقدر لیبرالها بخوان ما رو نابود کنن...
امیدوار کردن آدم سخت تر از نا امید کردنشه ولی میشه ...
امید با انگیزه فرق میکنه
اون امید به زندگی نمیخواد
انگیزه میخواد برای حرکت؟
میگه برای چی حرکت کنم؟ که چی؟
اونایی که رسیدند چی شد؟
جمعه ۱۱ آبان ۹۷ , ۱۹:۳۵ ستوده‌ی خشنود
عجب...
به بعضیاشون جواب داده بودم و بعضیاشون رو نرسیده بودم...
ولی من نه پیش آخوند میرم و نه یک کتاب واحد رو میخونم...
واسه هر سوالم رفتم کلی کتاب گشتم و از هرکی تونستم پرسیدم جواب ها رو مقایسه کردم و به جواب رسیدم...
اگرم آخوندی بوده به قول خودت سیب زمینی نبوده ،یا یه معلم ساده...
استادی بوده واسه خودش...
گاهی یک استاد اندازه کلی کتاب جواب میده و تمام چیزایی که شما بهشون فکر کردی و نکردی رو تو ذهنش داره و موشکافانه مطالب رو فهمیده
بین یک کتاب خوب و استاد خوب من استاد رو ترجیح میدم 
مدتی من درگیر صلاحیت فلسفه و مکتب تفکیک بودم
پیش استادم رفتم شاید جواب قوی ای نداد ولی طوری دلم را قرص کرد که من رو از هر کتابی بی نیاز کرد
چرا پیش میاد آدم بی حس و انگیزه باشه واسه خود من همین روزا خیلی بی انگیزم احساس پوچی و تلف شدن عمر دارم فکر میکنم بدرد نمیخورم و ...
شده حس کنم هدف ندارم در حال حاضر ولی کلا بی هدف نیستم چون میدونم خدایی هست که از آفرینش من هدف داشته اصلا جهان هدفمنده پس منم یک هدف دارم که اشراف داره برهدف های دیگم واون کسب رضایت محبوب هست...اما در حقیقت نمیدونم چرا خدا منو آفریده اونم میزارم رو حساب حکمت و دانایی مطلق خداوند و علم و عقل ناقص خودم
این که هدف خدا چیه 
فلاسفه اسلامی میگن چون خداوند میخواسته که فیض برسونه بندگانی رو خلق کرده که از رحمتش استفاده کنند و دلیل خلق انسان رو این میدونند 
ولی این که هدف ما چیه؟
قرب الهی و نزدیکی هر چه بیشتر به خالق
رسیدن به نقطه راضی و مرضی
که هم ما از خدا راضی باشیم و هم خدا از ما
جمعه ۱۱ آبان ۹۷ , ۲۰:۰۳ آقای سر به هوا :)
دقیق علت نمیدونم ولی کلا برنامه هام ریخته بهم!
البته الان بهترم:)
سایت رویال مایند مطالب جالبی داره
یه سرچ کن کانال آپاراتشو ببین
انرژی میگیری :)
عجب تشابهی، مطمئن هستید من نبودم :)
چون همه انسانیم و عقل داریم 
ممکنه اونایی که عقلشونو به کار انداخته باشند یه دفعه با خودشون بگن: عه این که داره افکار ما رو مینویسه :)
من برا بقیه قشنگ حرف میزنم خیلی..ولی خودم برا خودم نه
شمام باید یکی پیدا کنید مثل خودتون خوب براتون توضیح بده و همین طور زنجیره ادامه پیدا کنه
برا منم شده مثلا یک ساعت دارم یک مطلبی رو زیر و رو میکنم واستدلال میارم ولی به عمقش که میرسم میبینم خودمم زیاد یقینی بهش ندارم :(
اینهایی که فرمودید رو میدونم...ولی تهش تهش نمیفهمم چرا؟اما زیادم به این چرایی کار ندارم چون من دوست دارم این وضعیت رو
یه بار به اقای قائمی گفتم آخرش که چی؟ الآن رفتیم بهشت که چی؟
گفتش شما اگر بری و لذتش رو بچشی دیگه نمیگی آخرش که چی چون نچشیدی همچین حرفی میزنی
برای خود من لذت بخش ترین چیز کامل بودن و زندگی در راستای عصمت اکتسابی است که دهن مغزمو میبنده
اگه مسیر تقرب به خدا و کمال براش تعریف نشه یا حتی تعریف بضه اما نتونه توش حرکت کنه . هر مسیر دیگه ای ارضاش نمیکنه به خصوص اگه زیاد اهل فکر باشه
این از جامعیت جهان بینی اسلامیه 
یا به این خاطر که از کودکی در خانواده مسلمان بزرگ شده و نیمتونه دست از عقایدش برداره؟
من بهش میگم: مسیر هم جزئی از سفره، فقط به مقصد فکر نکن، فعلاً از مسیر لذّت ببر، اونوقت مقصد رو هم پیدا میکنی.
خودتونو قانع میکنه؟
کسی که صبح بلند شده و دیگه قصد ادامه نداره
میگه خب که چی به چه انگیزه‌ای ادامه بدم
این آدم تا تهِ مطالب روانشناسانه‌ای مثل این رو رفته
دنبال دلیل و استدلاله نه مطالب احساسی
بهش میگم صبر کن درست میشه :|

وقتی طرف درس خونده
زحمت کشیده
شغل درست حسابی نداره
پول تو جیبی هم نداره
سنش بالاس و ازدواج و سقفی برای زندگی نداره..

هر چی بهش بگی رد میکنه و اصلا گوش نمیده..
حق هم با طرف هست..
:|
|:
|:
درست میشه
درست میشه
شبیه خالی بندی و محالاته
اصلا همین که زنده ای یعنی هدف
همین که اینجایی یعنی هدف
همین الان ت یعنی انگیزه بودن
مثال خطرناکیه ولی میزنم، نعوذ بالله مثل واجب الوجود بودن خدا میدمونه، خدا همین که هست، هدفه، همین که باید باشه هدفه.
ما باید الان تو این حال باشیم، و این یعنی همه چیز!
(این چیزایی که حتی برای اهداف عالیه ترسیم میکنن هم بیشتر گول زنکه، شما برای بهشت رفتن برای زن گرفتن برای کار پیدا کردن زندگی نمیکنی، شما زندگی میکنی چون باید زندگی کنی، حالا هر وقت وقتش بشه به اون ها هم میرسی)
...I'm sorry to say that but
بیشتر حرفتون شبیه شعار است. ممکنه کسی الآن زنده باشه ولی زندگی نکنه، افتاده باشه یه گوشه یه هندزفری هم تو گوشش و دستشم داره تیغ تیغی میکنه و انتظار مرگ رو میکشه. زنده بودن درسته، واجب الوجود زنده هم هست ولی شاید خدا زندگی نمیکنه 
زندگی به مجموعه رفتارها و اعمالی گفته میشه که افراد انجام میدن. خیلی‌ها به خاطر همینا زندگی میکنند، همه زندگی میکنند برای حب ذات شون، من نمیگم فلاسفه میگن انسان چون خودشو دوست داره زندگی میکنه. اگر سختی تحصیل یا کار رو میشکه برای اینه که بعدش آسایش و آرامش داشته باشه
برای اینه که خودشو دوست داره.
آدم‌ها زندگی میکنند برای یک هدف متعالی، آدم باید خیلی احمق باشه که خودشو به فراموشی بزنه و به هویت و معنای زندگی فکر نکنه و همین جوری بره جلو تا بمیره
قانون اول جنگ
Fight or die
بجنگ یا بمیر
این در مورد همگی صدق میکنه
راستی زنده ای هنوز؟
مگه میشناسی منو؟
پست قابل تاملی هست ...
بالاخره است یا هست؟
باید است مینوشتم.
هست به معنای وجود داشتنِ.
من به شوخی گفتم 
ولی شما هم خوب دقیق هستید
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan