سکوتــــــــــ

یادداشت‌های یک جوات

به من فکر کن و لبخند بزن

سید جمال سر کلاس بغل من نشسته بود و اعصابش خراب بود. صحبت های معلم سوهان روحش شده بودند. بهش گفتم اخوی شما مگه پارسال یه بار سر این کلاس ننشستی؟ پس چرا دوباره اینجایی؟ گفت: به خاطر زیاد شدن غیبت هام درسمو حذف شدمو و مجبورم دوباره بشینم.

آخرهای کلاس، وقتی که معلمِ سطحی که حرف هایش به درازا کشیده بود، سید جمال با روانی خط خطی شده رو به من کرد و گفت: اه چقدر کشش میده دیگه! دیگه نمیتونم تحمل کنم. گفتم سیدِ من صبر کن، هر موقع فکر کردی که چقدر سخته نشستن سر این کلاس، به این فکر کن که من همین کتاب رو سه سال قبل از ورود به حوزه خوندم و خلاصه اش کردم، چهره اش از هم وا شد گفت جدا؟ گفتم آره خواستی بیا خلاصه هاشو نشونت بدم. گفتم این کلاس رو استراحت خودت بدون، صبر و تحملت رو ببر بالا. بعدش ادامه دادم: هر وقت که دیدی داری خسته میشی به من فکر کن و لبخند بزن که برای بهونه گرفتن و گله کردن، دلایل خیلی بیشتری از تو دارم ولی مثل یه خل نشستم پای برنامه های خاله شادونه گونۀ این استاد...

اختیار دارید.
درس می خونیم همگی. ان شالله.
قدیما یادمه رفتم مدرکشو گرفتم تو نت. نمیدونم هنوز هست یا نه. اما مدرک دکترا که داره میدونم. چون بچه ها باهاش پایان نامه برمیدارن. یه جا هم که فیلم ازش اومده بود رفتهبودیه دانشگاهی ازش درباره مدرکش پرسیده بودن یه توضیح مبسوطی داده بود یادمه. فیلم جالبی بود احتمالا این یکی دیگه هنوز هم هست تو آپاراتی یوتیوبی جایی!
خود من هم پایان نامه ام رو رفتم خدمت ایشون راهنمایی خواستم. کلی هم بنده خدا کمک کرد انصافا بدون هیچگونه چشمداشتی.
+ راستشو بگم که کار فرهنگی اونطوری (دفتر بسیج طوری) نتیجه فیزیکی نداره ک هیچ نتیجه معنوی هم نداره تقریبا. کار فرهنگی یدی بهتره. دوره افتادن داره خوبه.
مدرکم؟ لیسانس: مترجمی انگلیسی. ارشد: شیعه شناسی گرایش کلام.
شهرمون؟ نوشهر. مازندران.
پس که این طور؛ حالا من از اعوان اصلح شان بپرسم ببینم چه ادله ای ردیف میکنند. آره توی کلیپ ازش میپرسن مدرک دکترا داره بعد میگه من 120 دکترین داشتم( سوت و کف حضار :D) 
اوه پس درس پس میدیم، من که به رفقا میگم بزرگان مخاطب این وبلاگن باور نمیکنند
دکتر عباسی که البته دکترا دارن. دکترای استراتژی. و مدرکشون جزو معدود مدارک تحصیلی هست که تو اینترنت قابل دانلوده :))
صحبت تون متین. اما من شخصا به این نتیجه رسیدم که بین حالتی که مدرک نداشته باشم و نتونم کاری بکنم، و مدرک داشته باشم و حتی با مدرک هم نتونم کاری بکنم (مثل الان) آنچان فرق محسوسی نیست. برا همین وقتم رو برا گرفتن مدرک بالاتر نمیگذارم. نمیتونم این نسخه رو برا بقیه تجویز کنم ولی از طرفی هم نتونتسم نسخه تجویزی بقیه رو به خودم بقبولونم. برا همینه که فعلا نه مدرک و نه بیکاری: رفتم سراغ کارهای فرهنگی به قول خودم یدی!! تا خدا چی بخواد حالا.
حرف جدیدیه که میشنونم، من از شاگردای نزدیکش شنیدم که دکترا نداره. دکترین داره و شاید شونصد جلسه کلبه کرامت هم داشته باشه اما مدرک نداره همینم هست که مکافات داره. نمیدونم مدرک شما چیه ولی من از تجربه اساتیدم استفاده میکنم که بدون مدرک حرفم در هیچ مجمع علمی خریدار نداره.
اجرتون با حضرت حق که کار فرهنگی میکنید ولی من آدمایی دیدم که عمر در بسیج گذاشتند و بعد گفتند ما اشتباه کردیم که چنین کاری کردیم
چون از تمام زندگیشون افتادند
خب حالا چه کار فرهنگی میکنید؟ کودوم شهر؟
من که از یک راه طی شده حرف میزنم!! خودم رکورد دارم.
ولی خب انصافا گاهی نمیشه کتاب خوند سر کلاس. (بخاطر مدل فیزیکی کلاسها و اساتید و اینا) در این حالت بهرحال چیزی از «تلف» کردن کم نمی کنه و «صبر» هم نیست.

+ یه روز هم احتمالا مثل من میرسید به اینکه حتی مدرک دکتری هم به کار نمیاد! به شغل نه ها! به «کار» نمیاد.
احتمال میدم شاید به کار بیاد ولی بدون مدرک اصلا دیگه to bin (سطل آشغالی) حساب میشم
این قدر آدم بودند که سواد داشتند ولی به خاطر بی مدرکی هیچ کاری نتونستند بکنند 
یه نمونه اش دکتر حسن عباسی که مدرک نداره خودش میگه یه دکترا شلخته بگیرید
اینا تجربه است باید درس گرفت

مشکل مطالعه سر کلاس اینه که معلم یکم زیاد حرف میزنه یا صداش بلنده 
اصلا فهم ندارند ما داریم این جا مطالعه میکنیم 😠
اون وقت کی گفته «تلف کردن» لحظه به لحظه عمر سر یه کلاس تکراری و خاله شادونه گونه میشه «صبر»؟! :/ در حالیکه همون عمر می تونه صرف یه کتاب خوب/کلاس خوب/ فیلم خوب/ شعائر عبادی عمیق/ تفکر/ ورزش بشه؟
خاله شادونه مشکلیه که در هر جامعۀ بوروکراسی و دیوان سالاری پیش میاد
مرض مدرک گرایی که به جون مملکت ما و تمام جوامع دیگه افتاده باعث میشه استعداد افراد در سر کلاس ها و به خاطر کاغذ بازی تلف شود تا صرفا پس فردا اگر من خواستم حرفی بزنم حرفم خریدار داشته باشد
من، بدون مدرک دکترا عملا هیچی نیستم حالا با دکترا شاید یک ذره اهمیت پیدا کنم. من تموم سعیم رو میکنم تا از وقت های اشتباهی برخی کلاس ها استفاده بکنم، رمان ها و کتاب های زیادی رو سر همین کلاس ها تموم کردم.
البته شاید این کلاس برای من خاله شادونه باشه چون کتابشو خوندم و بوسیدم و طی کردمش ولی برای بقیه نه
پس طبق تقاضای خودش میشه گف سیدم آره ؟؟!!
https://www.farsnews.com/printable.php?nn=9004221189
این رو بخونید
سلام
یعنی شما این قدر صبر هستید؟؟؟
نبودم 
شدم 
الان دیگه هچی نمتونه این کمرو خم کنه
سد جمال گفتی یاد سد جمال اسدآبادی افتادم
میشه یکم دربارش بگید
اینکه واقعن فراماسون بود؟
مدارکی که بیان میکنه سید جمال الدین اسد آبادی جزو لژ فرامساونری بوده بدون سند و مدرک معتبره و عملا میشه گفت ماسون نبوده!

همه کسانی‌ که‌ دربار ه عضویت‌ سید جمال‌ در فراماسونری‌ سخن‌ گفته‌اند، به‌ عنوان‌ سند و مدرک‌ عاقبت‌ به‌ دو منبع‌ به‌ عنوان‌ سرچشمه‌ و ابتدای‌ این‌ ادعا می‌رسند: یکی‌ سخن‌ تقی‌زاده‌ که‌ "نخستین‌ کسی‌ است‌ که‌ در مجله کاوه‌ درباره عضویت‌ سید در لژ ماسونیک‌ ذکر مختصری‌ کرده‌ است‌." (1) تقی‌زاده‌ در مقاله "سید جمال‌الدین‌ اسدآبادی‌ معروف‌ به‌ افغانی‌" (2) می‌گوید: "...در مصر شنی ده‌ شد که‌ وی‌ در آنجا در محفل‌ فراماسونها داخل‌ بوده‌ و در آنجا بر ضد انگلیس‌ حرف‌ زده‌ بود. در بعضی‌ جراید غربی‌ به‌نظر می‌رسد که‌ او خود بانی‌ و مؤسس‌ محفل‌ فراماسونی‌ بود که‌ سیصد نفر عضو داشت‌."

 ظاهراً تقی‌زاده‌ این‌ مقاله‌ را در سال‌ 1300 شمسی‌ ـ یا در همین‌ حوالی‌ ـ در مجله کاوه‌ نوشته‌ بوده‌ است‌. دیگری‌ در "مجموعه اسناد و مدارک‌ چاپ‌ نشده‌ درباره سید جمال‌الدین‌ مشهور به‌ افغانی‌" که‌ از جانب‌ دکتر علی‌ اصغر مهدوی‌ و دانشگاه‌ تهران‌ در سال‌ 1342 منتشر شد و چند "سند" درباره عضویت‌ سید در فراماسونری‌ نقل‌ کرده‌ است‌. سخن‌ تقی‌زاده‌ با عبارات‌ "به‌نظر می‌رسد" و "شنیده‌ شد"، به‌ علاوه توجه‌ به‌ اصل‌ شخصیت‌ تقی‌زاده‌ و جهت‌گیریها و مأموریتهای‌ او، ماهیت‌ و ارزش‌ سندی‌ ادعایش‌ را نشان‌ می‌دهد. بخصوص‌ که‌ لحن‌ تقی‌زاده‌ در این‌ مقاله‌ بشدت‌ ضد روحانیت‌ است‌. و اما درباره‌ اسناد مهدوی‌ و دانشگاه‌ تهران‌، یکی‌ از همه‌ مهمتر است‌ که‌ همان‌ تقاضای‌ عضویت‌ خود سید جمال‌الدین‌ است‌، بقیه‌، نوشته‌هایی‌ است‌ که‌ چندان‌ اعتباری‌ در اثبات‌ عضویت‌ سید جمال‌ در فراماسونری‌ نمی‌تواند داشته‌ باشد.
او مای گاد
اوه یور گاد
اوه
وای
شت
جالب بود. موفق باشین.
ها 
شب بخیر
مام برای این نوشتیم که جلب کنه نظرتونو
عالی بود
هندوانه هایی که زیر بغلم گذاردی
شیرین بود و سرخ
ممنان
عالی بود
دابل کامنت؟
وای بیبی؟
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
امام خمینی اولین بار مسئله قیام و انقلاب را سال 1320 مطرح کردند که آیت الله بروجردی...
همین شد که بعد از فوت آیت الله بروجردی امام خمینی قد علم کردند و انقلاب شکل گرفت

در آن بجبوجه انقلاب و مبارزه یکی از علمای اعلام! به امام خمینی نامه نوشت و در نامه اش فقط سه جمله نوشت:
تند می‌روید، تند می‌روید، تند می‌روید...

امام ما هم در جوابش سه جمله نوشت:
کند می‌روید، کند می‌روید، کند می‌روید
Designed By Erfan Powered by Bayan