ســکــوت

لطفا سکوت را رعایت فرمایید

اغتشاشات عراق

شبی که گذشت، شب رقص و پایکوبی فتنه گران عراقی بود. در شب شهادت امام حسن و پیامبر اکرم مثل بی حرمتی‌هایی که فتنه گران ایرانی در سال ۸۸ مرتکب شدند.

نکته‌ای که در این میان مهم است، یک کاسه نکردن کل‌مردم عراق با فتنه گران است. نباید تمام این اغتشاشات اخیر را به کلیت مردم عراق نسبت بدهیم. چرا که برای ما هم که کشوری با سابقه انقلاب بودیم اتفاق افتاد.

وسام العلیاوی یکی از رهبران عصائب اهل حق که علیه داعش جنگیده بود و هنوز هم می‌توانید صدای لبیک یا حسینش را بشنوید، خودش و برادرش، جعفر و همراهانش در آمبولانسی که متوقف شده بود زیر دست و پای فتنه گران به شهادت رسیدند و بعد همراه با ماشین آمبولانس به آتیش کشیده شدند.

این آمبولانس مرا یاد آمبولانس شهید سید علیرضا ستاری می‌اندازد؛ وقتی که می‌خواست ۵ پاسداری را که روی زمین افتاده بودند نجات بدهد، با میلگرد به سرش زدند و جمجمه‌اش از ۳ جا شکست.

پای سازمان مجاهدین و نیروهای باقی مانده بعثی جهت براندازی در میان است. همچنین در این میان سناریویی شبیه سناریوی ندا آقا سلطان در حال اجراست.

اغتشاش گران به کنسول گری ایران در نجف حمله کرده‌اند و شعارهایی ضد ایران و قاسم سلیمانی داده‌اند.

سلاح‌های زیادی هم به دست اماراتی‌ها و عربستانی‌ها به اغتشاشگران رسیده است و جالب‌تر این که کلمه #العراق_ینتفض در عربستان ترند شده است.

تاسف آوره... :(
البته این پست جنبه خبری اش میچربه به جنبه تحلیلی اش. تحلیلش رو بیشتر کنید
به امید تحلیل بیشتر از این تحلیل نویس آماتور
سلام سید آقا

به روی چشم ، هرگز طرف توییتر نمیروم. ممنون از راهنمایی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
از خاکسترها بریدیم
و در هوا پخش شدیم و بالا آمدیم

از خون‌ها نیرو گرفتیم
و رنگ خود را بر آسمان زدیم

پرنده‌ شدیم و بالاتر از هواپیما‌ها اوج گرفتیم
برعکس حرکت کردیم
و در اقلیت ماندیم

قلبی تپنده که از عالَم منفصل گشته
و بعد
تپیدیم
و تپیدیم
و تپیدیم

به آخر قصه رسیدیم
و فقط خون بود
و خون بود
و خون

------------------------------------

کلمات و رنگ‌های وبلاگ ظاهر نیستند، باطن نویسنده هستند که نمایشگاه آنلاینی را به نمایش گذاشته‌اند.
اولش که طلبه نبودم به رنگ پوچی و تنهایی و شک، تابلوی مجازی‌ام را ساختم
تابلویی که آینۀ تمام قد من بود.

افسرده بودم و حیران
خاکسترهای باقی مانده از وجودِ دردمندی بودم که گوشه‌ای افتاده بود

مُرده‌ای که صورتش مات و رنگ پریده بود
با یافتن معنایی به اسم خُدا
هویت گرفت

به پشتوانۀ خون‌هایی 1400 ساله به آسمان آمد
آسمان در این جا هم انفصال است هم علوّ و هم بصیرتی بر جامعه

پرنده شُدیم، پرنده‌ای به دور از فلزات زنگ زدۀ ماشینی
خلاف جمعیت دنیا حرکت کردیم

طوری که وقتی همه فرار می‌کردند
ما رو آوردیم

و وقتی همه سرشان در گوشی بود
ما با انگشتمان خورشید را نشان داده فریاد می‌زدیم

سرخی یعنی خون، یعنی عشق، یعنی احساس
سرخی یعنی یک دنیا خاطره از وبلاگ قبلی که در آتش افسردگی خاکستر شد و حالا مثل قلبی می‌تپد
وبلاگی که با «بی نام و نشون» بودنش
اخلاص را به همراه آورده بود

قبل‌ترها که دربارۀ کرم‌های شب تاب نوشتم
گفتم پول که به میان بیاید فساد هم می‌آید
اما باید کمی عقب‌تر بیایم
اسم‌ها که به میان بیایند
همه چیز از بین می‌رود
اصلا چیزی نمی‌ماند که درگیر فساد شود

این منم که با زبان 0 و 1 می‌خوانیدش
نه کلمه بخوانید
و نه رنگی ببینید
کمی دقیق‌تر خیره شوید

انسانی را ببینید که در هزارتوی کلمات سیاه
دنبال لبخند آخرین گل سرخ می‌گردد
Designed By Erfan Powered by Bayan