سکوت

یادداشت های یک جوجه طلبه

چرا سکوت؟

دلیل العقل تفکر و دلیل التفکر الصمت ( کافی ج1 ص 16)


در کتابخانه ها تابلویی نصب است و روی تابلو کلمه ای نوشته شده:

سکوت


ترجمه حدیث

برای هر چیزی نشانه‌ای وجود دارد و نشانه ی تعقل تفکر است و نشانه ی تفکر سکوت...


صفت بارز من ساکت بودنم است

آن هم سر این است که کسی هم صحبت من نمیشود 

چرا که حرف هایم همیشه در مورد موضوعات علمی ست

و علم در این عصر و دوران کم خریدار است


یک شعر خواندنی:

مرا مغنی اللبیبی بود روزی 

فقاهت را امیدی بود روزی

چرا موج فتن در ما اثر کرد 

مطولهای ما را مختصر کرد

معالم نردبان آسمان بود 

چراغ راه استنباطیان بود

چرا برداشتند این نردبان را  

چرا بستند راه آسمان را

کتاب علم را تلخیص کردند

به ما بیچارگان تدریس کردند

صرف میر و امثله یادش بخیر

صیغه های مشکله یادش بخیر

حجره تاریک و تنگی داشتیم

سفره بی آب و رنگی داشتیم

بحث، ما را عاشق خود کرده بود

لمعه ما را لایق خود کرده بود

نفرت از هر خودستایی داشتیم

خلق و خوی روستایی داشتیم

راه و رسم بندگی یادش بخیر

روزگار سادگی یادش بخیر

کجا رفت آیین صوم و سکوت 

  ابو حمزه خواندن هنگام قنوت

کجایند مردان کشف و شهود

سرایر نشینان یوم الخلود

کجایند مردان شب زنده دار

خدایان اخلاص و علم و وقار

ما به بزم علم نامحرم شدیم

زهر نوشیدیم و بی مرهم شدیم

بس که بر خوان شکم بنشسته ایم

شاهراه علم بر خود بسته ایم

ما که سنگ علم بر سر می زنیم 

در سراب "نمره" پر پر می زنیم

به نام امتحان معتاد گشتیم

سراغ علم در خرداد گشتیم
درد مرشد داشتن کمرنگ شد  

قلب برخی بهر منصب تنگ شد

گر ز ارزشهای خود غفلت کنیم

خویش را بی ارج و بی قیمت کنیم

ما کجا آسایش و آسودگی

ما کجا دنیا و این آلودگی

هر که از جا برنخیزد مرد نیست

هر که از میدان گریزد مرد نیست

خدایا دارم از شورا گلایه

شده این حوزه ها عین اداره

چرا پنجشنبه ها تعطیل هستیم؟ 

چنین شد راه بر تحصیل بستیم

به حوزه این همه تعطیل ننگ است 

الاغ درس و تحصیلات لنگ است

اگر چه سالها در حوزه هستیم

هنوز اندر خم یه کوچه هستیم

ز بهر نمره ما تحصیل کردیم

تجمل را به خود تحمیل کردیم

خداوندا چه علم این چه علم است؟ 

که بهر نمره و پاس دو ترم است

ما به خورد و خواب عادت کرده ایم

تکیه بر آرنج راحت کرده ایم

غم برای نوع عنوان می خوریم

غصه آب و غم نان می خوریم

گفت عالم در کجا گردد هلاک

گفتمش در لقمه های شبهه ناک

شبهه خوارانند بی سوز و گداز 

بی نصیب از لذت راز و نیاز

می کنم در عالم آن روز سیر

یاد آن طلاب باهمت بخیر

عادت هر روزشان ایثار بود

قلبشان از نور حق سرشار بود

از چه رو ما خود فریبی می کنیم

با هم احساس غریبی می کنیم

شیوه همسایگی در پیش بود

حرفهاشان واقعا بی نیش بود

ما چرا این راه را گم کرده ایم 

اکثرا در نمره دربست برده ایم

نمره ها ما را اسیر خویش کرد

خلق را یکباره بی تشویش کرد

طفل تحقیق و تعلم خار شد 

بحث کردن از عقاید عار شد

از حضور عالمان دین جدا  

شد لباس پاک روحانی دو تا

ساعتی از روز را روحانی اند

ساعتی دیگر کت و شلواریند

خلق را در اشتباه انداختند 

عزت خود را به چاه انداختند

شده اصل ملاک درس ما بیست

ز درس شیخ طوسی ها خبر نیست

ز مرشدهای رهرو کم خبر هست 

که دستورات بعضی کم اثر است

خداوندا چه درد است این چه درد است

که فولاد دلم را آب کرده است

مرا ای دوست، درد طـَلْبگی کشت

چه درد است این، مرا شرمندگی کشت

شان ما بالاتر از این حرفهاست

عزت یک حوزه فوق جمله هاست

ما که باید صاف و مولایی شویم

ننگمان باشد که دنیایی شویم

شهید ابراهیم هادی از آن دست انسان هایی است که بعضی ها تا داستان زندگی اش را بخوانند او را ساخته و پرداخته یک ذهن می بینند و سریع میپرسند:
مگر میشود بی خیال دختری که دنبالت افتاده بشوی و تیپ و قیافه ات را طوری عوض کنی که دنبالت نیافتد؟
مگر میشود پنج روز در محاصره باشی و اسیر عراقی را بر خودت مقدم بداری؟
مگر میشود با یک اذان گفتن یک دسته عراقی را از گودال هلاکت به درگاه شهادت برسانی؟
مگر میشود آن قدر بالا بروی که حضرت زهرا عاشق روضه خواندنت شود؟

فرهنگ پهلوانی ، ایمان دینی ، اخلاق اسلامی و زیبایی ظاهری
از شهید ابراهیم هادی یک انسان تراز و الگو ساخته که آدمی ناخودآگاه عاشق طینت و شخصیت این شهید مفقود التن میشود
این کلیپ را خیلی وقت پیش ها ساختم، یک کلیپ از عکس های به جا مانده از شهید ابراهیم هادی است:
https://www.aparat.com/v/Mbmr9
Designed By Erfan Powered by Bayan