سکوت

شمعی، به قیمت سوختن جانش تاریکی را می درد...

اگر خدا را در حد آدم حساب کنیم خیلی بندگی کرده ایم!

مشکل خیلی از ما آن جاست که خدا را حتی در اندازه ی یک آدم حساب نمیکنیم و در این حد هم برایش عقل و فهم قائل نمیشویم. شما فرض بفرمائید طرف با خودش فکر میکند خب من گناه هایم را میکنم بعدش توبه میکنم خدا هم بسیار بخشنده و مهربان :|. اگر در حد یک زن ناز نازو هم خدا را در نظر بگیریم به این راحتی ها کسی را نمی بخشد و این قدر مغز دارد که درک کند ما داریم گولش میزنیم و در واقع داریم خودمان را مسخره میکنیم.

این طور فکر کردن شما را ناخودآگاه به عضویت گروهی از شیعیان به نام اشعریون یا شیعه های اشعری در می آورد. این عده برای احکام حکمتی قائل نیستند و میگویند به طور مثال اگر خداوند گفته نماز بخوانید برای این بوده که ما را محک بزند و ببیند چند مرده حلاج ایم و چقدر عبودیت و تعبد داریم. مثلا اگر حکم الهی، واجب بودن حجاب است فقط برای آن است که خدا تعبد ما را آزمایش کند و هیچ وجهه ی حکمی در زمینه هایی مثل اجتماعی و فرهنگی و روانی وجود ندارد. مثلا اگر این تعبد نبود هیچ مشکلی وجود نداشت که حرام حلال بشود و حلال حرام.

اما در واقعیت این طور نیست و پشت هر حکم الهی عقلانیت و فلسفه ای خوابیده که فائده ی آن هم شامل این دنیا و آن دنیا میشود. جان من، عقل ناقص خودمان را نیاوریم و جلوی احکام الهی علم کنیم و برای خدا تریپ روشنفکری برداریم فقط یک درصد احتمال بدهیم خدا هم کمی فهم داشته و از روی شکم نداشته اش این احکام را به ما نداده.

یعنی اگر تصورات خودمان درباره ی خداوند را همین طور روی کاغذ بیاوریم بهتان قول میدهم که از بس در اعتقادات مشکل داریم که انگار داریم کفریات را مینویسیم.

نسب پیامبران بنی اسرائیل

حضرت ابراهیم دو بچه داشت به نام های اسماعیل و اسحاق که به اعتقاد یهودیان، اسحاق کسی بود که حضرت ابراهیم باید ذبح اش میکرد و نه اسماعیل. حضرت اسحاق سه تا بچه داشت که بچه کوچیک ایشون اسمش یعقوب بود که بعدها به نام اسرائیل معروف شدند. یهودی های پدرسوخته معنای اسرائیل را این طور میگویند که اسرائیل یعنی کشتی گیرنده با خدا که یک شب تا صبح خداوند - نعوذ به الله- نعره میزد و درخواست میکرد که یعقوب (ع) ولش کند. خلاصه این ها مزخرفاتی است که در کتب عهد عتیق یعنی تورات تحریف شده بسیار است. حضرت یعقوب هم 12 فرزند داشت به نام های فزوتیل، شمعون، لاوی، یهودا، ریالون، یشجر، بجماع، لی، احاد و اشر از مادری بنام (اِلیا) دختر خاله یعقوب بودند و یوسف و بنیامین از مادری به نام راحیل بودند.

حضرت یوسف که به خاطر ترک اولایی که در برابر پدرش کرده بود از نسلش دیگر پیامبری ظهور نکرد. حضرت صادق علیه سلام فرمود: وقتى یوسف پدر را دید خواست به احترام او پیاده شود ولى توجهى به حشمت و جلال خود نموده منصرف شد. پس از اسلام به پدر (و تمام شدن مراسم ملاقات ) جبرئیل بر او نازل گردید، گفت : یوسف خداوند مى فرماید چه باعث شد که براى بنده صالح ما پیاده نشدى اینک دست خود را بگشا. ناگاه نورى از بین انگشتانش خارج شد، پرسید این چه بود؟ چبرئیل پاسخ داد این نور نبوت بود که از صلب تو خارج گردید به کیفر پیاده نشدنت براى پدرت یعقوب .

حضرت یوسف هم دو تا بچه داشت که یکیش یادم نمیاد :| ولی اون یکی اسمش افرائیم بود. خلاصه که از نسل این آقایون کسی پیامبر نشد و حضرت موسی از نسل لاوی به پیامبری رسید که یکی از برادران یوسف بود (که پیشنهاد انداختن یوسف در چاه را به جای کشتنش داد). نام پدر حضرت موسی عمران است که با دو واسطه به لاوی میرسد. حضرت داوود هم با 9 نسل فاصله از نسل لاوی متولد میشود و داماد طالوت پادشاه میشود و فرزندش هم سلیمان است.

برای من همیشه سوال بود که پیامبران بنی اسرائیل چه نسبتی با هم دیگه داشته اند و چطور نسل شون رسیده گفتم شاید برای شما نیز جالب باشد.

آشنایی با علم عرفان

عرفان به دو بخش عرفان عملی و عرفان نظری قابل تقسیم است.

1- عرفان عملی آن بخش از عرفان است که روابط و وظایف انسان را با خودش و با جهان و با خدا بیان می کند و توضیح می دهد. عرفان در این بخش مانند اخلاق است یعنی یک علم عملی است با تفاوتی که بعدا بیان می شود این بخش از عرفان علم (سیر و سلوک) نامیده می شود.

2- عرفان نظری این بخش از عرفان مربوط به تفسیر هستی یعنی تفسیر خدا و جهان و انسان است عرفان در این بخش مانند فلسفه است و می خواهد هستی را تفسیر کند همان گونه عرفان عملی مانند اخلاق است ولی با اخلاق تفاوتهایی دارد عرفان نظری هم با فلسفه فرقهایی دارد از جمله:

الف: فلسفه مبتنی بر اصول عقلی و عرفان مبتنی بر مبانی و اصول کشفی است.

ب: از نظر فیلسوف هم خدا اصالت دارد و هم غیر از خدا ، ولی خدا واجب الوجود و قائم بالذات است اما غیر خدا ممکن الوجود و قائم بالغیر است ولی از نظر عارف غیر خدا وجود ندارد وجود از آن خداست و غیر خدا تجلیات و مظاهر حق هستند خدا بود و غیر خدا نمود است.

ج: فیلسوف می خواهد جهان را فهم کند و کمال فیلسوف در این است که جهان را آن گونه که هست با عقل خود در یابد ولی عارف می خواهد هستی را شهود کند و بدان برسد. و می خواهد به هستی رسیده در او فانی شود.

د:ابزار کار فیلسوف عقل و منطق استدلال است و ابزار کار عارف دل و مجاهده و تصفیه و تهذیب است.

منبع : hawzah

تقسیم علوم

انواع علوم بر اساس اسلوب و روش تحقیق:

1. علوم عقلی که فقط با براهین عقلی و استنتاجات ذهنی قابل بررسی است، مانند منطق و فلسفه الهی؛

2. علوم تجربی که با روش‌های تجربی قابل اثبات است، مانند فیزیک، شیمی و زیست‌شناسی؛

3. علوم نقلی که براساس اسناد و مدارک منقول و تاریخی بررسی می‌شود، مانند تاریخ، علم رجال و علم فقه.

از کجا سایر عقاید ما هم باطل نباشد؟

قرن‌ها بود که کلیسا آرا و افکار بعضی از فیلسوفان را به‌عنوان عقاید مذهبی ترویج کرده بود و مردم مسیحی‌مذهب هم آنها را به عنوان اموری یقینی و مقدس پذیرفته بودند. ازجمله آنها نظریهٔ کیهانی ارسطویی و بطلمیوسی بود که کپرنیک آن را واژگون کرد و سایر دانشمندان بی‌غرض هم به بطلان آن پی‌بردند و چنان‌که اشاره کردیم مقاومت‌های تعصب‌آمیز کلیسا و رفتار خشونت‌آمیز ارباب کلیسا با دانشمندان هم اثر معکوس بخشید.

این دگرگونی اندیشه‌ها و باورها و فرو‌ریختن پایه‌های فکری و فلسفی، موجب پدید آمدن یک بحران روانی در بسیاری از دانش‌پژوهان گردید و چنین شبهه‌ای را در اذهان پدید آورد که: از کجا سایر عقاید ما هم باطل نباشد و روزی بطلانش آشکار نگردد؟ و از کجا همین نظریات علمی جدید‌الاکتشاف هم روزگار دیگری ابطال نگردد؟ تا آنجا که اندیشمند بزرگی چون «مونتنی» منکر ارزش علم و دانش شد و صریحاً نوشت که از کجا می‌توان اطمینان یافت که نظریهٔ «کپرنیک» هم روزگار دیگری ابطال نشود؟ وی بار دیگر شبهات شکاکان و سوفسطاییان را با بیان جدیدی مطرح ساخت و از شک‌گرایی دفاع کرد، و بدین‌ترتیب، مرحلهٔ دیگری از شک‌گرایی پدید آمد.

چرا سکوت؟

 1-«دلیل العاقل التفکر و دلیل التفکر الصمت؛ نشانه عاقل فکر کردن و نشانه فکر کردن، سکوت نمودن است. »

2-«اذا رایتم المؤمن صموتا فادنوا منه فانه یلقی الحکمة و المؤمن قلیل الکلام کثیر العمل و المنافق کثیر الکلام قلیل العمل؛ هنگامی که مؤمن را خاموش ببینید به او نزدیک شوید که دانش و حکمت به شما القا می کند، و مؤمن کمتر سخن می گوید و بسیار عمل می کند، و منافق بسیار سخن می گوید و کمتر عمل می کند. »

3- «اکثر صمتک یتوفر فکرک و یستنر قلبک و یسلم الناس من یدک؛ بسیار خاموشی برگزین تا فکرت زیاد شود، و عقلت نورانی گردد، و مردم از دست (و زبان) تو سالم بمانند! »

4-«اربع لایصیبهن الا مؤمن، الصمت و هو اول العبادة ... ؛ چهار چیز است که تنها نصیب مؤمن می شود، نخست سکوت است که سرآغاز عبادت می باشد ... »

5-«کان المسیح علیه السلام یقول لا تکثر الکلام فی غیر ذکر الله فان الذین یکثرون الکلام فی غیر ذکر الله قاسیة قلوبهم ولکن لا یعلمون؛ حضرت مسیح علیه السلام می فرمود؛ جز به ذکر خدا سخن زیاد مگویید، زیرا کسانی که در غیر ذکر خدا سخن بسیار می گویند دلهایی پر قساوت دارند ولی نمی دانند! »

منبع: بحارالانوار و میزان الحکمه و اصول کافی

فلسفه به چه درد میخورد؟!

 هدف نزدیک هر علمی، ارضای خواست حقیقت‌جویی انسان در محدودهٔ مسائل همان علوم است، ولی هر علمی می‌تواند به نحوی در شئون مادی و معنوی انسان مؤثر باشد و هدف‌های باواسطهٔ دیگری را نیز داشته باشد.

علوم طبیعی نقش مهمی را در بهزیستی مادی انسان ایفا می‌کنند، و علوم ریاضی وسیله‌ای برای پیشرفت و تکامل آنها به‌شمار می‌روند و با کمک علوم الهی می‌توانند در بُعد معنوی انسان نیز مؤثر باشند.

رابطه علوم فلسفی با بُعد معنوی انسان نزدیک‌تر است، ولی همه آنها نیازمند به فلسفه اُولی هستند. از‌این‌رو مابعد‌الطبیعه را می‌توان کلید تکاملات معنوی و سعادت جاودانی بشر به‌حساب آورد.

۱ ۲
کبریتی خسته
در گوشه ای
غرق در فکر است
و غافل از گذر زمان
من در فضای مجازی
Designed By Erfan