سکوت

یادداشت های یک جوجه طلبه

نوشتن دومین نقد فیلم

از صبح حسابی مشغول نوشتن دومین نقد فیلمم هستم. از آن جا که دائما در حال صدور حکم ارتداد گذشته ام هستم، اولین نقد فیلمم را صرفا یک گرته برداری و چند بند چرک نویس میدانم که حتی فرم نوشتاری درست و حسابی ای هم ندارد. یک جا بیخودی شوخی میکنم و یک جا خیلی سطحی از اسلام حرف میزنم ولی خب همین یک نقد فیلم کوچک را که نشان چند استاد دادم حسابی استقبال کردند و لذت بردند حتی یکی از بزرگواران گفت آدرس وبلاگت هم بنویس و بده.

رفقایی که مایلید همراه بشید فیلم annihilation رو تماشا کنید تا زمانی که نقدش رو منتشر کنم و روش فکر کنید ببینید چه نکاتی رو میتونید بیرون بکشید تا شاید شما هم یک کمکی به ما کردید و مطالبی ضمیمه شد. (الکی :d چون خودم نمیزارم هیچ نکته ای بمونه و هچی بهتون برسه:)

در آخر هم نقد رو در سایت آی نقد منتشر میکنیم.

آهان عهه آره توی این فیلمه هم بود!

وقتی مبانی عرفان کابالا در یهود را مطالعه میکنم ذهنم تعمیماتِ(این که مفهومی در ذهن بتواند بر مصادیق گونانی صدق شود و عمومیت پیدا کند را تعمیم میگویند) بسیاری به مجموعه فیلم هایی که قبلا دیده ام میدهد. عرفان کابالا یکی از تاثیرگذارترین مکاتب در محتوای فیلم های هالیوودی است. بگذارید چند مبانی این عرفان را بگویم تا شما هم وقتی به حافظه تان مراجعه کردید عنوان این پست را با خود تکرار کنید که "آهان عهه آره توی این فیلمه هم بود!"

جادوگرایی:

 هر چه فیلم که در آن به سحر و جادو اهمیت بسیاری داده میشود و ناجی فیلم یک جادوگر است برگرفته از همین مبناست.

نمونه: مجموعه فیلم های هری پاتر

عددگرایی:

 اگر شخصی عدد خاصی کشف کرده یا فیلم دارد جهان را به وسیله اعداد تفسیر میکند یا تکیه به عددی میشود این فیلم مبنای عدد گرایی دارد.

نمونه: فیلم پی (ساخته دارن آرونوفکسی، این کارگردان یکی از کابالیست های قهار است، فیلم هایش را هم که هر کسی میبیند نمیفهمد، چرا که اولا سبکش سوررئال است و دوما مضامین فیلم هایش عینا روی کابالا سوار شده اند)

گولم:

در عرفان کابالا اعتقاد بر این است که اگر یک عارف یهودی به درجات بالا برسد میتواند که یک جسم بیجان شکل انسان را با ورد خاص عبری/ emet جان ببخشد و آن گولم به او خدمت خواهد کرد. اکثر فیلم هایی که در آن موجودی مثل ربات یا موجودی از جنس سنگ و گل و چوب و... وجود دارد و حرکت میکند اشاره به همین مسئله است. دکتری، دانشمندی، پروفسوری مرده ای را زنده میکند یا اعضای مرده ای را به هم میچسباند.

نمونه: فیلم گولم ( این فیلم برای سال 1915 است، از آن زمان این نقشه ها در حال اجرا بوده اند)

البته مبانی دیگری نیز چون شیطان گرایی(فیلم های سبک ترسناک ارواح و اجنه اکثرا از این نوع هستند) و حروف گرایی و اسلام ستیزی و... هستند که میتوانید برای مطالعه به کتاب های یهود شناسی و شناخت عرفان قبالا مراجعه فرمائید.

مطالب پست برگرفته از کتاب دین در سینمای شرق و غرب استاد محمد حسین فرج نژاد است.

تن ها ئی

تنهایی، تنهائی، تن ها ئی، تن هایی را میبینم که خاک سرد مدرنیته آن ها را به آدم هایی گوشه گیر بدل کرده است. خود نمیدانند و خود نمیفهمند که چرا وقتی در اتوبوسی، مترویی یا هر جای عمومی دیگری که وارد میشوند آن جایی مینشینند که موجوداتِ از جنس آدم کمیاب تر باشند و طوری چهره شان را در هم پیچیده میکنند که کسی نتواند با آن ها وارد گفت و گویی شود.

این انسان تن هاست، تنهایی که میخواهد تنهایی واقعی اش را با اجتماعِ پوشالیِ مجازی ماله کشی کند و موفق هم نخواهد شد. چهره اش آن قدر سرد است که رنگ سفید برف دارد و بار احساساتش را اموجی های این فضا به دوش میکشند.

مدرنیته، مدرنیته، مدرنیته از زمانی که وارد شد دوستی ها را کمرنگ کرد و با خودش برد. خواصش همین است، مدرنیته یکی از پایه هایش اصالت فرد یا ایندیویدوالیسم است.

این انسان دیگر انسان نیست، آدم است. انسان انسان نیست اگر انسش را از دست بدهد، در خودش فرو میرود و مچاله میشود و شاید فوق فوقش همدمش سگ و گربه و ماری شود. 

تن ها ئی، روان ها و روح ها را بیمار کرد. روحشان چروکیده و افسرده است و به سان مرده هایی میمانند که حرکت میکنند. پسر از پدرش، زن از شوهرش و دختر از مادرش فراری است.

در چنین وضعی از چنین پدر و مادرهای مرده صفتی، تنها انتظار به دنیا آمدن نوزاد های زنده میرود. نوزادهایی که وقتی پا به سن کودکی میگذارند تبلتی در دست دارند که به سختی آن را حمل میکنند.

در دومین وبلاگ قبلی ام گفته ام و باز هم میگویم؛ کودکی که پس از مادرش با تکنولوژی انس بگیرد، حالا که ازدواج کرده نباید از او شکایت کنیم که چرا به تلفن همراهش، بیش از همسرش اهمیت میدهد.

شنیدم که مرد در دادگاه به زنش گفت بین من و بچه ات و این گوشی یکی را انتخاب کن، دقایقی بعد، زن گوشی را در آغوش گرفته بود و کودکش در بغل پدر اشک میریخت.

سینمای ایران متاثر از سینمای هند است

علی اصغر سیاحت: سینمای فیلم فارسی ایران متاثر از سینمای هند است. در فیلمی مثل فیلم دختر لر حتی عوامل فنی نیز از هند آورده میشوند. سینمای هند یک سینمای عامه پسند است که همراه رقص، آواز و عیاشی است.

محمد حسین فرج نژاد: فیلمهای تاریخ مقدس در ایران تاثیرات خوبی گذاشته اند، یک فیلمی مثل فیلم حضرت یوسف که موفقیت بالایی کسب کرد باعث شد سیر جدیدی از فیلم ها با نگاه دین نوین جهانی و نگاه نئو لیبرالی پروتستان و یهودی در هالیوود ساخته شود. فیلم های نوح دارن آرونوفسکی و فیلم موسی ریدلی اسکات جوابی منفعلانه در برابر فیلم حضرت یوسف بودند.

برنامه شعبده شوم - رادیو گفت و گو - 24 خرداد 1397

ویروس واگیردار فیلم بازی و رمان بازی

پدر و مادر من همیشه برای نصیحت کردن من داستان هایی از پسر عمه ام تعریف میکردند، میگفتند ببین تو هم آخر سر شبیه او میشوی، او هم همش پای تلویزیون بود، یک بار حتی پدرش با قیچی سیم تلویزیون را قطع کرد و کل برق منطقه رفت. ببین جواد، او هم مثل تو رمان زیاد میخواند، حالا که زن گرفته رفته در کارخانه ای کارگری میکند...(این قسمتش دیگر به بچۀ کلاس اولی بی دندان چه ربطی داشت؟)

کودکی مقلد بودم و نه محقق و نمیدانستم دقیقا رمان خواندن و تلویزیون دیدن کجایش بد است؟

در پست قبل از طیف خاصی از وبلاگ نویسان صحبت کرده ام که کم هم محبوب نیستند و خیلی ها این طوری میپسندند.

سوال این است که مشکل آن هایی که محصور در فیلم سینمایی خارجی زبان و کتاب رمان هستند چیست؟ مشکل بسیار واضح است، درست شبیه پسر عمه ام است که بنشیند برنامه ی خاله شادونۀ تلویزیون را ببیند و بعد بیاید بدو بدو داخل وبلاگش درباره خاله شادونه بنویسد. یا که کتاب حسنی به مکتب نمیرفتش را باز کند و چند خطی از آن بنویسد.

حقیقت ماجرا به همین قدر و اندازه خنده دار است، ای کاش خاله شادونه می‌دیدند و حسنی به مکتب نمیرفتشان را باز نشر میکردند تا این طور با پایۀ‌های عقیدتی بین زمین و هوا، سراغ فیلم‌هایی که سر و تهش را نه از حیث فرم و نه از حیث محتوا میفهمند نمیرفتند! هر کس که نوشت و چند نفر هم که تمجید کردند که نشانۀ درست روی نیست.

هنری نیست که بدون تفکر صحیح و بدون حتی روش تفکر صحیح سراغ کتب بزرگ علوی و شریعتی و جلال آل احمد و.. رفت که همه‌شان التقاطی از درون مایۀهای مارکسیستی و کمونیستی دارند. یا که داستایوفسکی‌ها و و تولستوی‌ها و جرج ارول‌ها لقلقه زبان‌هایشان شود.

بعد هم شاخ‌ترینشان کمی پا را از ادبیات بالاتر می‌گذارند و حرف از نیچه و اسپینوزا و هیوم و گاهی ملکیان و سروش میزنند. به یدک کشیدن این اسم‌ها هیچ کسی را فیلسوف نکرد؛ تا قدرت تفلسف پیدا نشد فقط مقلد مکتب خاص فلسفی خواهیم بود.

پی نوشت: نگارنده خود 3 سال است که مشغول تماشای فیلم است و بوده روزهایی که 15 ساعت فیلم دیده. اسامی اکثریت بازیگران و کارگردانان را حفظ است و حتی در هارد کامپیوترش بر اساس کارگردان و بازیگر آرشیو فیلم و بر اساس شرکت سازنده، انیمیشن دارد.

به عنوان برادر با تجربه‌تر و کوچک‌ترتان توصیه میکنم که تا عقیده و باور خودتان را به شکل یقینی شکل نداده‌اید و تا آگاهی از تبار شناسی و جریان‌شناسی نویسندگان پیدا نکرده اید سراغ کتب نروید و الا که میشوید مثل خودم که با کتب اوشو و صادق هدایت و نقد قرآن شروع کردم و ضربه‌اش را هم خوردم.

تیپ خاصی از وبلاگ نویس ها

تیپ خاصی از وبلاگ نویس ها هستند که عمده ی فعالیت شان دیدن فیلم سینمایی خارجی زبان و خواندن کتاب های رمان است.

همیشه هم مشغول به کار بردن الفاظ سخت و پیچیده و نوشتن تحلیل های خاص هستند. معمولا هم معتقد به خدا نیستند و دین و مذهب را عامل عقب افتادگی میدانند.

نگاهشان از بالا و مغرورانه است و وقت انتقاد هم که...

خلاصه کاریشون نداریم اگر این طوری خوبه بگید ما هم یه جوری بنویسیم که به نظر بیاد سواد داریم. یا اگر واقعا فیلم دیدن و رمان خوندن ما رو شاخ تر نشون میده بگید شروع کنیم.

یا که بریم همین الان سایت گودرید بعد لینکشم بزاریم که چند تا کتاب خوندیم و چندتا میخونیم و چندتا خواهیم خواند :/

در آخر هم تو صفحه ی درباره من بنویسیم چند تا مقاله نوشتیم و چند تا مقام آوردیم و چه مدرک هایی داریم.

اگر غرور خوبه بگید که ما استعداد و اولویت بیشتری نسبت به شما داریم.

چرا با آن که میدانیم چیزی حق است ولی آن را نمی پذیریم؟

توجه: متن یه ذره از نظر استاندارد خستگان یونیسف طولانی ست، یا کامل بخوانید یا که اصلا نخوانید! 

داشتم فکر میکردم که چرا پیامبران از معجزات جادو مانند استفاده میکردند تا که مردم ایمان بیاورند؟ مگر حرف های استدلالی ایجاد باور نمیکند؟
یا که چرا خود حضرت ابراهیم برای یقین پیدا کردن از خدا طلب میکند و آن داستانِ کشتن و قاطی کردن 4 پرنده و گذاشتن شان بر سر کوه ها پیش می آید؟
منظور آن که چرا این ها با عقل و منطق به یقین نمیرسیدند؟

مثلا چرا من که الآن به یقین رسیده ام که نماز چه خواصی دارد و چه ارزشی دارد و از حیث عقلی هم فهمیدم نماز برای آن واجب است که شکر منعم(تشکر از نعمت دهنده) است، لازم است.
ولی چرا اول وقت و جماعت نمیخوانم یا چرا قرائت روزانۀ قرآن ندارم در حالی که میدانم و یقین دارم که وظیفۀ من به عنوان شیعه آن است که روزی کمتر از 50 آیۀ قرآن تلاوت نکنم؟

جواب را معاویه(علیه ما علیه) و رفقای یهودی اش به من میدهند:

چرا معاویه با آن که میدانست امام علی(ع) حق است ولی مخالفت میکرد و با امیرالمونین میجنگید؟
یا که یهودیان زمان پیامبر که از قبل ها به نیت استقبال از پیامبر منجی شان در شبه جزیره عربستان جمع شدند ولی در زمان عمل به غیر از عده قلیلی جا زدند و ایمان نیاوردند! و بعدها چقدر هم کارشکنی کردند و سبب بروز جنگ هایی شدند.

خاطره ای از خود تعریف کنم که مربوط به تابستان 95 میشود:
تابستان 95 یک نقطۀ عطفی در زندگی من است؛ زمانی که منکرِ عقاید دینی و وجود خدا و حقانیت قرآن شدم و شبهات زیادی بدون توجه به تذکرات بزرگانم، داخل مغز صاب مرده ام کرده بودم. و مثلا یکی از سوالهای اساسی من که با افسردگی هم عجین شده بود این بود:

چرا خدا من را آفرید؟
بعد کمی بی ادب و مشرک هم میشدم و به خدا میگفتم: شما قبل از این که تصمیم بگیری من را بیافرینی نباید به من اطلاعی میدادی یا که مشورتی میکردی؟ اصلا شما در نظر گرفتی که من میخواهم آفریده شوم یا نه؟ مردم سالاری دینی پس چه میشود؟!

آن سال اتفاقی، من سمت دورۀ طرح ولایت کشیده شدم و از قضا قرار هم بود برای اولین بار چشممان به ضریح امام حسین روشن شود ولی نکته آن بود که نمیدانم قرار بود با چه ته ماندۀ عقیدتی، امام حسین را زیارت کنم؟
در آن شک عمیق التقاطی، استخاره ای کردم(در آن وضعیت بی ایمانی استخاره ام چه بود دیگر؟) و بین کربلا با خانواده و مشهدِ تنها، خداوند سفر مشهد را راه خیری برای من نشان داد. تصمیم بر این شد که به مشهد بروم به امید آن که فلسفۀ اسلامی بتواند راهگشایی برای وضعیت قاراشمیش من باشد.
و چشمتان روز بد نبیند که در ماه رمضان تابستان 95 از اتوبوس هم جا ماندم ولی چون برایم زندگی ام اهمیت داشت، خودم را به هر مشقتی شده بود به مشهد رساندم و این شد شروعِ اولین دورۀ طرحِ ولایتِ طلاب.

رفتیم و هر چه سوال از طفولیت تا بلوغیت برایم پیش آمده بود از حجاب اجباری و وجود خدا تا نقد دکتر شریعتی و نظرات مکتب ضد فلسفه را از اساتید پرسیدیم و بعد از حدود 50 روز بدون هیچ سوال پاسخ داده نشده ای راهی قم شدم.

همه را گفتم تا برسم به این نکته ای که جواب تمام سوالات و علت کج روی هایم بود:
من وقتی به قم رسیدم دیدم مشکل من، درصد اندکیش مربوط به اعتقادات و آگاهی میشد، بخش اعظم آن مرض قلبی و مشکل اخلاقی ام بود، اخلاقم مشکل داشت، نه که بد سخن و فحاش وبی حوصله باشم ها! نه، منظورم مشکلات اخلاقی ای است که در کتب اخلاقی پیدا میشوند
من اخلاقی مثل اخلاق محققانه که در پست قبل گفتم را نداشتم و هر حرفی را باور میکردم و پشت اعتقاداتم استدلالی نبود و صرفا تقلید بود
اخلاق تسلیم و عبودیت در برابر خدا نداشتم و مغرور بودم و برای همین حوصله ی نماز خواندن و اعمال شرع را نداشتم
عادتِ به همت والا داشتن و برنامه ریزی برای زندگی نداشتم و 

نتیجه آن که مشکل بسیاری از رفتارهای من و شما در اعتقادات و آگاهی نیست! بخش اعظم مشکلات ما، نداشتنِ خود سازی و نساختنِ اخلاق صحیح، درون خودمان است.

و الا که یهودی های دوران پیامبر و معاویه میدانستند چه حق است و چه نیست! ولی به خاطر داشتن مشکلاتی اخلاقی مثل دنیا پرستی و شهوت قدرت داشتن مانع پذیرش حق شدند.
۱ ۲ ۳ . . . ۱۹ ۲۰ ۲۱
شهید ابراهیم هادی از آن دست انسان هایی است که بعضی ها تا داستان زندگی اش را بخوانند او را ساخته و پرداخته یک ذهن می بینند و سریع میپرسند:
مگر میشود بی خیال دختری که دنبالت افتاده بشوی و تیپ و قیافه ات را طوری عوض کنی که دنبالت نیافتد؟
مگر میشود پنج روز در محاصره باشی و اسیر عراقی را بر خودت مقدم بداری؟
مگر میشود با یک اذان گفتن یک دسته عراقی را از گودال هلاکت به درگاه شهادت برسانی؟
مگر میشود آن قدر بالا بروی که حضرت زهرا عاشق روضه خواندنت شود؟

فرهنگ پهلوانی ، ایمان دینی ، اخلاق اسلامی و زیبایی ظاهری
از شهید ابراهیم هادی یک انسان تراز و الگو ساخته که آدمی ناخودآگاه عاشق طینت و شخصیت این شهید مفقود التن میشود
این کلیپ را خیلی وقت پیش ها ساختم، یک کلیپ از عکس های به جا مانده از شهید ابراهیم هادی است:
https://www.aparat.com/v/Mbmr9
Designed By Erfan Powered by Bayan