سکوت

شمعی، به قیمت سوختن جانش تاریکی را می درد...

خاطره ای از استاد حسین خیر اندیش

تعریف میکنند ایشون درباره ی شعور طبیعت و گیاهان 

در سال 67 استاد #خیر_اندیش تصمیم میگیرند 50 هزار درخت #گردو در #دماوند بکارند. خودشان تعدادی از بذرها را میکارند و ما بقی را به کارگران محول میکنند . چند وقت بعد که بذر ها رشد میکنند با واقعه ی عجیبی روبرو میشوند. متوجه میشوند که چندین خط از درختان همگی سبز شده اند و مابقی خط ها یکی در میان سبز شده اند. 

تعداد خط های درختان #سبز را که میشمارند علت را میفهمند.  تعداد 14 خط که همگی سبز بوده اند به دست استاد کاشته شده بودند و استاد هنگام کاشت هر کدام #صلوات میفرستاده اند و این تاثیر صلوات به همراه بذر بوده که باعث سرسبزی این چهارده خط شده. اما کارگرها فقط بذر را کاشته بودند بدون صلوات فرستادن.


در روایت هست که پیامبر همیشه به سنگی سلام میکردند. واقعیت این است که زمین و خاک و گیاه و سنگ،

جمادات و نباتات همگی شعور دارند.

untitled

دیشب یک فیلمی رو دیدم که به نظر موزیکش آشنا می آمد. آن قدر با این موزیک و این صدا قبلا حس ها گرفته بودم که سریعا یادم آمد که کجا گوشم به آن خورده

شهید آوینی در 21 فروردین سال 1372 در فکه آسمانی شد

ولی فیلم سال 1376 ساخته شده

حال کی این موزیکو گذاشته نمیدونم، احتمالا بعد شهادت شهید آوینی میکس شده باشه

استیون اسپیلبرگ کارگردان معروف یهودی رو احتمالا بشناسید 

اسپیلبرگ مدعی است که زمان ساخت فیلم نجات سرباز رایان 60 قسمت از فیلم های روایت فتح شهید آوینی را دیده

پادکست رو گوش بفرمائید و از من معرفی فیلمی که این موزیک توش بوده رو نخوایید

غربت امام زمان

در غربت امام زمان همین بس که امثال من رو یار و سربازش میدونند

سوال مشترک من و جناب هشام

هشام بن حکم از امام صادق (ع) پرسید: چرا نماز واجب شد، در حالی که هم وقت می گیرد و هم انسان را به زحمت می اندازد؟ امام فرمود: « پیامبرانی آمدند و مردم را به آیین خود دعوت کردند. عده ای هم دین آنان را پذیرفتند؛ اما با مرگ آن پیامبران، نام و دین و یاد آنها از میان رفت. خداوند اراده فرمود که اسلام و نام پیامبر اسلام (ص) زنده بماند و این، از طریق نماز امکان پذیر است«.

اگر خدا را در حد آدم حساب کنیم خیلی بندگی کرده ایم!

مشکل خیلی از ما آن جاست که خدا را حتی در اندازه ی یک آدم حساب نمیکنیم و در این حد هم برایش عقل و فهم قائل نمیشویم. شما فرض بفرمائید طرف با خودش فکر میکند خب من گناه هایم را میکنم بعدش توبه میکنم خدا هم بسیار بخشنده و مهربان :|. اگر در حد یک زن ناز نازو هم خدا را در نظر بگیریم به این راحتی ها کسی را نمی بخشد و این قدر مغز دارد که درک کند ما داریم گولش میزنیم و در واقع داریم خودمان را مسخره میکنیم.

این طور فکر کردن شما را ناخودآگاه به عضویت گروهی از شیعیان به نام اشعریون یا شیعه های اشعری در می آورد. این عده برای احکام حکمتی قائل نیستند و میگویند به طور مثال اگر خداوند گفته نماز بخوانید برای این بوده که ما را محک بزند و ببیند چند مرده حلاج ایم و چقدر عبودیت و تعبد داریم. مثلا اگر حکم الهی، واجب بودن حجاب است فقط برای آن است که خدا تعبد ما را آزمایش کند و هیچ وجهه ی حکمی در زمینه هایی مثل اجتماعی و فرهنگی و روانی وجود ندارد. مثلا اگر این تعبد نبود هیچ مشکلی وجود نداشت که حرام حلال بشود و حلال حرام.

اما در واقعیت این طور نیست و پشت هر حکم الهی عقلانیت و فلسفه ای خوابیده که فائده ی آن هم شامل این دنیا و آن دنیا میشود. جان من، عقل ناقص خودمان را نیاوریم و جلوی احکام الهی علم کنیم و برای خدا تریپ روشنفکری برداریم فقط یک درصد احتمال بدهیم خدا هم کمی فهم داشته و از روی شکم نداشته اش این احکام را به ما نداده.

یعنی اگر تصورات خودمان درباره ی خداوند را همین طور روی کاغذ بیاوریم بهتان قول میدهم که از بس در اعتقادات مشکل داریم که انگار داریم کفریات را مینویسیم.

نسب پیامبران بنی اسرائیل

حضرت ابراهیم دو بچه داشت به نام های اسماعیل و اسحاق که به اعتقاد یهودیان، اسحاق کسی بود که حضرت ابراهیم باید ذبح اش میکرد و نه اسماعیل. حضرت اسحاق سه تا بچه داشت که بچه کوچیک ایشون اسمش یعقوب بود که بعدها به نام اسرائیل معروف شدند. یهودی های پدرسوخته معنای اسرائیل را این طور میگویند که اسرائیل یعنی کشتی گیرنده با خدا که یک شب تا صبح خداوند - نعوذ به الله- نعره میزد و درخواست میکرد که یعقوب (ع) ولش کند. خلاصه این ها مزخرفاتی است که در کتب عهد عتیق یعنی تورات تحریف شده بسیار است. حضرت یعقوب هم 12 فرزند داشت به نام های فزوتیل، شمعون، لاوی، یهودا، ریالون، یشجر، بجماع، لی، احاد و اشر از مادری بنام (اِلیا) دختر خاله یعقوب بودند و یوسف و بنیامین از مادری به نام راحیل بودند.

حضرت یوسف که به خاطر ترک اولایی که در برابر پدرش کرده بود از نسلش دیگر پیامبری ظهور نکرد. حضرت صادق علیه سلام فرمود: وقتى یوسف پدر را دید خواست به احترام او پیاده شود ولى توجهى به حشمت و جلال خود نموده منصرف شد. پس از اسلام به پدر (و تمام شدن مراسم ملاقات ) جبرئیل بر او نازل گردید، گفت : یوسف خداوند مى فرماید چه باعث شد که براى بنده صالح ما پیاده نشدى اینک دست خود را بگشا. ناگاه نورى از بین انگشتانش خارج شد، پرسید این چه بود؟ چبرئیل پاسخ داد این نور نبوت بود که از صلب تو خارج گردید به کیفر پیاده نشدنت براى پدرت یعقوب .

حضرت یوسف هم دو تا بچه داشت که یکیش یادم نمیاد :| ولی اون یکی اسمش افرائیم بود. خلاصه که از نسل این آقایون کسی پیامبر نشد و حضرت موسی از نسل لاوی به پیامبری رسید که یکی از برادران یوسف بود (که پیشنهاد انداختن یوسف در چاه را به جای کشتنش داد). نام پدر حضرت موسی عمران است که با دو واسطه به لاوی میرسد. حضرت داوود هم با 9 نسل فاصله از نسل لاوی متولد میشود و داماد طالوت پادشاه میشود و فرزندش هم سلیمان است.

برای من همیشه سوال بود که پیامبران بنی اسرائیل چه نسبتی با هم دیگه داشته اند و چطور نسل شون رسیده گفتم شاید برای شما نیز جالب باشد.

خاطره ی دردسر ساز

در سال های دبیرستان مشاوری داشتیم به نام آقای محمد زاده، هر چند که ما دانش آموزان با فرهنگ هیچ وقت اهمیتی به حرف های مشاورین گرام نمیدادیم ولی یک حرف از ایشون رو من همیشه خوب عمل کردم، آقای محمد زاده یک خاطره ای از خودش برامون تعریف کرد:

روزی روزگاری در سرزمین های دوررر امتحانی داشتم و نخونده بودم و پر از استرس شده بودم و باید میخوندم و حال روحیم خراب شده بود که ناگه تصمیم به آن گرفتم که به امتحان نروم و نرفتم...

خب از این جا بود که من به این رسیدم که گاهی میشود کارهای جدید کرد، برخی اوقات میتوان برای سیستم آموزشی شاخ شد و میتوان به یک آن تمام فشار عصبی را برداشت. پس از آن بود که ترم اول فیزیک امتحان ندادم :| و امسال هم یکی از امتحانات را در ترم اول ندادم چون حاضر نشدم به خاطر مرض سرماخوردگی به سری که درد میکرد درد بیشتری رو تزریق کنم.

و اما امروززز

الان وارد بحث های تخصصی و سنگینی میشویم که مخاطبان امکان دارد فوق فوقش 9 درصد آن را متوجه بشوند. بنده که جوجه طلبه ی پر مدعای داستان باشم در حوزه ی علمیه با یک مشکل جدی روبرو هستم و آن اسمش نحو است. نحو یکی از بخش های علم ادبیات عرب است که در مورد ارتباط کلمات بحث میکند و شما فکرش را بکنید که ما نحو را در حد یک کسی که میخواهد دکترای زبان عربی بگیرد میخوانیم.

اگر روزی بنده فیلسوف و عارف گران قدری شدم همه را مدیون علم نحو هستم. ولی ربطش چیست؟ عرض میکنم...

خدمتتان عارض شوم که من خیلی از مفاهیم کلامی مثل این مورد که آیا خواندن نحو با فطرت و هدف خلقت آدمی ارتباط دارد را پای کتاب های نحو با عقل خود به آن ها رسیدم، شما فرض بفرمائید پشت این میزهای آخوندی نشسته اید و مشغول مطالعه ی کتابی مثل نحو هستید و دائما با انتهایی ترین نقطه ی حلقتان به لهجه ی اصیل بریتیش تلفظ میکنید Why?

چرا خلق شدم؟ چرا آمدم حوزه؟ آمدنم بهر چه بود؟ چرا نحو اختراع شد؟ چرا الان حوزه ام؟ چرا ناپلئون در مصر اسم فرماندهانش را عبدالله گذاشت و نماز جمعه میرفت؟ چرا ابوالاسود دوئلی اصلا رفت پیش امیر المونین؟

سرتون رو درد نیارم بیت آخره و روضه م تموم، دل به کار بدید.خلاصه که وقتی از درسی تنفر دارید بهتان توصیه میکنم ریز ریز و تیلیتش کنید و کم کم بخوانیدش.

من الآن واقعا وقتی پای کتاب نحو مینشینم حس یک آدمی رو دارم که دارند با روش های قرون وسطایی شکنجه اش میکنند- انگاری که مرا از پا آویزان کرده اند و دارند مرا با اره به دو نیم تقسیم میکنند و حکمت از پا آویزان بودنش هم این است که زجر کش شوم و دیرتر بمیرم-  و این رو فهمیدم که به هیچ وجه نمیتونم باهاش کنار بیام و باید ریز ریز بخونمش و برم شهریور امتحان بدم چون امروز این عامل فساد انگیز( از نظر معاونت آموزش) با پر روئی تمام نِ م ی خ ا د.

پی نوشت:توی صحیفه امام جست و جو کنید امام نگفته؟: این نحو چیزی است که حاضرم به خاطرش حوزه را رها کنم؟، علامه طباطبایی هم سال های اول طلبگی بی انگیزه بودند.

نکته دقیق: ما به هیچ جای علامه نمیخوریم فقط بلدیم توجیه کنیم

۱ ۲ ۳ . . . ۱۰ ۱۱ ۱۲
کبریتی خسته
در گوشه ای
غرق در فکر است
و غافل از گذر زمان
من در فضای مجازی
Designed By Erfan